جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
ريشه هاي ايمان به خدا عقل و فطرت آدمي است
عقل به ما مى گويد: هر اثرى يك مؤثّرى دارد و اين حكم به قدرى روشن است كه اگر شما بسيار آرام به صورت نوزادى بدميد، او چشم باز مى كند، به اطراف مى نگرد و به دنبال مؤثّرمى گردد وچنين مى فهمد كه اين دميدن از يك سرچشمه اى به وجود آمده است.آرى، مسأله «از اثر پى به مؤثّر بردن» از روشنترين مسايل روزمرّه زندگى ماست. چگونه مى توان باور كرد كه مثلًا تصوير يك خروس يا طاووس به عكّاس يا نقّاش نياز دارد، ولى خود خروس و طاووس به خالق و طرّاح نياز نداشته باشد؟!
چگونه عقل را قانع كنيم كه يك دوربين عكّاسى سازنده دارد، لكن چشم انسان سازنده با شعورى ندارد؟
چگونه عقل قبول كند دستگاه پالايش نفت، سازنده داشته باشد، امّا دستگاه گوارش انسان، سازنده نداشته باشد؟ چگونه بپذيريم كه نظم دررفتار يك فرد، دليل بر وجود شعور در اوست، ولى نظم در جهان هستى، دليل بر وجود شعور در خالق آن نباشد؟
كوتاه سخن اين كه اگر يكى از نشانه هاى بهترين جهانبينى آن است كه با پذيرفتن عقل توأم باشد عقل ما در برخورد با نظم و حساب دقيق، براى جهانِ هستى قدرت با شعورى را مى پذيرد و مطالعه در هستى ما را به يك بينش الهى سوق مى دهد.
اصول عقايد،محسن قرائتي،ص53
[ad_2]




