از امام باقر (ع ) روايت شده :اميرالمومنين (ع ) روزى از ميان كوچه هاى كوفه عبور مى كرد تا اين كه به مردى رسيد كه مارماهى حمل مى كرد. حضرت فرمود: به اين مرد نگاه كنيد كه يك اسراييلى را حمل مى كند. آن مرد انكار كرد و گفت : از كى تا به حال مارماهى اسراييلى شده ؟!
اميرالمومنين (ع ) فرمود: آگاه باشيد كه چون روز پنجم شود، از بينى و چشم و گوش ‍ اين مرد، دودى بلند مى شود و در همان جا از دنيا خواهد رفت . آن مرد در روز پنجم به آن بلا مبتلا شد و فوت كرد. او را نزد قبرش آوردند و دفن كردند. هنگامى كه دفن شد، اميرالمؤ منين (ع ) با جماعتى به سوى آن قبر تشريف آوردند و حضرت خدا را خواند و سپس با پا به قبر او زد. بلافاصله آن مرد در مقابل آن جناب ايستاد در حالى كه مى گفت : رد كننده على (ع )، مانند رد كننده خدا و رسول اوست . حضرت به او فرمود: به قبرت برگرد و او به درون قبر رفت و دهانه قبر به رويش بسته شد.(

عشقم حیدر:rolleyes: