حيفه نون و دوست دخترش تو ماشين بودن جلوتر يه ايست بازرسي ميبينن.
حيفه نون به دختره ميگه تو پياده شو بعد از ايست بازرسي به عنوان تاكسي جلو پات
نگه ميدارم بگو ونك بعدم سوار شو
دختره بعد از ايست بازرسي يادش ميره بگه ونك ميگه تجريش حيفه نون سوارش نميكنه