جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
عاشق و معشوق
عاشق و معشوق
شهيد چمران شهيدي که امام خميني او را هنرمند خطاب مي کند
ميفرمايد ما هم ميتوانيم مثل او باشيم.
شهيدي که استاد درس عشق و بندگي واقعي است.شهيدي که همسرش (غاده) پس از گذشت سالها از زندگي شان
نميداند که او کچل است و مو ندارد و اين نکته را بايد از زبان دوستش بشنود.
محو عشق و روح ملکوتي و عرفاني همسرش شده که به ظاهر او توجه ندارد!
بله! باورش سخت است.
داستان نيست و براي اهل کوه قاف اتفاق نيفتاده!
چه ميشود که بعضي از شهدا به اين مقامات ميرسند؟
ره صد ساله را يک شبه طي ميکنند؟يعني ما هم ميتوانيم؟
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ «آل عمران/92»هرگز به (حقيقت) نيکوکاري نميرسيد
مگر اينکه از آنچه دوست ميداريد، (در راه خدا) انفاق کنيد؛ و آنچه انفاق ميکنيد، خداوند از آن آگاه است.
شهدا جان خود و بهترين آرزوهاي خود را در راه خدا فدا کردند.
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ. «التوبة/111»
خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريداري کرده.
يکي از جاهايي که گران فروشي جايز است و به قولي کلاه سر طرف گذاشتن اشکالي ندارد
در معامله با خداوند است که شهدا اين معامله را انجام دادند و به اصطلاح گران فروشي کردند
خداوند هم از آنها خريد و اين به خاطر ايثار و از جان گذشتگي و عشقي است که آنها انجام دادند.
مقداري از دلنوشتهها شهيد چمران را مطالعه بفرماييد تا اندکي از عشق شهيد چمران را ببينيد:
اينها را به نيت آن ننوشتهام که کسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلکه نوشتهام که قلب آتشينم را تسکين دهم، و آتشفشان درونم را آرام کنم.
هنگامي که شدت درد و رنج طاقت فرسا ميشد، و آتشي سوزان از درونم زبانه ميکشيد و ديگر نميتوانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم،
آنگاه قلم به دست ميگرفتم و شرارههاي شکنجه و درد را، ذره ذره از وجودم ميکندم و بر کاغذ سرازير ميکردم… و آرام آرام به سکون و آرامش ميرسيدم.
… چه خوش است؛ دست از جان شستن و دنيا را سه طلاقه کردن،
از همه قيد و بند اسارت حيات آزاد شدن
… خوش دارم که کوله بار هستي خود را که از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم، و عصا زنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.
خوش دارم از همه چيز و همه کس ببرم و جز خدا انيسي نداشته باشم.
خوش دارم که زمين زير اندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد کردم.
… خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند، تا حتي قبري را از اين زمين اشغال نکنم.
خوش دارم هيچ کس مرا نشناسد، هيچ کس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد،
هيچ کس از راز و نيازهاي شبانهام نفهمد، هيچ کس اشکهاي سوزانم را در نيمههاي شب نبيند،
هيچ کس به من محبت نکند، هيچ کس به من توجه ننمايد، جز خدا کسي را نداشته باشم،
جز خدا با کسي راز و نياز نکنم، جز خدا انيسي نداشته باشم، جز خدا به کسي پناه نبرم.
پ.ن: در بعضي از کلاسها از دانش آموزان خواستم که آرزوهايشان را بنويسند
به آرزوهاي خودم و دانش آموزان که نگاه کردم ديدم چقدر فرق است بين آرزوهاي من و آن شهيد.
عشق و آرزوي او چه بود و …
[ad_2]





