جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شهــدا آمدید،مـا نبودیم!
سه اپيزود ازتنهايي انسان معاصر و ستاره هايي كه خود را نشان مان نمي دهند
شـهدا آمديد، مـا نبوديم!… و كسي كه خدا و پيامبر را اطاعت كند(در روز رستاخيز) همنشين كساني خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده؛ از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان؛ و آنها چه رفيقان خوبي هستند! اين موهبتي از سوي خداست. و كافي است كه او(از حال بندگان، و نيّات و اعمالشان) آگاه باشد. سوره نساء
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ شهدا، شما آمديد، ما نبوديم. آن روز كه به جبهه هاي وصال با ملائكه الله مي رفتيد، امامتان مي گفت:« اينان از خانه خارج شدند و موت آنان را ادراك نموده و قدم ها و قلم ها شكسته شده است. بارالها! اين وصف مجاهدان في سبيل اللّه و اجر عظيم آنان است كه در صحنه هاي كارزار با دشمنان تو و دشمنان رسول معظم تو و دشمنان قرآن كريم تو به شهادت رسيده اند ».
اينجا صحبت عشق است و عشق؛ و قلم در ترسيمش برخود مي شكافد. قلم بر خود مي شكافد و مي شكند! چرا؟ چون« شرف بزرگ شهداي در راه حق، «حيات عندالرّب» و ورود در «ضيافه اللّه» است. اين حيات و اين ضيافت را با قلم هاي شكسته اي مثل قلم من نمي توان توصيف و تحليل كرد. اين حيات و اين روزي غير از زندگي در بهشت و روزي در آن است. اين لقاء اللّه و ضيافه اللّه است. آيا اين همان نيست كه براي صاحبان نفس مطمئنه وارد است فادخل ي ف ي ع باد ي و ادخل ي جنّت ي كه فرد بارز آن سيد شهيدان- سلام اللّه عليه- است. اگر آن است چه مژده اي براي شهيدان در راه مرام حسين(ع) كه همان سبيل اللّه است، از اين بالاتركه در جنتي كه آن دردانه شهيد في سبيل اللّه وارد مي شود و در ضيافتي كه آن حضرت حاضرند، به اين شهيدان اجازه دخول دهند كه آن غير از ضيافت هاي بهشتي است و آنچه در وهم من و تو و شما نيايد، آن بود ».
…ما با امانت چه كرديم، حالا بماند، اما شما از خودتان بگوييد. آن جا چه خبر؟! خميني عزيز گفت:« …اگر نبود در شأن و عظمت شهداي معظم في سبيل اللّه جز اين آيه كريمه( و لا تحسبنّ الّذ ين قت لوا ف ي سب يل اللّه أمواتاً بل أحياء ع ند ربّ ه م يرزقون )، كه با قلم قدرت غيب بر قلب مبارك نوراني سيد رسل- صلي اللّه عليه و آله و سلم- نگاشته و پس از تنزل مراحلي به ما خاكيان صورت كتبي آن رسيده است، كافي بود كه قلم هاي ملكوتي و ملكي شكسته شود و قلب هاي ماوراي اصفياء اللّه از جولان در حول آن فرو بسته شود. ما خاكيان محجوب يا افلاكيان چه دانيم كه اين «ارتزاق عند رب الشهدا» چيست. چه بسا مقامي باشد كه خاص مقربان درگاه او جل و علا و وارستگان از خود و ملك هستي باشد.پس مثل من وابسته به علايق و وامانده از حقايق چه گويم و چه نويسم، كه خاموشي بهتر و شكستن قلم اولي است ».
رفقا! روزي ما از ضيافت فراموشتان نشود!
«و چه غافلند دنياپرستان و بي خبران كه ارزش شهادت را در صحيفه هاي طبيعت جست وجو مي كنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه ها و شعرها مي جويند و در كشف آن از هنر تخيل و كتاب تعقل مدد مي خواهند. و حاشا كه حل اين معما جز به عشق ميسر نگردد، كه بر ملت ما آسان شده است. و اينك ما شاهد آنيم كه سبكبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته اند؛ و در پيشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسيده اند؛ و بر بسيط ارض ثمرات رشادت ها و ايثارهاي خود را نظاره مي كنند.»
رفقا! از ما نپرسيد با ثمرات
رشادت هايتان چه كرديم. شهدا ما را نظاره نكنيد! رفقا ديگر آن دوره ها گذشته است! اين حرف ها براي دوره اي بود كه خميني دعا مي كرد و شما گريه مي كرديد. باورتان مي شود ديگر حتي نگذاشتند تصوير ملاقات هايتان را ببينيم؟ باور مي كنيد پس از آن كه شما رفتيد ما سد ساختيم و جاده كشيديم و گل كاشتيم! ياد تان هست ممد نبود وخرمشهر آزاد شد؟ يادمان هست كه همچنان ممد نبود و … آزاد شد.
رفقا ! آدم هايي آمدند كه نمي دانستند دوكوهه اسم جغرافيايي نيست، اما خوب مي دانستند چطور بيشتر نان در بياورند و از شما محبوب تر باشند. روزنامه پر شد از اسم آنها و بردن اسم شما، خشونت گرايي بود.رفقا! اين ديگر باورتان نمي شود. دوره عوض شد و اسم امام و شهدا نان آور شد! نخنديد! مي دانم حقمان است. همان روز كه تاختند و دوختند اگر كم نياورده بوديم، حالا «همت» بي ولايت فقيه را برايمان علم نمي كردند. حالا افسانه «باكري» بي رهبر برايمان تعريف نمي كردند . باوركنيد كاري كردند كه بچه هايتان گيج شده اند. يكي شان مي گفت «پدر ما جانش را دوست داشت. اين كه مي گويند دنبال شهادت بودند، دروغ است. آنها زندگي را دوست داشتند، اما در راه دفاع از ميهن جانشان را از دست دادند… »
رفقا! حالا ديديد بعد از شما چند بار دنيا عوض شده است! حالا كه چيزي نشده. بگذار چند صباح ديگر ما را به جرم دوستي با شما محاكمه كنند. بگذار غرامت جان شما را از ما بگيرند و بخورند. بگذار امام را به جرم به كشتن دادن شما محاكمه كنند و ما را به نيابت از امام و شما ، تبعيد و زندان و اعدام كنند. تعجب نكنيد . همين كه دارم مي نويسم، سند جرم من است .
رفقا! آمديد ما نبوديم.
حالا فهميديد چرا ما نبوديم؟ چون بعد از شما اول شما را گم كرديم و بعد خودمان را. ما يك مشت موجي هستيم كه خواب شما را ديده ايم. ما جانبازاني هستيم كه تركش هاي دنيا و آرزوهايش، غيرت و بصيرتمان را برده. ما يك مشت مفقود الاثري هستيم كه حرف ها و دردهايمان هيچ اثري ندارد. ما شهدايي هستيم كه ناممان در هيچ دفتري ثبت نشده كه گمنام باشيم. ما مرديم، بدون خون ريزي! شهدا اين جا ايران است. تا وقت هست، برگرديد. شما كشتگان جنگ جهاني دوم نيستيد كه مهم ترين ميادين شهر را به احترام شما آذين ببندند و اداي احترام كنند. اين جا ايران است . تا نان به نام شما مي خورند، برگرديد.
رفقا! اگر خواستيد غصه بخوريد، براي خودتان بخوريد. ما خودمان يك فكري براي خود مي كنيم. گرچه نگران نباشيد. ما هم خدايي داريم. ما وارثان واژه هاي خميني و ميراث دار سنگ قبر شماييم. ما كتاب خاطراتتان را مي خوانيم و هنوز به صداي آهنگران گوش مي كنيم. ما به شفاعت شما در اين دنيا اميدواريم. شايد دعا كرديد و ما پيدا شديم.
حامد عبداللهي
منبع: کیهان
[ad_2]




