جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شمس با لبخند از مشرق دمید(بمناسبت ميلاد امام حسين(ع)
چار سال از هجرت احمد گذشتفاطمه درنزد پیغمبر نشست
بود زهرا منتظر بر زایمان
گفت احمد دخترش را آن زمان
دخترم طفلی كه داری در شكم
هست ریشه از درختی پُرحِكم
نه امام از طفل تو آید پدید
می شود در كربلا طفلت شهید
گفت زهرا این چنین بر آن قضا
برمقدّر از خدا باشم رضا 1
ماه شعبان روز سوّم چون رسید
شمس با لبخند از مشرق دمید 2
گشت مادر بار دیگر فاطمهشاد گشتند از خبر مردم همه
فاطمه بنت اسد شادی كنان
پخش می كرد او رطب بین زنان
مصطفی بگرفت كودك را بغل
جمع گشته مؤمنان در آن محل
خواند او در گوش سبط خود اذان
بعد گفتا او به جمع مؤمنان
نام فرزند علی باشد حسین
رهنمای سوّم است این نورعین
بعد آوردند نزد فاطمه
تا كند او بهر كودك زمزمه
در بغل بگرفت و خواندش این چنین
بیت شعری پر زشهد و انگبین
اشبه الناسی حسینم بأبی
همچو من گشتی تو هم مثل نبی 3
نیست رخسار تو شكل مرتضی
می شنید این شعرحیدر از قضاخنده آمد بر لبان بوتراب
نزد خود چون دید گل را گلاب
![]()
[ad_2]






