جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
خطبه جهاد
جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است و جامه تقوی است که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پرده های گمراهی نهان و حق از او روی گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم.
من شبان و روزان آشکارا و نهان شما را به رزم این مردم تیره روان خواندم و گفتم با آنان بستیزید پیش از آنکه بر شما حمله برند و بگریزند. به خدا سوگند با مردمی در آستانه خانه شان نکوشیدند جز که جامه خواری بر آنان پوشیدند.
اما هیچ یک از شما خود را برای جهاد آماده نساخت و از خوارمایگی، هرکس کار را به گردن دیگری انداخت تا آنکه از هر سو بر شما تاخت آوردند و شهرها را یکی پس از دیگری از دستتان برون کردند.
شنیده ام مهاجم به خانه های مسلمانان و کسانی که در پناه اسلام اند درآمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می کرده است حالی که آن ستمدیدگان برابر آن متجاوزان جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشته اند. سپس غارتگران پشتواره ها از مال مسلمانان بسته نه کشته ای بر جای نهاده و نه خسته به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد چه جای ملامت است که در دیده من، شایسته چنین کرامت است.
شگفتا به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند. زشت باشید و از اندوه برون نیایید که آماج تیر بلایید، بر شما غارت می برند و ننگی ندارید. با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید. خدا را نافرمانی می کنند، خشنودی می نمایید.اگر در تابستان شما را بخوانم گویید هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید؟ ای نه مردمانِ به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دست آورد آن اندوه و حسرت.
خدایتان بمیراناد که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما مردم دون که پیآپی جرعه اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم کار را به هم در می آمیزید تا آنجا که قریش می گوید: پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد. کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم و اکنون سالیان عمرم از شصت فزون است، اما آن را که فرمان نبرد سررشته کار از دستش برون است.
[ad_2]




