جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
دانشگاه محل تحصیل یا …؟؟؟؟
بعد از جنگ یکی از مشکلاتی که همواره دانشگاه های ما با آن مواجه بوده عدم رعایت حدود شرعی چه از لحاظ مسائل اخلاقی و چه به جهت مسائل سیاسی بوده است.
به عنوان مثال اولین سال های بعد از انقلاب فرهنگی محیط دانشگاه ها ، محیطی بود که تا حدود زیادی منطبق بر حدود مقرر شده در اسلام و قانون بوده است.در محیط دانشگاهی بعد از انقلاب فرهنگی دانشجویان کاملاً مقید به حفظ حجاب بوده اند، روابط بین دختران دانشجو و پسران کاملاً حدود مشخصی داشت، اساتید مونث در دانشگاه ها بسیار کم بودند، اساتید مرد هم کمتر حاضر به بحث های دینی و اخلاقی بودند و اکثر اوقات به بیان مطالب درسی بسنده میکردند. در این نوع محیط دانشگاهی دانشجویان کاملاً وقت خود را با مطالعه دروس سپری میکردند، اساتید هم به جز تدریس مشغول کارهای پژوهشی میشدند و کمتر زمانی میشد که دانشجو یا استاد به بحث و جدل سیاسی یا اعتقادی مشغول شوند.
این محیط باعث میشد تا پویایی و تحرک علمی در دانشگاه ایجاد شود و پرداختن به کارهای حاشیه ای صرفاً مختص اوقاتی شود که دانشجو کاملاً فارغ از تحصیل است.
جهاد علمی که در این دوره میتوانست ایجاد شود به دلیل وقوع جنگ تحمیلی چندان فرصت نمایش پیدا نکرد اما همین محیط دانشگاهی باعث شد تا نوابغی از ترس جان به خارج از کشور پناه ببرند و در کشورهای دیگر ابداعاتی بینظیر ارائه دهند و صد البته گروهی هم از ترس خدا به جبهه ها راهی شوند و مدیریت کارهای مهم جنگی را بر عهده گیرند و با استفاده از تجربیات علمی و اعتقادی خود دشمن را بعد از هشت سال به طور کامل از کشور بیرون کنند.
بعد از پایان جنگ در حالی که انتظار میرفت تا دانشگاه به گفته امام مان به منشا تحولات جامعه تبدیل شود اما هرچه زمان گذشت تحولاتی که رخ داد باعث شد دانشگاه از آرمانهای انقلاب اسلامی دور شود و به تفکرات لیبرالیستی غرب نزدیکتر شود.
شاید اولین جرقه های این اختلاف به پایان جنگ برگردد زمانی که مسئولان کشور شرایط ویژه ای را برای ورود رزمندگان و ایثارگران به دانشگاه فراهم کردند . شرایطی که همه جای دنیا مرسوم بود در ایران به شدت با مخالفت عده ای خواص روبرو شد. اساتیدی که در طول جنگ از ترس مرگ به پستوی خانه هایشان پناه بردند یا کسانی که پا را فراتر گذاشتند و به آغوش بیگانگان فرار کردند حالا دم از حقوق جوانان میزدند، دانشجویان و جوانان هم که صداقت و قداست استاد را بالاتر از هر چیزی میپنداشتند با برخورد عجولانه با این مسئله ایثارگرانی که با این شرایط وارد دانشگاه شدند را به شدت تخریب میکردند و انواع اتهامات و مسائل خلاف واقع را درباره آنها بیان میکردند.
مسئولان آن زمان نیز به جای حل این مشکل با برخورد انفعالی با آن ، این مشکل که شاید روزی با صحبت منطقی حل میشد را تبدیل به غده ای سرطانی کردند که حالا دیگر درمان قطعی ندارد و برای همیشه شبه روشنفکران از سالهای پایانی دهه شصت و سالهای دهه هفتاد به عنوان سالهای دانشجویان سهمیه ای یاد کنند.
