جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
حکایت ما مثل سبزه عیده !
استاد چشمش به سبزه عید که افتاد رفت تو فکر…
لحظاتی گذشت…
وقتی سرش رو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاهش میکنم لبخند تلخی زد…
گفتم استاد توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر؟کمی سکوت کرد و گفت : به این دونه های سبز شده نگاه کن…چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند.
گفتم خب.
گفت : 365 روز از خدا عمر گرفتیم. و آب و فلک و غذا در اختیارمون بود میترسم رشد که نکرده باشم هیچ ؛ افت کرده باشمدونه ای که نخواد رشد کنه هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط میگنده...
یا من له الدنیا و الآخره ارحم من لیس له الدنیا و الآخره …الهی العفو…
[ad_2]




