جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
عذاب براى جسم است يا روح ؟
![]()
عذاب براى جسم است يا روح ؟از آيات و اخبار اين طور به دست مى آيد كه : براى هر دوى آنها است ؛ چون جسم و جان هيچ كدام مستقلا نمى توانند عملى انجام دهند.
در اين جا لازم است مناظره و مشاجره اى را كه در برزخ و قيامت بين جسم و روح واقع مى شود بيان كنيم تا حقيقت مطلب براى همگان معلوم شود.
زمان صدور كيفر اعمال و افعال بد و زشت ، بين جسم و جان نزاع واقع مى شود و هر كدام صدور افعال را به گردن ديگرى مى اندازد و خود را از تبعات وارده بر آن ، برى مى داند.
ابوبكر خوارزمى از اين عباس نقل كرده است : ((جسد)) ميت در پيشگاه الهى در مقام مناظره و مخاصمه با ((روح )) عرض مى كند: پروردگارا! مرا خلق فرمودى در حالى كه مانند مار هستم . نه دستى دارم كه با آن چيزى را بگيرم و بدهم و عملى انجام دهم ، نه پايى دارم كه به واسطه آن ، آمد و شد كنم ، نه چشمى دارم كه با آن اشياء را ببينم ، نه گوشى دارم كه با آن صداها را بشنوم مگر اين كه ((روح )) داخل من شود. چون روح داخل شد زبانم گويا، گوشم شنوا، چشمم بينا، دستم گيرا، و پايم پويا گرديد. بار خدايا! عذاب را حواله ((روح )) كن و مرا از آن خلاصى ده .
بعد از آن روح ((عرضه )) مى دارد: بار خدايا! مرا خلق كردى در حالى كه مانند باد بودم . براى من دست و پا و چشم و گوش قرار ندادى . حركت نكنم مگر به واسطه آلات و اجزايى كه در بدن است و سكونت نيابم مگر به واسطه تسكين آنها، پس جرم من كدام است و جنايت من چيست ؟ خدايا! عذاب را حواله جسد قرار ده و مرا رهايى بخش .
از اين حديث به دست مى آيد كه عذاب قبر، هم متوجه جسم است و هم متوجه روح ، مانند انسان خواب ، كه خواب وحشتناك ببيند ناراحتى آن ، هم در جسم او اثر مى گذارد و هم در روح او.مثال انسان نابينا و زمين گير
در رابطه با مجرم بودن جسم و جان و عذاب برزخى و اين كه اعمال از كداميك از آن صادر شده است مثالى را بيان مى كنم كه هر دو را مقصر و مجرم مى داند.
مثل روح و جسم مثل شخص نابينا و انسان زمين گير است كه اعضاء و جوارح او از كار افتاده باشد. اين دو نفر با هم ديگر رفاقت مى كنند و به هم ديگر كمك مى نمايند تا به باغى مى رسند كه انواع و اقسام ميوه ها از درختان آن باغ آويزان شده است .
آنان با هم ديگر مشورت كرده چه حيله كنند تا از آن ميوه ها چيده و بخورند. فكرشان به اين جا منتهى شد كه شخص كور به واسطه اين كه قدرت بر راه رفتن دارد، شخص زمين گير مفلوج را بر دوش گرفته و به نزد درخت برساند و زمين گير به واسطه ديدن درخت و ميوه هاى آن ، ميوه را از درخت چيده تا هر دو تناول كنند.
پس ملاحظه كنيد كه چگونه آن دو نفر، هر كدام به رفيق خود محتاج است . آيا انسان نابينا مى تواند بگويد، اى زمين گير مفلوج ! اگر تو نبودى من ميوه اى از اين باغ نمى خورم و آن زمين گير بگويد، اى نابينا اگر تو نبودى من هم نمى توانستم از اين باغ ميوه بخورم ؟ (خير هر دوى آنها مجرم هستند و هر كدام با كمك هم ديگر داخل باغ شده اند و از ميوه ها استفاده كرده اند).
چنين است حال روح جسد! صادر شدن اعمال و افعال از آن دو هر كدام محتاج به ديگرى است ، اگر روح نبود جسد مانند چوب خشك روى زمين افتاده بود و اگر قالب و بدن نبود عملى از روح تنها صادر نمى شد. پس هر يك نسبت به عملى كه انجام داده از جهتى عامل و فاعل مى باشد.
از اين جهت خطاب و ثواب و عقاب هم براى جسم است و هم براى روح اين طور نيست كه منحصر به يكى باشد بدون ديگرى .
با اين مثال مى توان معاد جسمانى را هم ، ثابت كرد و اين داستان رد بر كسانى است كه مى گويند معاد، روحانى است نه جسمانى .(1)
![]()
1-خزينه الجواهر، ص 462.
منبع:کتاب انسان از مرگ تا برزخ
مؤ لف : نعمت اله صالحى حاجى آبادى
[ad_2]




