جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمبه وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشمبه مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشمبه خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه، به بوی موی تو باشمحدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشممی بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشمهزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن
وگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
[ad_2]





