خودتون بخونید و خودتون نتیجه بگیرید

شایدکه این جمعه بیاید و تکانی به این دل زنگ زده کنیم و شاید که باید راهی راکه می رویم برگردیم و پشت سرمان را نگاهی کنیم شاید کج رفته باشیم.شاید آنراهی که رفتیم در مهر مهمان نباشد .شاید کج رفته ایم و در تاریکی این دلهای سیاهمان خود گمشده ایم و خود نمی دانیم . که شاید خطا می رویم و نمیدانیم .شاید آنقدر خود را گرفتار دنیا کردهایم که امامان را فراموش کردهایم و تمام وقتمان صرف دنیا می شود و یک لحظه یک نفس به خودمان بیاییم کهکجاییم که هستیم و چه کاره ایم ؟ به دنبال چه می گردیم و در این صحرای بیآب و علف از معرفت به خدا و راهنما هر سرابی را آب می بینیم و به سوی آنچنان دوانیم اتقار مایه ی نجات است و سخت در اشتباهیم . شاید گنجشگ توقفسیم که از آسمان به این بزرگی خبر نداریم و به این قفس خو گرفتیم .

شایداگر در قفس هم باز باشد نیز مانند پرندگان قفسی به جای این آسمان قشنگ وفراخ و آزادی و حقارت و کوچکی و گناه را در قفس ترجیح دهیم . و خود راراضی از زندگی ببینیم و خبر نداریم که مانند مرغ سرکرده آنقدر دنبال اموردنیا دویده ایم که کارمان شده دویدن و خود خبر نداریم که ما مسلمانیم وفقط اسییر هوا ی نفس شده ایم . شاید آنقدر به خواسته های دلمان اهمیت میدهیم و آنچنان وابسته ی این قفس تنگ شده ایم که عظمت عقب در آسمان یادمانرفته به خفت و خواری تن داده ایم .


آنقدربا گناه و دنیا انس گرفته ایم که یادمان رفته خدا که بود اماش که بود ؟!یادم رفته و یادمان رفته که ما بال داریم و جوجه ی عقابیم که در منزلگاهپست با مرغ و خروس بزرگ شده ایم و که آنها بال پرواز ندارند و ما همیادمان رفته و نمی دانیم که عقابیم و جایگاه ما در مراتب عالی آسمان هاستنه زمین پست با مرغ و خروس ها ! اگر از این پایین هم عقابی با عظمت درآسمان ببینیم حسرت عقاب بودن در آسمان بودن می کنیم و نمی دانیمخودمانعقابیم . به دان مرغ و خروس خو گرفتیم که هرزگاهی از آب گل آلود آب میخوریم و از شکار لذیذ عقاب بی خبریم . شاید آدم بودنمان یادمان رفته شایدشده ایم گرفتار دنیا که هر چقدر به سمت آن می رویم نمی رسیم و هر چقدر رویزمین گرد می دویم باز بد از مدت ها جای قبلی برگشته ایم ! شاید ندانیم کهعقاب هر چه از زمین دورتر می شود منزلتش بیشتر و با غرور تر و هر روز درآسمان عالم چرخی می زند و حالی !

حالما عقابان مرغ صفت آنقدر در زمین پست می چرخیم و چیزی نداریم . شاید بایدبه بلندی رویم و بال ها باز کنیم و جرآت پریدن پیدا کنیم و پرواز کنیم وآنچه در آسمان است روزی ما شود .
انسانمرغ باغ ملکوت است و یادمان رفته .شاید یادمان رفته که جایگاه روح درآسمان های عالم است نه این زمین خاکی اگر به دنبال دنیا باشیم مانند همانعقاب مرغ صفتیم که به چیز های بی ارزش رو زمین خاکی دل بسته ایم و هر چقدربه سمت و سوی دنیا می رویم به خواسته های نفس پاسخ می دهیم زمین گرد استاگر همان مسیر به صورت مستقیم طی شود بعد از مدت ها در همان جای اول خواهیبود ولی آسمان که جای و منزلت انسان است تمامی ندارد و پایانی ندارد کجادر کدامین مقاله ی علمی خوانده اید که فضای خارج زمین پایان دارد و آسمانپایانی ندارد و نهایتا بال ها را بگشایید و دل از این زمین پست بکنیم و بهسمت بالا پرواز کنیم و به سوی خدا .
نقل قول از یک نویسنده :
چندروز پیش که که اتفاقاتی برام افتاد قصد کردم مرغ عشق رو آزاد کنم . باخودم گفتم حتما می پره میره در قفس رو باز کردم آروم آروم اومد بیرون وآسمون رو یه نگاهی کرد و بعدش هم برگشت توی قفسش .
برداشت نویسنده :
چونمرغ عشقم تو قفس به دنیا اومده بود فکر می کرد خونش همون قفسه و تمام هستونیستش همونه و منم روزی رسونشم (خدا) . اسمون به این بزرگی و آزادی روکه دید اونقدر دلبستگی به این قفس تنگ و کوچیک داشت که که به قفس برگشن .شاید نه می دونست که بال پرواز داره و نه می دونست که که می تونه پروازکنه و به همه جا بره و و آزاد باشه نه می دونست که یه مرغ عشقه !
توصیفانسان نیز همینه نمی دونه کیه و چوندر این قفس متولد شده و به این محل پستخو گرفته فکر می کنه زندگیش عمرش و هستش و همه چیزش اینجاست و به جایاینکه به دنبال خدا گرایی بره چسبیده به دنیا و پول و مقام و شهوت و …اونقدر خواهان اونهست (بی ارزش) که لذت آسمونی بودن یا با خدا بودن روفراموش کرده و لذات دنیا براش قشنگه به طوری که قفس رو به آسمون ترجیح میده و ما ها هم همین طوریم جرا پریدن رو هم نداریم .!
پسکی می خوام اصلاح بشم پس کی می خوام به خودم بیام ؟کی می خوام خدایی بشمجوونیم داره میره و زمان می گذره کی می خوام یوسف زهرا رو ببینم کی میخوام با خدا باشم ؟ تا به کی می خوام دلمو خوش کنم به به چندتا صفحه یسایت اینترنتی تا به کی می خوام به قیافم به تیپم به مدرک تحصیلی به وضعاقتصادیم و مقام پدرم و… دل خوش کنم آخه باسم چه فایده داره خدایا تواگه از من راضی نباشی تمام دنیا باسه من به چه دردم می خوره اگر وابسته یاینایی که گفتم باشم و هستم خدا خییلی بچه صفتم که میشه سرو یه بچه رو بایه شکلات شیره مالید و هزار تومانی که باباش بهش داده ازش بگیری !
آخهچقدر باید بدو ام تا تا به نفسم جواب بدم خدایا از این زمین خسته شدم توباتلاق گناه هر لحظه بیشتر فرو میرم خدایا خود دستمو بگیر و بکش بیرونهلاک شدم به داد به این بنده ی گناهکارت برس آخه خدا یو سف زهرا که از منراضی نیست دلمو به چی خوش کنم خداد به دادم برس

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم

به کدامین بازار به چند خرندم