جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
درد دلی تلخ بین یک رزمنده کهنه، با هنرمند نو!
درد دلی تلخ بین یک رزمنده کهنه، با هنرمند نو!
دیروز داشتم با “رضا مصطفوی” سردبیر فعال و پرتلاش “امتداد” چت می کردم.
چیه تعجب کردین؟ ما هم بلدیم!
تقصیر خودش بود. انگاری یه نیشتر تیز زد سر دلم و منم که از خدا خواسته تا یکی تلنگری بهم بزنه، بلکه یه ذره تکون بخورم و دردامو سر یکی آوار کنم، همین طوری گرفتمش زیر آتیش!
به من چه؟ تقصیر خودتون بچه های نسل امروزیه.
تازه، خیلی چیزای بدش رو حذف کردم. خیلی بدآموزی داشت!
اینایی که می خونید خوب خوباشه.غمم را شهیدان رقم می زنند
که در لحظه هایم قدم می زنند
علی محمودوند، دم عید خونوادش رو آورده بود فکه. یه بچه ناقص داشت. بغلش کرده بود و می بوسیدش. می گفت:
– آوردمش فکه تا از این شهدا شفا بگیره …
دو سه سال بعد شهادت علی، اون بچه هم فوت کرد و همسر علی رو که یه تنه برای اون هم پدر بود هم مادر، تنها گذاشت و … رفت پیش باباش.
هیشکی به زنش نگفت حالت چطوره؟
مجید پازوکی وقتی شهید شد، سپاه هنوز حقوق مجردی به حسابش می ریخت؛ اونم با زن و دو تا بچه. صداش درنمی اومد.باید بودی و شب، همراه بچه های تفحص خونه علی محمودوند توی اندیمشک می خوابیدی، که صبح ببینی چطوری بچه معلولش رو می بوسه و با زن و بچه اش خداحافظی می کنه. اون قدر صحنه وداعش سخت بود که گریه ام گرفت.
اون زن تنها با بچه معلول، هر لحظه منتظر بود خبر مرگ مرد خونه اش رو بیارن … و آخرش یک روز آوردند.
حسابش رو بکن، ما با زن و بچه مون سوار هواپیما میشیم میریم مسافرت؛ میریم مشهد عشق و حال. بچه مون ذوق میکنه هواپیما سوار شده!
اون شب تلخ، وقتی زن محمودوند بچه رو بغلش زد و از هواپیما پیاده می شد، از قسمت بار هواپیما، تابوت علی محمودوند رو به عنوان سوغات از فکه آوردند بیرون و تحویلش دادند.
هیشکی تا امروز نگفت علی کی بود؟ بچه اش چی شد؟ هیچ سردار و رئیس و مرئوسی حالی ازشون نپرسید! مگه بچه اون آدم نبود؟
شهید مجید پازوکی بعد از شهادت علی، تعریف می کرد:
علی محمودوند همیشه می گفت: من با خودم فکر می کنم کجای جنگ کم گذاشتم که خدا این بچه رو گذاشته توی کاسه من!
مجید از قول علی می گفت:
رفته بودم مشهد چسبیده بودم به حرم و التماس می کردم که بچه منم شفا بدن. توی عالم خواب دیدم آقا امام رضا (ع) اومد گفت: “اگه بهت بگم ما خواستیم اون همین طوری بمونه، دیگه چی می گی؟”
از اون روز به بعد دیگه علی محمودوند هیچی نگفت.
به خودم و زن و بچه هام نگاه میکنم، من چه فرقی دارم با دیگرونی که هیچ سراغی از بچه های علی و مجید نمی گیرند؟! … منم یکی مثل همونا. منم دنبال منافع شخصی خودم هستم.
از مسلمونی، فقط یه نماز برام مونده!
از غیرت هم فقط حجاب زن خودم.
دیگه بی رگ بی رگ شدم!
اعتراف میکنم، وصیت میکنم: من از همشون بدتر و بی غیرت ترم!
مقام وکیل و وزیر، شهردار و دکتر مهندس رو ندارم، ولی توی … از همشون جلوترم!شهدا وقتی بخوان آدم رو نفرین کنن، دعا می کنن توی دنیا بمونی و این چیزا رو ببینی!
گناه نسل امروز چیه که گیر ما افتاده؟
در هر حال باید قربون صدقه ما بره، ما رو بکنه الگو؛ چرا؟
چون مجید پازوکی و محمودوند مرده اند!
یا باید امثال من بشن الگوشون!
حمید داوودآبادی
[ad_2]




