راهيابى به باطن عالم و اسرار غيب مخصوص انبياء نيست بلكه براى همگان امكان پذير است

نزد بزرگان اديان الهى ، هيچ شك و ترديدى نيست كه همانا انبياء عليه السلام – با اختلاف مراتبى كه دارند – با ماوراء طبيعت ؛ در ارتباط هستند و بر امور باطنى اطلاع دارند. پس آيا اين مقام و مرتبت ، فقط مخصوص آنان مى باشد و يك موهبت الهى انحصارى براى آنهاست يا اينكه براى ديگران نيز كه اقتداى علمى به آنان نموده اند، امكان پذير است ؟
به عبارت ديگر، آيا اين اطلاع بر امور باطنى و اسرار عيبى مخصوص ‍ انبياست و ديگران در اين عالم ماده نمى توانند به آن راه يابند مگر بعد از مرگ يا اينكه اين مقام يك امر اكتسابى است و براى ديگران امكان پذير است ؟ به نظر ما قول دوم صحيح است و افراد ديگر هم مى توانند به اسرار عالم راه پيدا كنند.
در توضيح اين مطلب مى گوييم : دليل ما اين است كه نسبت عالم ماده با وراى ماده ، نسبت عليت و معلوليت و كمال و نقص است ما از اين ارتباط تغيير به ظاهر و باطن مى كنيم .
از آنجا كه ظاهر ضرورتا مشاهده مى شود و شهود ظاهر، نمى شود خالى از شهود باطن باشد؛ براى اينكه وجود ظاهر، بالفعل مشهود است و از آنجا كه ظاهر، و حد و تعيين باطن است است ، پس اگر انسان از اين حد اعراض ‍ نمايد و با مجاهدت و كوشش بسيار آن را به فراموشى بسپارد، ناگزير باطن را مشاهده خواهد كرد و همين مطلوب ماست .
مترجم مى گويد: آيت اللّه ممدوجى در توضيح اين عبارت علامه طباطبائى فرمودند: ( عالم ماده معلول عالم مثال است ، يعنى اگر ما بخواهيم به صورت پله اى از عالم ماده بالا برويم به عالم مثال خواهيم رفت . عالم مثال همين الان همراه ما و شما بالفعل موجود است . ظاهرا معلول باطن است . به فرموده مرحوم علامه طباطبايى – رضوان اللّه عليه – عالم ماده از عالم مثال چكيده است . مرحوم آخوند ملاصدرا – رضوان اللّه عليه – در كتاب اسفار مى فرمايند حمل بين ماده و عالم و عالم مثال ، حمل رقيقه و حقيقت است .… نسبت اين عالم ماده با باطن ، نيست عليت و معلوليت است . مثل تصور انسان و نوشتن او. انسان وقتى مى نويسد، تصور مى كند و مى نويسد، اگر يك لحظه تصور نكند ديگر نمى تواند بنويسد.
در حقيقت اينجا كه نيز نظام على و معلولى حاكم است . ظاهر مشهود است و قائم به باطن است ، گرچه باطن هم مشهود است اما ما نمى بينيم . وقتى ما شاهد ظاهر هستيم ، باطن نيز با فعل مشهود ما است اگر كسى چشم باطنش ‍ باز شود امكان ندارد از شهود ظاهر پى به مشهود باطن نبرد؛ چون كه وجود ظاهر از اطوار وجود باطن است . ظاهر همان باطن است كه تجلى كرده است . پس با همين عالم ماده ، باطن آن نيز مشهود است .
ظاهر حد باطن است و در حقيقت باطن محدود مى شود به عالم ظاهر، اگر انسان بتواند اين حد را با مجاهد بشكند واز آن غفلت بورزد، حتما باطن عالم را مشاهده خواهد كرد.
توضيح مطلب اين است : همانا نفس ، تعلق و اتحاد با بدن دارد كه اين امر موجب مى شود كه نفس خود را همان بدن و عين آن بداند و وقتى كه بدان از طريق حواس خود، نفس را مشاهده مى كند، خود را جدا و منفصل از او مى پندارد و هنگامى كه اين پندار شكل گرفت ، نفس در مرتبه بدن متوقف شده و از مرتبه علياى خودش غافل مى شود. مرتبه علياى هركس همان عالم مثال است خصوصبات مختص به آن مرتبه از مراتبه و عالم مخصوص ‍ آن را نيز فراموش خواهد كرد؛ ولى در عين حال ، اين نيت و حقيقت خودش ‍ را كه همان من است كه مشاهده ضرورى و جدا ناپذير است .


طريق عرفان (ترجمه و شرح رساله الولايه ، اثر: علامه طباطبائى ره)
با مقدمه و تفريط: حضرت آية اللّه حسن زاده آملى