هنوز شاید مسائل مربوط به جنگ تمام نشده بود که اختلاف در بدنه نظام باعث به وجود آمدن مشکلاتی در دانشگاه ها شد.
جانشین امام بزرگوار با طرح مسائلی باعث شد تا اختلافات عمیقی بین دو قشر خاص ایجاد شود.شیخ حسینعلی منتظری که روزی جانشین بر حقی بود برای امام در همان سالهای بعد از انقلاب با تصمیم الهی امام برکنار شد تا کینه ای در او ایجاد شود که تا سال ها کشور مشکلاتی را از بابت آن سپری کند.
در سالهای اختلاف بین طیف حامی منتظری و حامیان واقعی انقلاب به رهبری امام خامنه ای دانشگاه ها هم ملتهب بودند. عده ای که خود را معتقد به دستورات منتظری میدانستند با ایجاد مشکلاتی همواره جو حاکم بر دانشگاه را از پیشرفت های علمی دور میکردند و باعث شدند تا سال های پیاپی کشور دچار رکود علمی شود، در این سالها حضور اساتیدی که پس از پایان جنگ مجدداً به دانشگاه ها دعوت شدند و کینه عمیقی از نظام داشتند عاملی شد تا توازن دو گروه به نفع طیف حامیان منتظری تغییر کند.
سالهای پایانی دهه هفتاد سالهایی بود که دانشگاه ها در وخیم ترین اوضاع به سر میبردند.از سویی تغییر فرهنگ جامعه از سوی دیگر حضور وسایل و رسانه های ارتباط جمعی و در نهایت حضور جریان کاملاً مخالف نظام بر مسند دولت همه و همه باعث شد تا عده ای دانشجو به خود اجازه دهند تا با حضور در خیابان ها و به آتش کشیدن اموال مردم ، شعار مخالفت با نظام جمهوری اسلامی سر دهند.دولت که در آن سالها چندان دل خوشی از ولایت فقیه نداشت با میدان دادن هرچه بیشتر به گروهی دانشجوی جاهل راه را برای آشوب بیشتر باز کرد و صد البته اگر آن سالها عناصر مومن و متعهد بسیجی در دانشگاه ها نبودند طومار انقلاب در هم میپیچید.
پس از آن سالهای ملتهب و با روی کار آمدن دولت و مجلسی انقلابی اوضاع به سامان شد.کشور رو به جلو حرکت کرد و صنایع و فن آوری های نوین در کشور و به وسیله دانشجویان و دانش پژوهان بومی سازی شدند.
فناوری های نانو،شبیه سازی جانداران،هوا و فضا،پزشکی،انرژی هسته ای و … در سالهای میانی و پایانی دهه هشتاد به اوج خود رسیدند.ظهور نخبگان و دانشمندان در رشته های مختلف حاصل تلاش شاید سه یا چهار ساله کشور بود.
البته در همین سال ها هم شاید تعداد افراد مخالف در دانشگاه ها کم نبود اما پالایش آنها توسط دولت و البته نفوذ دانشجویان و اساتید انقلابی در بدنه دانشگاه ها باعث شد کشور به قله های پیشرفت نزدیک شود.
این روند پیشرفتی ادامه دارد و مسلماً میتواند تا زمانی ادامه پیدا کند که کشور به بالاترین سطح علوم در جهان برسد اما آفاتی به طور حتم در این راه به نهال نوپای علمی کشور گزند خواهند رساند.
اختلاف بین حوزه و دانشگاه ، حضور دانشجویان احساسی که با جریانی ملایم به هر سو متمایل خواهند شد،آزادی های بیش از حد سیاسی و البته اخلاقی ، گسترش افراطی نشریات و مطبوعات،حضور تفکرات و جریان های معاند سیاسی در دانشگاه ها از مشکلاتی خواهند بود که اگر از حالا جلوی آنها گرفته نشود در سالهای آینده بسیار گزنده خواهد بود.
[ad_2]




