حوادث و اتفاقات عجيب

خانه » حوادث و اتفاقات عجيب

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

حوادث و اتفاقات عجيب

خواستگار ایرانی،جیب مادر زن را زد

دخترجوانی با مراجعه به پلیس اظهار داشت : در ایستگاه موردنظر از اتوبوس پیاده شدم اما در حالی که به سمت خانه در حرکت بودم فهمیدم آن پسر جوان تعقیبم می کند. او در کوچه ای خلوت صدایم زد و با پرسیدن سوالی در مورد نشانی یک خیابان سر صحبت را باز کرد.پسرجوان سپس شماره تلفن همراهش را روی تکه کاغذی نوشت و آن را به دستم داد.

من فردای آن روز نیز او را نزدیک خانه مان دیدم و دوباره با هم صحبت کردیم. نمی دانم با کدام عقل به این پسر جوان زنگ زدم و با هم ارتباط تلفنی برقرار کردیم.
«پیمان» با حرف های احساسی اش مرا شیفته خود کرد.چند ماه گذشت و یک روز مادرم که متوجه تغییر حرکات و رفتارم شده بود، پرسید مشکلی داری یا اتفاقی افتاده؟ که گفتم به پسری جوان علاقه مند شده ام.
مادرم تاکید کرد که در حال حاضر در این باره چیزی به پدرم نگوییم. اما او مشتاق بود پیمان را ملاقات کندمن به پیشنهاد مادرم یک روز که پدرم و برادرم به شهرستان رفته بودند، پسر مورد علاقه ام را به خانه مان دعوت کردم، ولی مادرم مرا به داخل آشپزخانه صدا زد و گفت: این پسر نمی تواند همسر مناسبی برای آینده ات باشد و فکر نمی کردم این قدر بی سلیقه باشی، هر چه زودتر او را دست به سر کن برود. من به داخل اتاق پذیرایی برگشتم و پس از آن که پیمان یک لیوان شربت خورد از او خواستم که برود.
دختر جوان گفت: پیمان رفت و هنوز چند دقیقه نگذشته بود که فهمیدم این پسر حقه باز مبلغ ۳۰۰ هزار تومان وجه نقد و طلاجات مادرم را از داخل کشوی میز سرقت کرده است.پلیس وی رادستگیر کرد ومشخص شد او سابقه چندین فقره سرقت رابا همین ترفند داشته است.

سرنوشت تلخ شخصی که با یک پتو، بطری آب و تلفن همراه در تابوت خوابید !
پلیس روسیه چهارشنبه اعلام کرد فردی که از دوستش خواسته بود او را زنده دفن کند تا جرأتش را نشان دهد و مقاومتش را محک بزند در این تجربه عجیب و غریب جان خود را از دست داد.
آلکسی لوبینسکی از اداره آگاهی محلی در مورد این ماجرا گفت به گفته دوست قربانی، این فرد سی و پنج ساله از ساکنان منطقه بلاگوچنسک Blagovechtchensk در خاور دور روسیه که می خواست مقاومت خود را بسنجد با اصرار از دوستش خواسته است به وی کمک کند تا یک شب را زنده زیر خاک سپری کند.
این دو نفر گودالی را در باغی حفر کردند و تابوتی را که خود ساخته بودند و به لوله هایی برای ورود و خروج هوا مجهز بود در آن قرار دادند.
قربانی با یک پتو، بطری آب و تلفن همراه در تابوت می خوابد.
دوست قربانی روی گودال را با تخته های چوبی می پوشاند و پس از دریافت تماس از دوستش و اطمینان یافتن از زنده بودن او به خانه می رود اما صبح که برای بیرون آوردن او می آید با جسدش مواجه می شود.
به گفته بازرسان پلیس، رگباری شدیدی شب شروع به باریدن می کند آب باران لوله هایی را که این فرد برای تنفس خود در تابوت تعبیه کرده بود می بندد.
تابستان گذشته نیز یکی از ساکنان منطقه ولوگدا که برای خلاص کردن خود از ترس مردن خود را دفن کرده بود بر اثر خفگی جان خود را از دست داد.

نقشه شوم پسر دایی برای دختر جوان
دلم برایش می سوخت و دوست داشتم به او کمک کنم اما راضی نبودم که به این شکل با هم نامزد شویم و بدون هیچ تحقیقاتی به پسر دایی ام بله بگویم.
افسوس که پدر و مادرم عجله داشتند و می گفتند چون والدین علیرضا سال ها قبل در حادثه ای فوت کرده اند و او سرد و گرم روزگار را چشیده است می تواند مرد زندگی بشود. حتی مادرم نیز معتقد بود که علیرضا آدم بی کس و کاری است و ما می توانیم او را هر طور که دلمان می خواهد تربیت کنیم و به راه بیاوریم.
عروس جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: من چند بار قبل از مجلس عقدکنان از خانواده ام خواستم تا کمی حساس تر به مسئله ازدواجم توجه کنند و عجولانه و احساسی تصمیم نگیرند اما پدر و مادرم می گفتند: خیالت راحت باشد چرا که بچه های اقوام ما سالم و قابل اعتمادند و اهل هیچ کلک بازی نیستند. البته این را هم بگویم که خانواده ام برای ارث و میراث علیرضا نیز دندان گرد کرده بودند و نقشه ای در سر داشتند.
مراسم عقدکنان ما با شادی و خوشحالی میهمان ها برگزار شد و من به عقد علیرضا درآمدم اما پس از گذشت چند هفته متوجه حرکات و رفتار مشکوک او شدم. با اندکی دقت فهمیدم پسر دایی ام به کریستال اعتیاد دارد و کلاه بزرگی سرم رفته است.
با روشن شدن این واقعیت خیلی نگران شده بودم و موضوع را به پدر و مادرم اطلاع دادم. آن ها هم ناراحت شدند و تصمیم گرفتند به هر قیمتی که شده علیرضا را ترک بدهند. اما ما با وجود گذشت ۷ ماه نه تنها نتیجه ای نگرفتیم بلکه روز به روز ناامیدتر شدیم.
متاسفانه در این مدت علیرضا چندین بار از منزل خواهران و برادرانم و همچنین خانه خودمان سرقت کرده است و از مدتی قبل با توجه به اصرار او برای رفت و آمد با یکی از دوستانش دریافتم که نقشه پلیدی در سر دارد و می خواهد با کمک همسر دوستش مرا به فساد اخلاقی بکشاند.
امروز نامزدم به بهانه عیادت از مادر بیمار یکی از دوستانش مرا به خانه ای برد که هیچ کس در آن جا نبود. او در آن جا زندانی ام کرد و رفت. من که خیلی ترسیده بودم شیشه پنجره را شکستم و خودم را به سختی نجات دادم. می خواهم طلاقم را بگیرم و امیدوارم هیچ دختر جوانی با سهل انگاری خانواده اش و دلسوزی های بی جا به چنین سرنوشتی دچار نشود.

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا