خداحافظ پسرم

خانه » خداحافظ پسرم

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

خداحافظ پسرم

می خواست بره و بچه ها منتظرش بودن
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست!
اضطراب داشت که چجوری با مادر خداحافظی کنه…
با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه؟ ، من که طاقت ندارم بشنوم…»
فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و…
بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد…


منتظر شنیدن شد که یه دفعه
مادر گفت:

«خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س) برسون»

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا