زنگ خانه شان که به صدا در آمد

به مخیله شان هم خطور نمی کرد چنین شخصیتی به مهمانی شان آمده باشد!

انگار شوکه شده بودند. دست و پایشان را گم کرده بودند. خانم ها می دویدند تا زود تر چیزی برای حجاب پیدا کنند و به آقا خوش آمد بگویند.

میوه ها را که جلو آوردند فکر نمی کردند آقا از دستشان چیزی میل کند. ایشان که به فتوای خود مسیحیان را پاک میداند از خوراکی هایشان تناول کرد. با تک تک آنها گرم گرفت و به فرزند شهیدشان ادای احترام کرد.

حجت الاسلام موسوی کاشانی

کتاب خاطرات سبز ص ۱۴۱