جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
زیارب جابر
گفتگوی جابر بن انصاری بر قبر امام حسین (ع) در روز اربعین
بر مشامم می رسد بوی حبیبم زین زمین
آن گل پرپر شده یار غریبم زین زمینبوی خوش می آید اینک بوی یاری آشناست
چون حسینم خفته اینجا بوستانی با صفاستاز چه اینک این دل شوریده پرپر می زند
از پی گمگشته اش هر منزلی سر می زنددستهایم را مگیرید بوی او خود رهنماست
می کشانم سوی خود او مهربانی با وفاستدیده هایم از چه یا رب بر حبیبم بسته است
این چه اقبالی بود ایندم نصیبم گشته استمرقد پاکت بود چون جنت و مینای من
خاک قبرت توتیای چشم نابینای منآه می سوزم تنت بی سر در اینجا خفته است
زین سبب بد حالم و اینسان دلم آشفته استده جوابم یار خوبم جابرم اندر برت
گو در آن دشت بلا آخر چه آمد بر سرتدر شگفتم پاسخ آن یار دیرینش نداد
پاسخ این یار پیر از لعل شیرینش ندادمی سپارم گوش جانم بر مزارت ماهرُخم
بر ندارم سر زخاکت تا ندادی پاسخماین توقع بیش باشد تا دهی پاسخ به من
شرمسارم گر طلب سازم نمایی رُخ به منسوختم وقتی شنیدم سر جدایت ساختند
کوفیان مقتول خاک کربلایت ساختندکاش بودم تا نهم لب بر رگ ببریده ات
تا ببوسم کام عطشان و لب خشکیده اتعفو فرما این غلامت را که دیدارت نکرد
شرمسار از عجز خود یاری به پیکارت نکردشرمسارم چون نکردم یاریت محبوب من
کرد جدا از تو مرا این دیده ی محجوب من
[ad_2]




