جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شعری از شهید سید مجتبی علمدار
![]()
اي كاش در دل ذره اي شور و نوا بود
احوال ما با حالت ني هم صدا بوداي كاش شور جنگ در ما كم نمي شد
اين نامرادي شيوه مردم نمي شداي كاش رنگ شهر بازي ام نمي داد
در جبهه يا زهرا(س) مرا بر باد مي دادامشب دل از ياد شهيدان تنگ دارم
حال و هواي لحظه هاي جنگ دارمفرسنگها دورم ز وادي محبت
با يك دل خسته ز نيش سنگ تهمتمسموم شد ساقي و پيمانه شكسته
از بخت بد، درب شهادت شده بستهمن ماندم و متن وصيت نامه پير جماران
من ماندم و شرمندگي از روي يارانمن ماندم و شيطان و نفس و جنگهايش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهايشاز زرق و برق شهر خود نيرنگ خوردم
آن معنويتهاي جنگ را از ياد بردمخود را به انواع گنه آلوده كردم
در راه ناحق كوششي بيهوده كردماز دفتر دل نام الله پاك كردم
دل را به زير كوه عصيان خاك كردماكنون پشيمان آمدم با اين تمنا
يا رب نظر كن جرم و عصيانم ببخشا
[ad_2]




