سبک زندگی امام زین‌العابدین(علیه السلام)

خانه » سبک زندگی امام زین‌العابدین(علیه السلام)

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

سبک زندگی امام زین‌العابدین(علیه السلام)

محورهای اساسی سبک زندگی امام زین‌العابدین(علیه السلام)


حمران بن اعین از امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کند که حضرت سجاد(علیه السلام)
1: در حال نماز رنگش تغییر می‌کرد.
2:‌مانند بنده ذلیلی که در برابر سلطان باعظمتی باشد به نماز می‌ایستاد.
3: بدنش در حال نماز می‌لرزید.
4: مثل کسی نماز می‌خواند که نماز آخرش را می‌خواند.
5: روزی در حال نماز ردا از یک شانه‌اش افتاد با همان حال نماز را تمام کرد، یکی از اصحاب پرسید: چرا ردا را صاف نکردی؟ فرمود: می‌دانی دربرابر چه کسی بودم؟ چیزی از نماز بنده قبول نمی‌شود جز آنچه با حضور قلب باشد. سائل گفت: پس ما هلاک شدیم. فرمود: هرگز! خدا نقصها را به وسیله نافله‌ها جبران می‌کند.
6: شب تاریک انبانی پر از کیسه‌های درهم و دینار – و گاهی غذا یا هیزم- به دوش می‌کشید و بر درخانه مستمندان می‌برد، در را می‌زد، هر که از خانه بیرون می‌آمد به او می‌داد و می‌رفت.
7: هنگام عطای به فقیر صورت را می‌پوشاند که او را نشناسد، فقرا از وفات آن جناب فهمیدند مسکین نواز شب، علی بن‌الحسین بوده.
8: چون بدن مبارکش را روی تخت غسال خانه نهادند دیدند پشت مبارکش چون سر زانوی شتر برآمده و این اثر بارهایی بود که به دوش می‌کشید و به در خانه مستمندان می‌برد.
9: روزی روپوشی از خز (خز حیوانی است که از پوست آن جامه زمستانی تهیه می‌شده) به دوش مبارکش بود، در راه سائلی رسید و در روپوش آویخت، حضرت جامه قیمتی را رها کرد و رفت.
10: لباس خز را زمستان می‌خرید، تابستان می‌فروخت و پولش را تصدق می‌داد.
11:‌ روز عرفه چشمش افتاد به جمعیتی که گدایی می‌کردند، فرمود: وای بر شما، چنین روزی از غیرخدا سؤال می‌کنید؟ این روزها چنان لطف حق همگانی است که امید می‌رود شامل حال جنین‌ها در شکم مادران هم بشود و خوشبخت گردند.
12: از غذاخوردن با مادر خودداری می‌کرد، گفتند: یا ابن‌رسول‌الله شما از همه با مادرتان نکوکارترید، چرا با او هم خوراک نمی‌شوید؟ فرمود: دوست ندارم لقمه‌ای را بردارم که مادرم به آن نظر داشته باشد.
13: مردی عرض کرد: یابن رسول‌الله من برای خدا شما را سخت دوست دارم. حضرت عرض کرد خداوندا! پناه بر تو که مرا در راه تو دوست داشته باشند و تو خود مرا دشمن بداری.
14: بیست سفر در راه حج بر شتری سوار شد و یک تازیانه بر او نزد، چون شتر مُرد دستور داد به خاکش سپارند تا طعمه درندگان نشود.
15: از کنیزی شرح حال آنجناب را پرسیدند، گفت: مختصر بگویم یا مفصل؟ گفتند: مختصر، گفت: هیچ روز غذا برایش نبردم و هیچ شب بستر برایش نگستردم.
16: روزی به جمعی رسید که غیبت او می‌کردند. ایستاد و فرمود: اگر راست می‌گویید خدا مرا بیامرزد و اگر دروغ می‌گویید خدا شما را بیامرزد.
17: اگر کسی برای طلب علم خدمتش می‌رسید می‌فرمود: آفرین به کسی که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش او را کرده.
18: صد خانوار از فقرای مدینه را اداره می‌کرد.
19: خرسند می‌شد که یتیم و نابینا و زمینگیر و مسکین و بیچاره بر سر سفره‌اش حاضر شود و با دست مبارک به آنان غذا می‌داد و هر کدام عایله داشتند برای عایله‌شان هم می‌فرستاد.
20: هیچ غذایی نمی‌خوردمگر اینکه اول همان اندازه صدقه می‌داد.
21: سالی هفت پوست از هفت موضع سجده‌اش جدا می‌شد – که از کثرت نماز این موضع پینه می‌کرد – چون از دنیا رفت آن پینه‌ها را با وی دفن کردند.
22: بیست سال بر پدر بزرگوارش گریست، هیچ غذایی جلویش نمی‌گذاشتند جز اینکه گریه می‌کرد، یکی از غلامان گفت: یابن‌رسول‌الله اندوه شما به آخر نرسیده؟ فرمود: وای بر تو یعقوب دوازده پسر داشت، یکی را خدا از جلو چشمش برد، از بس گریست چشمانش نابینا و موی سرش سفید و کمرش خم شد با اینکه پسرش زنده بود، من به چشم خود دیدم که پدر و برادر و عمویم با هفده تن دیگر از بستگانم کشته روی خاک افتاده‌اند، با این وصف چگونه غصه‌ام پایان پذیرد؟
ازکتاب نصایح مرحوم آیت‌الله مشکینی
.
سایت کیهان- 23/03/1392– ص6

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا