جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
دو ضلع فراموش شده مثلث نقد در میان حزباللهیها
جليلي درجلسه هفتگي انصارحزبالله:
دو ضلع فراموش شده مثلث نقد در میان حزباللهیهاواقعيت تفكر رهبري در عرصه فرهنگ و هنر، به جامعه منتقل نشده است. جامعه كه پيشكش، به بچه حزباللهيها هم منتقل نشده است و اين خيلي بد است. در شرايطي كه شعار ما جنگ نرم و تهاجم فرهنگي است، با تفكرات رهبري آشنا نباشيم. آقا دهها كتاب را اسم آورده است. دهها فيلم را اسم آورده و راجع به آن حرف زده است. مطلب هم نوشته و خيلي از بچه حزباللهيها اصلاً اينها را نديدهاند.
پایگاه خبری انصارحزب الله:وحید جلیلی کارشناس امور فرهنگی و عضو قرارگاه عمار در جلسه هفتگي انصار حزبالله باموضوع سینماو رسانه ملی؛ فرصت ها و تهدیدها سخنرانی کردند که متن کامل آن تقدیم می شود:
آسيبشناسي نقد ارزشي در عرصه فرهنگ و هنر
بحثي را كه ميخواهم در اين جلسه، خدمت برادران عرض بكنم، در مورد نقد فرهنگي است. جريانهاي حزباللهي و ارزشي و متدين، در دو دهه اخير كارهايي كردند و حرفهايي زدند، اعتراضهايي داشتند و انتقادهايي كردند که كم هم نبوده است.اين امر فراز و فرودهايي داشته است؛ اين نشريه را تعطيل كردند، يك نشريه ديگر زديم. از اينجا اخراجمان كردند، رفتيم و در جاي ديگري حرف زديم اما در هر صورت حجم و کميت فعاليت انتقادي زياد بوده است.
الآن بايد يك برگشتي بكنيم و بببينم كه اين همه ما انتقاد و اعتراض كرديم، گلايه و درد دل كرديم، چقدر به نتيجه رسيده و چقدر نرسيده است؟ اگر فضاي انتقادي ما بهرهوري كامل نداشته، دليلش چه بوده است؟ چرا بعضي وقتها نقدهاي ما به ثمر ننشسته است. اگر شما يالثارات ۱۴سال پيش را هم نگاه بكنيد، ميبينيد جنس انتقادها و درد دلهايي كه داشته، از جنس همينهايي است كه الآن ميگويد. پانزده سال پيش هم همان را ميگفته و الآن هم همان را ميگويد. من در سال ۶۹ يك چيزي در يک روزنامه اي نوشته بودم، اخيراً نگاه ميكردم، ديدم الآن هم تقريباً دارم همان حرفها را ميزنم.
ما امروز خيلي حرف عجيب و غريب و بيسابقهاي را که مطرح نميكنيم. امروز جريانات نقد ارزشي و حزباللهي، نيازمند يك بازنگري در خودشان هستند. نيازمند نقد رويكردهاي انتقادي خودشان هستند و هستيم. بياييم و نقد خودمان را نقد بكنيم.
معايب و نواقص فضاي نقد
چيزي كه به نظر حقير ميآيد، اين است كه معايب فضاي انتقادي ما ناشي از نواقص آن است. يعني چه؟ يعني اگر ما نقدي داريم كه خيلي ثمر نميدهد و به نتيجه نميرسد، به خاطر اين است كه ناقص است. ما نقد را به شكل كامل انجام نميدهيم. چيزي كه به ذهن من رسيده تا در اين جلسه طرح بكنم، چيزي است كه اسمش را مثلث نقد ميگذارم. ما از مثلث نقد فقط به يك ضلع آن ميپردازيم و نقد ما فاقد دو ضلع ديگر است. يك دليلي كه اين ضلع سوم نميتواند به ثمر برسد و نتايج مورد نظر ما را بهاندازه كافي تأمين بكند، براي اين است كه ما آن دو ضلع ديگر را نداريم.نقد ما نوعاً چه نقدي است؟ معمولا وقتي يك كاري صورت ميگيرد كه در آن خطاها و اشتباهاتي هست، بعضاً در آن خيانتهايي هست و ما از آن برآشفته ميشويم، غيرت ديني و انقلابي ما اقتضا ميكند كه وارد صحنه بشويم و نسبت به آن فعاليت يا محصولي كه تشخيص ما اين است كه در آن ناهنجاري بروز كرده، واكنش نشان ميدهيم. ميگوييم، فلان فيلم بد ساخته شد. فلان مجله مملكت آمده و فلان مقاله ناهنجار را منتشر كرده است. حالا آن ناهنجاري يا اخلاقي است يا سياسي است يا اعتقادي است، يا هر سه تا است. ما نسبت به آن واكنش نشان ميدهيم و اعتراض ميكنيم.
چرا فلان تئاتر با آن وضعيت اجرا شده است؟ چرا فلان كتاب داستان با اين محتواي ناهنجار منتشر شده است؟ من نميخواهم فعلاً وارد اين بحث بشوم كه معيارهاي ما در همين يك بخش چقدر دقيق و درست است. اگر بخواهيم وارد بشويم، شايد كار به جاهاي باريك هم بكشد. بحثهاي خيلي ظريف پيش ميآيد كه بعضي وقتها ممكن است اختلاف سليقههاي جدي به وجود بيايد. يك نمونه خيلي مشخصش شهيد آويني است. ديگر ما كه متقيتر و معنويتر از شهيد آويني در عرصه هنر انقلاب نداريم. شهيد آويني بعضاً از آثاري دفاع ميكرد كه بچه حزباللهيها به خاطر دفاع او از اين آثار، شديداً عليه او موضع ميگرفتند.
من يادم هست. آقاي آويني از يك فيلم دفاع كرده بود و بعضي از بچه حزباللهيها با تعابير خيلي تند از او ياد ميكردند؛ حتي بعد از شهادت او. بعضيها را من يادم هست كه ميگفتند، خوب شد شهيد شد. عاقبت به خير شد وگرنه اوضاعش داشت خطرناك ميشد!!
اين آويني بود؛ آوينياي كه امروز، هيچ كدام ما در خلوص و تقوا و معنويت او شك نداريم و در تبحر و بصيرت و ولايي بودن او.ضرورت وجود مبناي صحيح در ضلع اول نقد
ميخواهم بگويم، در همين عرصه نقد، ضلع اول نقد يعني نقد آثار و فعاليتهاي فرهنگي، هنري و رسانهاي كه در جامعه هست، بايد با مبنا وارد شد. اگر با مبنا وارد نشويم و مباني درست و دقيق نداشته باشيم، چه بسا دچار اختلافهاي جدي بشويم. شايد بعضي وقتها اشتباه بكنيم. مثلاً شهيد آويني از فيلم عروس دفاع ميكرد. نميتوانيم به او بگوييم، چون تو از اين فيلم دفاع كردهاي، پس دين نداري و مشكل داري و… و… كه اينها را به خاطر مشي مستقل و منحصر به فردي که در نقد فرهنگي داشت به او گفتند. همان زمان منتشر شده است. روزنامه جمهوري اسلامي يك نامهاي خطاب به آقاي آويني نوشت. تيترش اين بود: «آقاي سردبير، به ياد خدا هم هستيد؟» اين كي منتشر شد؟ يك مقاله مفصلي عليه شهيد آويني، در روزنامه جمهوري اسلامي چاپ شد؛ كمتر از يك هفته قبل از شهادت او. چرا؟ چون آقاي آويني در مجله سوره خودش شروع كرده بود و داشت در نقد؛ خطي را ميرفت كه اگر كسي سطحي نگاه ميكرد، اگر كسي عمق نگاه آويني را نميفهميد، نميتوانست تشخيص بدهد كه آويني دارد چه ميگويد.پس اين ضلع اول. در همين بخش نقد هم ما نيازمند اين هستيم كه معيارهاي درست و دقيق داشته باشيم. اگر كسي ميخواهد دفاع شهيد آويني را از فيلم عروس بفهمد، بايد برود و سه جلد آيينه جادو را بخواند. و بعد ببينيد كه آويني چقدر حكيمانه، آسيب سينماي ايران را دريافته بود و براي اين كه سينماي هپروتي را بزند، براي اين كه سينماي ضد مردمي و غربزده را بزند، به يك تشخيصي رسيده بود و ميگفت، ما از يك نوع سينماي ديگر بايد دفاع بكنيم. فعلاً چون بحث ما اين نيست، نميخواهيم وارد اين مقوله بشويم.
بهترين شاخص و معيار براي نقد
معيارها را از چه كسي بگيريم؟ بهترين شخصي كه من سراغ دارم، خود آقا است. آقا خوشبختانه در مباحث هنري خيلي صحبت كرده است. نه تنها مباني و اصول را گفته بلكه بسياري از مصاديق را هم ذكر كرده است. متأسفانه بچه حزباللهيهاي ما با تفكر آقا در حوزه فرهنگ و هنر، آشنا نيستند. من اين را قاطعانه ميگويم. يعني اكثريت بچه حزباللهيهاي ما، ذهنيت فرهنگي رهبري را بخصوص در حوزه رسانه و هنر، عليرغم اين كه منابع و متونش هم موجود بوده ولي كسي نرفته است مطالعه بكند.آقا چه نوع سينمايي را ميپسندد؟ آقا چه نوع ادبياتي را ميپسندد؟ چه نوع رماني را ميپسندد؟ آقا مفصل حرف زده است. راجع به سينماي آمريكا و اروپا حرف زده است. آقا ميگويد، يك دوره فيلمهاي چارلي چاپلين را آوردند و براي من نشان دادند. تحليل من از فيلمهاي چارلي چاپلين اين است. آقا ميگويد، من هزار تا رمان خارجي خواندهام. هزار تا رمان خارجي! شما چند تا بچه حزباللهي پيدا ميكنيد كه پنج تا داستان كوتاه ايراني خوانده باشد؟
اينها نكات مهمي است و ما به آن توجه نميكنيم. واقعيت تفكر رهبري در عرصه فرهنگ و هنر، به جامعه منتقل نشده است. جامعه كه پيشكش، به بچه حزباللهيها هم منتقل نشده است و اين خيلي بد است. در شرايطي كه شعار ما جنگ نرم و تهاجم فرهنگي است، با تفكرات رهبري آشنا نباشيم. آقا دهها كتاب را اسم آورده است. دهها فيلم را اسم آورده و راجع به آن حرف زده است. مطلب هم نوشته و خيلي از بچه حزباللهيها اصلاً اينها را نديدهاند. در همين دوره رهبري. در دوره رياست جمهوري، مجموعه صحبتهاي ايشان در مورد هنر، منتشر شده است. در اين بيست و چند سال رهبري هم ايشان مفصلاً حرف زدهاند كه بايد رفت و اينها را ديد و مباني آنها را در آورد. اگر فرصت كرديم به اين بحث برميگرديم. فعلاً ميخواهم از اين عبور بكنم كه به ضلع دوم و سوم بپردازم.
ضلع دوم نقد و غفلت ما
حالا بپردازيم به ضلع دوم نقد كه ما از آن غافل هستيم. پس يك: ما كارهاي بد را خوب ميبينيم. يك كار بدي كه در بازار ميآيد، خبرش سريع ميپيچد. به قول ژورناليستها كه ميگويند، خبر خوب، خبر بد است. خبر بد خيلي زود فراگير ميشود. اينها را زود ميبينيم و به همديگر منتقل ميکنيم.ضلع دوم نقد، ديدن آثار خوب است. اين هم جزيي از نقد است. نقد، ديدن بديها و خوبيها، زشتيها و زيباييها در كنار هم است. اين نقد است. جريان انتقادي يعني اين. وقتي كار خوبي در آمد، بايد ببينيدش! ما در اين ضلع به شدت ضعيف هستيم. مثال: انواع و اقسام بولتنهايي كه در اين كشور منتشر ميشود. انواع و اقسام اس ام اسهايي كه در اين كشور براي من و شما ميآيد.
سيزده آبان سال گذشته، يك گروهي از دوستان حزباللهي، يك گروه ۲۰-۳۰نفره، بسيج شدند و گفتند براي سيزده آبان به عنوان يك مناسبت جدي انقلاب اسلامي، كار ويژه بكنيم. حدود ۳۰۰ تا محصول توليد كردند. فقط براي سيزده آبان. سيصد تا محصول! دهها پوستر. كلي جزوه و كليپ. كلي چيزهاي صوتي كه ميشد در موبايل استفاده كرد و… و… سيصد تا محصول! در يك سايتي گذاشتند. الآن هم هست و دوستان ميتوانند بروند و ببينند. سايت ايام. سايت ايام تعريفش اين است. فذكرهم بايام الله، براي مناسبتهاي اسلامي و انقلابي محصول توليد ميكند و ميگذارد. اسم خودش را هم نميزند.
هر كسي، هر جاي كشور هست، در هر روستايي، در هر دانشكدهاي، در هر اداره و مسجدي كه هست، بتواند از آن استفاده بكند. سيصد تا محصول توليد شده بود و دوستان عزيز رسانهاي ما حاضر نبودند حتي خبر اين را ضريب بدهند و منتشر كنند(!) من به يكي از دوستان كه امكان رسانهاي وسيعي در اختيارش بود، زنگ زدم. گفتم: آقاي فلاني، اگر اينها آمده بودند و يك دانه كار بد انجام داده بودند، مثلاً يك پوستر تمسخر انقلاب كشيده بودند، هم خودت خبرش را ميزدي و هم به صد نفر زنگ ميزدي كه ديدي فلاني هم ريزش كرد. گفتم، اين كار را ميكردي يا نميكردي؟ خنديد و گفت: آره. گفتم: حالا ۳۰۰ تا كار خوب كردهاند و حاضر نيستي، خبرش را بزني؟! گفت: نه. ما كه بدمان نميآيد. حالا بفرست تا بزنيم. ما كه مخالف نيستيم.
گفتم: مشكل ما همين است. شما ميگوييد، ما با كار خوب مخالف نيستيم در حالي كه تو بايد مشتاق كار خوب باشي. بايد له له بزني براي آثار خوب. و اگر ما ميگوييم، در عرصه فرهنگ و هنر و انديشه، در معرض هجوم هستيم، از لس آنجلس تا تهران جلس، دارند هر روز و نو به نو به ما حمله ميكنند، پس اگر كار خوبي اين طرف صورت گرفت، بايد قدرش را بيشتر بدانيم. اگر ما در محاصره فرهنگي هستيم، اگر در معرض هجوم فرهنگي هستيم، بايد قدر داشتههاي خودمان را خيلي بيشتر بدانيم. باز در اين قصه مشكل داريم. يعني كلي كار خوب توليد ميشود؛ حتي ما باخبر نميشويم. گاه سالها از آن ميگذرد و ما باخبر نميشويم. فلان كتاب خوب، شش سال پيش در آمده و ما نميبينيم.
گوشهاي از کارهاي فرهنگي حضرت آقا
دوستان دفتر ادبيات مقاومت حوزه هنري، يك بار خدمت آقا رسيده بودند. گفته بودند، ما داريم در حوزه دفاع مقدس اين قدر كارهاي خوب توليد ميكنيم ولي كسي اينها را نميخرد. كسي اينها را نميبيند. آقا به اينها فرموده بودند، يك روز كه من با بچه بسيجيها در حسينيه امام خميني، ملاقات دارم، شما بياييد و پشت حسينيه بساط بكنيد. به من هم بگوييد. من در سخنراني بگويم و تا داغ هستند، به آنها بفروشيد.اين را چه كسي دارد ميگويد؟ اين را نايب امام زمان دارد ميگويد. اين را به عنوان وظيفه شرعياش دارد ميگويد. يعني خودش را در حد بازارياب كتابهاي دفاع مقدس، نميگويم پايين ميآورد، ميگويم، بالا ميبرد. چون ميداند، ارزش اين كار چي است. اين يعني آدم فرهنگي.
من ميخواهم سؤال كنم. چرا رفتار فرهنگي ما با آن كسي كه مدعي هستيم، حاضريم جانمان را در راهش بدهيم، اين قدر متفاوت است؟ مگر ما نميگوييم، خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست؟ آقا ميگويد، خون نخواستم. من سال ۷۱، ۷۰-۸۰كتاب را اسم آوردم. راجع به هر كدام بين يك بند تا يك صفحه، مطلب نوشتم. آي بچه بسيجي كه ميخواهي جان خودت را فداي من بكني، من نوشتم كه همه بايد اين كتاب را بخوانند. نه تنها در ايران، حتي بايد ترجمه و در دنيا منتشر بشود. ۲۰ سال از اين حرف من گذشته و تو اسم اين كتاب را هم نشنيدهاي. تو چطور ادعا ميكني كه پيرو و مطيع من هستي؟!
مگر نميگوييم، مهمترين ميدان ما ميدان فرهنگ است. مهمترين مشكل ما مشكل فرهنگي است. مگر ما رهبر نداريم؟ مگر ما رها هستيم؟ اگر ما رهبر داريم، اگر ولي فقيه داريم، ولي فقيه دارد جاده را باز ميكند و ميگويد که از اين راه برو. اين كار را بكن.
پس: ضلع دوم نقد، كارهاي خوب را ببينيد. امر به معروف بكنيد. فيلمهاي خوب را ببينيد. از آنها حمايت كنيد.
اخيراً يكي از نويسندگان دفاع مقدس را ديدم. گفت: آقا براي من پيغام فرستاده است كه فلاني دارم كتابت را ميخوانم. مثلاً صفحه ۲۰۰ هستم. وقتي كتاب تمام شد، براي تو يك چيزي مينويسم!
در همين چند سال اخير شما نگاه بكنيد. كتاب دا، كتاب نورالدين پسر ايران، آقا بيكار است؟ هر كدام از اين كتابها ۷۰۰ صفحه است. مگر من و شما از رهبري فارغتر هستيم؟ فكر ميكنم بتوانم اين ادعا را بكنم. يك مدير فرهنگي در جمهوري اسلامي نشان بدهيد كه بيشتر از آقا كتاب بخواند. مشكل ما اين است كه رهبر هم داريم و اعتنا نميكنيم. دارد راه را هم نشان ميدهد. آقا در همين صحبتهايش با اهل فرهنگ ميگويد، بنده و خانوادهام معمولاً شبها كه ميخوابيم، كتاب دستمان است. وقتي چشمان ما روي هم ميرود، كتاب از دست ما ميافتد. اين رهبر ما است؟ اگر رهبر ما است، پس ما بايد يك سنخيتي با او داشته باشيم.آقا هر سال شعراي كشور را جمع ميكند. ايشان با اين سن و مشغله دو سه ساعت وقت ميگذارد. براي آقا سه ساعت در يك محفل نشستن، آسان نيست. يكي از دفعاتي كه من با دوستان شاعر توفيق پيدا كردم و در آن جلسه بودم. اين را به چشم ديدم. جوان هيجده ساله روستاهاي فارس، قبل از جلسه، نماز است. نماز مغرب را ميخوانند و بعد از افطار به جلسه ميروند. آقا او را ديدند. گفت: آقا من فلاني هستم. اسمش را گفت:هادي فردوسي.
آقا شروع كردند از حفظ يكي از رباعيات او را خواندن. او همين جور محو مانده بود. دبيرستاني بود. متعجب بود که من بچه ۱۷-۱۸ساله سروستان فارس، چه بسا امام جماعت روستاي ما، من را نميشناسد. آقا چه جوري هم من را ميشناسد و هم شعرم را از حفظ است؟! اين يعني چه؟ آقا شعر او را قبلاً در مجلهاي ديده بود. خوشش آمده بود. ديده بود شعر مايهداري است. بچه مستعدي است. از بچه ۱۸،۱۷ساله تا پيرمرد ۷۰-۸۰ساله، شعر ميخوانند.
آقا دو سه ساعت حوصله ميكند. مينشيند و گوش ميكند. ميخواهد چكار بكند؟ ميخواهد وقت گذراني بكند؟ نه! ميخواهد به جامعه مؤمنين پيام بدهد. هنرمندانتان را، آنهايي كه دارند براي اسلام و انقلاب كار ميكنند، آنهايي كه دارند براي فرهنگ ديني جامعه كار ميكنند، تحويل بگيريد. شأن شما از من رهبر كه بالاتر نيست. آقاي امام جمعه، تو ۲۰ سال است داري اين جلسه رهبري با شعرا را ميبيني، يك بار شده است كه خودت اين كار را بكني؟ آقا سينما حرام است. تئاتر حرام است. موسيقي حرام است. شعر هم حرام است؟ ميگوييم نظر فقهي تو متفاوت است و به آنها مشكوك هستي. عيبي ندارد. قبول كرديم. شعر كه از زمان پيغمبر تا حالا بوده است. اين ضلع دوم نقد. بايد كارهاي خوبي را كه توليد ميشود، تحويل بگيريم.
از برکات ماجراي فتنه
من خدمت شما عرض ميكنم. الحمدلله و المنه، انقلاب جوششهاي هنري خوبي دارد. فقط به دهه اول منحصر نميشود. همين الآن، كلي جوان مستعد پرشور انقلابي داريم كه از لحاظ هنري هم مايههاي هنري خوبي دارند. دارند توليد هم ميكنند. حتي يكي از بركات ماجراي فتنه، اين بود كه در بخشهايي از هنر انقلاب، تجديد مطلعي به وجود آمد. يك نسل تازه نفسي وارد عرصه شده است. امروز در گرافيك نگاه بكنيد. شما كلي جوان حزباللهي داريد كه در هنر گرافيك ايران، حرف براي گفتن دارند. در كاريكاتور حرف براي گفتن دارند. گاهي اوقات يك كاريكاتور كاري ميكند كه ده تا مقاله نميتواند.از هنرمندانمان دفاع بكنيم. لااقل آنها را بشناسيم. در شعر هم همين طور. در شعر كه الحمدلله نسبت به جريانات روشنفكري و ضد انقلاب، خيلي جلوتر هستيم. در سينما هم اينجوري است.
ايام سالگرد ۹ دي، جشنوارهاي تحت عنوان جشنواره مردمي فيلم عمار، برگزار شد. اسمش را اينجوري گذاشتند كه فقط حزباللهيها بيايند. جشنواره عمار، جشنواره حزباللهيها است. ۳۰۰ تا اثر از نقاط مختلف كشور آمد؛ از فيلمنامه، از انيميشن، از مستند، از داستاني، از كوتاه و بلند، انواع و اقسام قالبهاي سينمايي. با دوستان در هئيت داوران بحث ميكرديم. آقاي طالبزاده بود. آقاي طالبي بود. آقاي دكتر فياض و بعضي دوستان ديگر بودند. اينها ميگفتند، ما همين جوري، تيمني و تبركي به خاطر اسم عمار گفتيم، بياييم و داوري بكنيم اما الآن همه سر شوق آمديم. چقدر كار خوب دارد ميآيد. بچه حزباللهي در سيرجان، راجع به زدن هواپيماي ايران در خليج فارس، انيميشن توليد كرده است؛ يك فيلم كارتوني جذاب. اگر شما اينها را تحويل نگيريد، يك عده نااميد ميشوند و انگيزههاي آنها ريزش پيدا ميكند. يك عدهشان هم به آن طرف ميروند. به جايي ميروند كه خريدار داشته باشند.اين بحثي است كه متأسفانه جدي گرفته نميشود. اگر ما ديندار هستيم، بايد به ولي فقيه و رهبرمان نگاه بكنيم. رفتار فرهنگي او را اسوه قرار بدهيم. بالاتر از او، خود پيامبر و ائمه معصومين عليهمالسلام، آن زمان هنر شعر، هنر برتر بوده، شما ببينيد كه آنها چقدر حمايت ميكردند. ماجراي دعبل را همه شنيدهاند. معصومين معنوي و مادي از هنرمند انقلابي حمايت ميکردند. يكي از چيزهايي كه مانع ميشود ما از آثار خوب هنري انقلاب، دفاع بكنيم، اين است كه: «آقا، معلوم نيست اينهايي كه توي هنر ميروند، عاقبتشان چي است. ولش كن. از اين دفاع نكن….»
من اين را با بعضي از آقايان نشستهام و بحث كردهام. از اين نوع استدلالهاي غلط گفتند. من در جواب گفتم، حسّان بن ثابت كسي است که سابقهاش را كه نگاه ميكنيد. در دوره جاهلي كه اشعار جاهلي ميگفت. بعد از پيامبر هم كه با اميرالمؤمنين همراهي نكرد. ولي در يك مقطعي در خدمت اسلام بود. او كه پيامبر خدا بود، عاقبت اين آدم را به عيان ميديد. ولي اين باعث نميشد كه بگويد، چون ممكن است در آينده گناهي بكند، پس امروزش هم از او دفاع نكنيم. از او حمايت نكنيم. شما ببينيد كه حضرت چه تجليلهايي از حسان بن ثابت ميكند. الحق و الانصاف هم در آن مقطعي كه اسلام به زبان بّرّاي هنر نياز داشت، از شعر و هنر خودش در مقابل دشمنان استفاده ميكرد.
سيد حميري در دوره امام صادق عليه السلام بود. گفته ميشد كه سيد حميري مدتي اهل بعضي از گناهان کبيره بوده، ولي موقعي كه پاي دفاع از مكتب اهل بيت ميرسيد، شجاعترين هنرمندان آن دوره بود. صريحترين حرفها را در قالب هنر خودش خطاب به سلطنت بنيعباس ميزد. ببينيد كه امام صادق(ع) چقدر او را حمايت كرد، با اين كه خيلي آدم متشرع به آن معنا هم نبود. حتي در بعضي از تواريخ هست كه پدر و مادرش هم پدر و مادر خوبي نبودند. بعضيها گفتند كه پدر و مادرش جزو خوارج بودند. ولي يك عشقي از اهل بيت به دل خودش افتاده و مردانه پاي اين عشق ايستاده بود و از لحاظ هنري هم خيلي آدم قوياي است. هنوز كه هنوز است، سيد حميري به عنوان يكي از شعراي مطرح و مشهور تاريخ عرب شناخته ميشود.
ميخواهم بگويم كه ما اين نمونهها را داريم ولي اعتنا نميكنيم. بايد يك اقبال عامي در شاخههاي مختلف هنر، فرهنگ و رسانه ما صورت بگيرد. اين دو ضلع.ضلع سوم؛اعتراض به فقدان کارهاي خوب
ضلع سومي كه بايد در هنر و باقي شاخههاي فرهنگي ما مورد توجه جدي قرار بگيرد، اعتراض به كارهايي است كه نميشود. كارهاي خوبي كه صورت نميگيرد. آن زماني كه آقاي خاموشي دستور داد تا ما را از حوزه هنري اخراج كردند. يك عده از دانشجويان جلوي سازمان تبليغات تظاهرات كردند كه چرا تحريريه مجله سوره را اخراج كرديد. دلشان هم خوش بود كه يك روز به ميدان فلسطين رفتيم و آنجا را به هم ريختيم. تحصن كرديم و فلان. يكي از دوستان به من حرف جالبي زد. گفت: ببين عاقبت ما به كجا رسيده كه دانشجويان جلوي سازمان تبليغات ميآيند و شروع به اعتراض ميكنند و ميگويند، آقا تو را به خدا، اين يك دانه مجله را تعطيل نكنيد. بگذار اين كه براي هفت، هشت، ده هزار تا بچه حزباللهي دارد منتشر ميشود، منتشر بشود. در حالي كه طرف وظيفهاش بوده كه ۱۰۰ تا سوره و بهتر از سوره راه بيندازد و مطالبه تو از او بايد اين بوده باشد. كه آن ۹۹ تاي ديگر كو؟ ولي ما آن قدر عقب نشيني كرديم، عقب نشيني كرديم كه تو را به خدا اين يك دانه را تعطيل نكن. سطح توقع اين قدر پايين آمده است(!)صرفا اعتراض ميکنيم که آقاي ارشاد! چرا اين فيلم بد را ساختهاي؟ در حالي که بايد بپرسيم اين ۱۰۰ تا فيلم را چرا نساختهاي؟ چرا ما يك فيلم راجع به شهيد رجايي نداريم؟ چرا در ۲۰ سال گذشته دو تا فيلم راجع به انقلاب اسلامي ساخته نشده است؟ در سينمايي كه پول قريب به اتفاق فيلمها را يا دولت كامل ميپردازد يا بخش مهمي از آن را مشاركت ميكند! سؤالات ما بايد اين باشد: كارهاي خوبي كه انجام نميشود..
تاثير نقد معيوب ما به مديران فرهنگي
اخيرا، دوستان حوزه هنري گفتهاند كه ما حاضر نيستيم، ۱۰-۱۵ تا از فيلمهاي جشنواره فجر را در سينماهاي حوزه هنري نمايش بدهيم. چرا؟ به خاطر اين كه اينها غير ارزشي هستند و فلان. يكي نيست از اين دوستان سؤال بكند، بزرگترين قرارگاه هنري كشور در دست شما است، بزرگترين پايگاه سينماي انقلاب دست شما است، چرا در سال گذشته شما حتي يك فيلم نساختيد؟ در اوج جنگ نرم، اگر تو واقعاً به ارزشها متعهد و ملتزم هستي، بايد شبانه روزت در اين بگذرد كه آن طرف دارند اين همه فيلم ميسازند. اين همه شبكههاي تلويزيوني عليه جمهوري اسلامي راه افتاده است. تو بايد شروع بكني و عليه او از خودت يك واكنشي نشان بدهي. نه اين كه بعد از ۲۰سال بگويي، توليد سينماي حوزه هنري، تعطيل! هيچ كس به اينها گير نميدهد. كارهاي خوبي كه نميشود را نميبينيم. وقتي كه مديران فرهنگي ما با چنين نقد معيوبي روبرو ميشوند يعني مثلثي كه فقط يك ضلع دارد وضعيت فرهنگي را به جايي كه الآن هست، ميكشانند.درخواست۲۰ رسانه برای مناظره
در مورد برنامه هفت تقاضای مناظرهای از آقای ضرغامی شد که ایشان با کمال کمرویی این درخواست را بایکوت کردند. یک بار وقتی خانم بازیگری به نبودن عکس خود در تیزر فلان سریال اعتراض کرده بود آقای ضرغامی بارها مصاحبه کرد تا از دل آن بازیگر دربیاورد و واکنش نشان داد. حال چند روز است که ۲۰ رسانه نامه زدهاند و ایشان خود را در جایگاهی نمیبیند که بخواهد جواب دهد. ما منتظریم آقای ضرغامی پاسخ دهد وگرنه با واکنش دیگری مواجه میشود.صدا و سیما دانشکدهای دارد که از آن جعفر پناهی و بهمن قبادی بیرون میآیند. مدیریت فرهنگی ما باید از طیف بچه حزبالهی های مستعد حمایت کند و آنها را به کار بگیرد. اگر میخواهیم در حوزه فرهنگ وارد شویم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم باید به سهم خود در عرصه فرهنگی مصرف داشته باشیم. باید شناخت خود را ارتقا دهیم و اطلاعاتمان را وسیع کنیم.
جمعبندي نقد
بحثم را جمع بكنم. اگر ما ميخواهيم در وضعيت فرهنگي كشور، تغيير مثبت و تحول درستي انجام بشود، لازمهاش اين است كه ما جريان نقد خودمان را بازنگري و تكميل بكنيم. اگر اين سه تا در كنار هم بود. من معتقد نيستم كه فقط به اين دو ضلع دوم بپردازيم؛ نه خير. اگر كار بدي هم صورت گرفت، بايد به آن انتقاد و اعتراض بشود و.. و.. ولي اين سه ضلع بايد در كنار هم باشند. اگر اينها در كنار هم بود، جواب ميدهد. اگر نبود، در همين حدي كه تا حالا جواب داده، جواب ميدهد. بيشتر از اين توقع نداشته باشيد. الگوها را هم گفتم. بهترين الگو خود آقا است. آقا كسي است كه در هر سه ضلع حرف ميزند. منابع و متونش هم موجود است. برويد و حرفهاي آقا را در حوزه فرهنگ و هنر و مديريت فرهنگي بخوانيد.اگر تصويري كه ما از آقا و تفكر حزباللهي در عرصه فرهنگ داريم به جامعه ميدهيم، اين باشد كه آقا ببين، ما آدمهاي بيسواد بيهنر بيظرافت بياطلاعي نيستيم، نه تنها از هنر ايران، ما از هنر جهان مطلع هستيم. ما هزار تا رمان خارجي خواندهايم.
وقتي كه اين آدم بيايد و بگويد كه فلان رمان، غلط است، خيلي فرق ميكند با كسي كه در عمرش يك داستان هم نخوانده است. در عمرش از يك اثر هنري هم لذت نبرده است. اين بخواهد شمشير بكشد و عليه يك اثر هنري حرف بزند، پذيرش جامعه، نسبت به آن نهي خيلي بالاتر خواهد بود. موقعي كه ببيند اين حرف دارد از يك منبع فرهيخته صادر ميشود. از يك منبعي كه خودش هنرمند است، هنرشناس و هنرپرور است. وقتي كه او بگويد، بايد اين علف هرز را درو كرد، خيلي راحتتر پذيرفته ميشود. و ما بايد با رفتار خودمان، چنين تصويري از تفكر فرهنگي حزباللهي در جامعه ايجاد بكنيم. انشاءالله خدا توفيق بدهد كه اين اتفاق بيفتد.
[ad_2]




