جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
سخنی باصاحب دلان
سخنی باصاحب دلان
کمرزمین از گرانی بار انتظار خمیده است و دل های فسرده از ندیدنت،
در سراشیبی عمر و سراب گناه دست و پا می زنند.اینک ما ماندیم ودلتنگی بی امان غروب جمعه، جمعه هایی که با خدا عهد کرده اندبی آمدن تو،تنها با آب دیده منتظران،قدم درسرخی غروب بگذارند.ای آشناترین رهگذر کوچه های بی قراری مان!
به خدا در غربت غیبت شما، چشمه های معرفت خشکید و عطش هم کلامی با اهل آسمان،قلب هایمان را گداخت. ای میوه موعود درخت رسالت،چشم انتظاری مان تا کی ؟
بی شک تو بیش از ما، برای فرج خویش که فرج ماست، دست به دعا برده ای!
کاش در لحظه های خلوتت با خدا، از ناشکیبی لحظه های غیبت بگوییاز خلقی بگویی که تنها
با شناخت محبت خدا، به شفافیت جنس ملکوت راه می برند.از شیفتگانی بگویی که به مدد معرفت ولی خدا، لحظه های قنوتشانبه آستان سبز خدا وصل میشود.کاش نجوای دلمان را آهسته درگوش خدا زمزمه کنی که
«اللهم عجل لولیک الفرج».
masudammasudkhan.mihanblog.com
[ad_2]






