جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
شعر/ آبپاشی نشود پادری هر چشمی!
شعر/ آبپاشی نشود پادری هر چشمی!
نفس از سینه به طرز دگری می آید
هر دمم تازه تر از تازه تری می آیدبیدلی می طلبد عشق حقیقی ور نه
دعوی عشق ز هر بی جگری می آیدجوری جنس، مرا فطرس دربارت کن
به من انگار که بی بال و پری می آیدخیمه ات سوخت، دلم سوخت، همه عالم سوخت
شعله ی تو ز کدامین شرری می آید؟کس ندانست که تو سوخته ای یا زینب
اینقدر هست که بوی جگری می آیدتو چه خورشیدجمالی که طلوع رخ تو
اول طلعت سال قمری می آیدتو مرا سوختی و من همه ی دنیا را
آری از گریه کنان هم هنری می آیدآب پاشی نشود پادری هر چشمی
تا بدانند که یار از چه دری می آیدشاعر:محمد سهرابی
[ad_2]




