صورت برزخى اعمال از نظر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله‏

خانه » صورت برزخى اعمال از نظر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله‏

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

صورت برزخى اعمال از نظر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله‏

صورت برزخى اعمال از نظر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله‏

منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

«پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بامدادى به اصحاب و ياران فرمود: ديشب دو نفر پيش من آمدند و مرا برانگيختند و به من گفتند: بيا برويم. پس با آن دو به راه افتادم تا به مردى خوابيده رسيدم و مرد ديگرى را با سنگ گرانى بر سر او ايستاده ديدم كه سنگ را بر سر او مى‏كوبد و سرش را درهم مى‏شكند و چون سنگ به غلت مى‏افتد به دنبال آن مى‏رود و آن را مى‏گيرد و هنوز نزد آن مرد برنگشته سر وى چنانكه بود صحيح و سالم مى‏شود، پس بار ديگر به او حمله مى‏برد و همان كار نخستين را با او انجام مى‏دهد.
به آن دو گفتم: سبحان اللَّه! داستان اين دو نفر چيست؟ به من گفتند: بيا برويم.
پس رفتيم تا به مردى به پشت افتاده رسيديم كه ديگرى با قلّابى آهنين بر سر او ايستاده است و ناگهان به يك سوى روى او مى‏آيد و هر يك ازگوشه لب و سوراخ بينى و چشم او را تا پشت گردن چاك مى‏دهد، سپس به آن سوى ديگرش مى‏رود و همان كارى كه با آن طرف كرده بود با اين طرف انجام مى‏دهد و هنوز از اين سو فارغ نشده كه آن طرف به حال اول برمى گردد، پس ديگر بار به او حمله كرده همان كار نخستين را تكرار مى‏كند.
گفتم: سبحان اللَّه! داستان اين دو چيست؟ به من گفتند: بيا برويم.
پس رفتيم، به چيزى تنور مانند رسيديم كه فرياد و داد و بيدادهايى از آن بلند بود. پس سرى به آن زديم كه ناگاه مردان و زنان برهنه در آن ديديم كه زبانه آتش از زير پاى آنها بر مى‏ خاست و چون به آنها مى‏رسيد فرياد مى‏زدند.
به آن دو گفتم: داستان اينها چيست؟ به من گفتند: بيا برويم.
پس به راه افتاديم تا به جويى مانند خون سرخ رنگ رسيديم كه در ميان آن‏ مردى شنا گر شنا مى‏ كرد و در كنار جوى مردى بود كه سنگ بسيارى نزدش نهاده بود، آن شناگر پس از مدتى شنا نزد آن مرد كه سنگ‏ها نزدش بود مى‏آمد و او سنگى به دهان او مى‏انداخت او باز شنا مى‏كرد و باز مى‏گشت و باز سنگ به دهانش افكنده مى‏شد و همين طور تكرار مى‏گشت.
به آن دو گفتم: داستان اين دو نفر چيست؟ گفتند: بيا برويم.
پس به راه افتاديم تا به مردى بد قيافه رسيديم كه نزد او آتشى بود و آن را مى‏افروخت و زير و رو مى‏كرد و گرد آن مى‏گشت.
به آن دو گفتم: اين چيست؟ گفتند: بيا برويم.
پس رفتيم تا به انبوهى رسيديم كه از هر نوع گلى بهارى در آن به چشم مى‏خورد، ناگهان در ميان آن بستان مردى بلند قامت با كودكانى بيش از آنچه هرگز نديده بودم پيرامون او به نظرم آمدند. به آن دو گفتم: اين كيست و اينان كيانند؟ مرا گفتند: برويم برويم.
پس رفتيم تا به بستانى بزرگ- كه هرگز بزرگتر و بهتر از آن نديده بودم- رسيديم، به من گفتند: در اين بستان بالا برو، پس بالا رفتيم تا به شهرى كه با خشتى طلا و خشتى نقره ساخته شده بود رسيديم، آنگاه به دروازه شهر آمديم و خواهش كرديم آن را باز كنند، دروازه گشوده شد، بعضى هر چه تصوّر كنى زيبا و برخى هر چه گمان كنى زشت روى به استقبال ما آمدند.
به آنان گفتند: برويد در اين جوى آب تنى كنيد كه ناگاه جوى پهناورى- كه گويى آبش در سفيدى شير خالص است- جلب نظر كرد و در آن آب تنى كردند و سپس در حالى كه آن زشتى از ايشان رفته بود و به نيكوترين صورتى در آمده بود نزد ما آمدند، به من گفتند: اين بهشت جاويدان «عدن» است و اين خانه توست.
پس ديده‏ام به بالا خيره شد ناگاه كاخى مانند ابرى سفيد به نظر رسيد. به من‏ گفتند: خانه تو همان است.
به آن دو گفتم: خدا مباركتان گرداند، مرا بگذاريد تا داخل آن شوم، گفتند: اكنون كه نمى‏شود، داخل آن خواهى شد. به آن دو گفتم: از آنچه امشب ديدم در شگفتم، اين چه بود كه ديدم؟
به من گفتند: اكنون به تو مى‏گوييم: آن مرد نخستين كه بر او گذشتى و سرش با سنگ درهم شكسته مى‏شد مردى است كه قرآن را فراگيرد و سپس آن را رها كند در وقت نماز بخوابد تا نماز او فوت شود.
آن مرد ديگرى كه ديدى هر يك از كنار دهان و سوراخ بينى و چشم او تا پشت گردنش چاك زده مى‏شد، مردى است كه بامداد از خانه‏اش در آيد و دروغى بگويد كه در ميان مردم منتشر شود.
مردان و زنان برهنه‏اى كه در تنور مانندى بودند زنان و مردان زنا كارند.
آن مردى كه ديدى در جوى خون شنا مى‏كند و سنگ به دهانش مى‏افكند كسى است كه ربا مى‏خورد.
مرد بد قيافه‏اى كه در كنار آتش بود و آن را زير و رو مى‏كرد و مى‏افروخت و گِرد آن مى‏گشت مالك و سر پرست دوزخ بود.
آن مرد بلند قامتى كه در آن بوستان بود ابراهيم عليه السلام است و آن كودكانى كه پيرامون او بودند هر نوزادى است كه بر فطرت خداشناسى بميرد.
راوى پرسيد: اى فرستاده خدا! آيا فرزندان مشركان هم؟ پاسخ داد: آرى، فرزندان مشركان هم.
امّا آن گروهى كه بعضى زيبا و بعضى زشت رو بودند آنان مردمى هستند كه كارى شايسته و كارى بد را بهم آميخته بودند و خدا از آنان در گذشت.» «1»



پی نوشت :___________________________

(1)- صحيح البخارى: 2/ 104، باب ما جاء فى عذاب القبر، باب 33؛ آيينه اسلام: 177.

[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا