جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
سرو چمان من چرا…
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکنددی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمکندتا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکندپیش کمان ابرویش ناله همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکندبا همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکندچون ز نسیم میشود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمیکنددل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکندساقی سیم ساق من گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکنددست خوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمیکندکشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هرکرا درد سخن نمیکند
[ad_2]




