جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادممِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادمزلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم
غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادمرخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادمشهرهی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکُنی فرهادمرحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس
تا به خاک در آصِف نرسد فریادمحافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
[ad_2]




