جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت / آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت / آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهی دوریِ دلبر بگداخت / جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت
سوزِدل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع / دوش بر من، ز سر مهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نَه، غریب است که دلسوز من است / چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
خرقهی زُهد مرا آب خرابات ببرد / خانهی عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله، دلم از توبه که کردم، بشکست / همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ! که مرا مَردُمِ چشم / خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی! / که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
[ad_2]




