بیست و پنجم آبان ماه رحلت نابغه شرق فیلسوف بزرگ علامه محمدتقی جعفری







تاریخ وفات: 25/8/1378 شمسی
آیت‏اللّه‏ علامه محمدتقی جعفری در ردیف اندیشمندانی است که لذت ترک لذایذ دنیوی را چشیده و برای درک حیات معنوی درد حیات را لمس کرده، رنجهای جانگزا را به جان خریده، ناملایمات را تحمل کرده، دیو نفس را میرانده، جام آرزوها را شکسته و در انتظار وصول به حقیقت سر از پا نشناخته است. او به کاوش و پژوهشی در کارگاه هستی مبادرت ورزیده تا با کشف رموز آن، هویت خویش را جاویدان سازد.
وجود پرفروغ این فرزانه گرانمایه به طور مستمر گرمابخش و روشنگر محافل علمی و مجالس درسی بود. وی با عزمی استوار و همتی راسخ جانش را در دریای حکمت شستشو داد و در راه ارتقای حیات تکاملی پای در میدان عمل نهاد و نستوه و خستگی‏ناپذیر پیشتاز عرصه‏های علمی و معرفتی گشت. او پربار و سرشار از اندوخته‏های معنوی، عرفانی، حکمت‏پژوهی، ژرفکاویهای علمی و فلسفی زیست؛ به گونه‏ای که از همگنان خویش ممتاز گشت و گوی سبقت را در این عرصه‏ها از اَقران ربود. در برخورد با اندیشه‏ها و آرای مخالفان مدام به سلاح نقد سازنده و پویا مجهز بود و از غرض‏ورزیها اجتناب می‏کرد و در تحمل عقاید مخالف کم‏نظیر بود. اگر دیدگاه کسی را نمی‏پذیرفت، با این وجود بر اندیشه‏اش ارج می‏نهاد. چون دانش این عالِم عامل رنگ الهی یافت، از حکمت برخوردار گشت و به همین دلیل خیر فراوان از چشمه وجودش به سوی دشتهای تشنه اندیشه ناب سرازیر شد و مصداق این آیه از قرآن گشت: یُؤتی الْحِکْمَةَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کَثیرا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوالبابِ.

حكيم فروتن

(زندگى و انديشه علامه محمد تقى جعفرى)

جامع معقول و منقول

فيلسوف فقيه، اديب متفكر، انديشمند فرزانه، آيت الله علامه محمدتقى جعفرى (ره) يكى از نادر فرزانگان معاصر است. روش، منش،بينش، دانش و فضائل والايى كه اين دانشمند در خود جمع كرده‏بود، جز در نوابغ نمى‏توان سراغ گرفت. استعداد عالى، درك فوق العاده، فكر نقاد، حافظه قوى، روح‏پرنشاط، استقلال در انديشه، اعتماد به نفس، حقيقت جويى، روبه‏رويى شجاعانه با آراء و افكار گوناگون، اعراض از تقليد واعتدال در انتخاب راى، برخوردارى از دانش‏هاى متعدد، آگاهى‏گسترده بر معارف دينى، برخورد انتقادآميز با فلسفه‏هاى غربى،همت عالى و جهد وافر در پژوهش از جمله خصوصياتى است كه در اين‏حكيم قابل مشاهده بود، علاوه بر جامعيت علمى، در عرصه روش وكنش نيز از ابعاد متنوع و جامعى برخوردار بود. پژوهش‏هاى‏پرمايه، تدريس و تبيين معارف دينى و فكرى و ژرف نگرى درانديشه‏هاى ناب، خطابه‏هاى خردمندانه، تصنيف و تاليف در عرصه‏هاى‏فلسفى، اعتقادى و عرفانى، حضور فعال در همايش‏هاى علمى وفرهنگى داخل و خارج كشور، مكاتبه و ملاقات با متفكران اروپايى‏و اسلامى، مناظره علمى با متخصصان معارف دينى و حوزه علوم‏انسانى، شيوه‏ها و عرصه‏هايى است كه علامه جعفرى با بيان و بنان‏در آن‏ها موفقيت هايى را به دست آورده است. در ميان خيل مرزداران معرفت و شريعت كه خورشيد وجودشان دمادم‏گرمابخش محافل علمى و مجالس درسى است، اين دانشور وارسته‏درخشندگى ويژه‏اى دارد، در شخصيت علمى اين بزرگمرد برجستگى‏هايى ديده مى‏شود كه هر يك از آن‏ها چون چراغى فروزان راهنماى‏روندگان طريقت و جويندگان حقيقت است. او نيز همچون دانشمندان پيشين در كمال فقر مادى و بضاعت اندك‏مالى به قله علم دست‏يافت و زندگى خويش را با سختى سپرى كرد وبا عزمى راسخ و همتى عالى جانش را در درياى معرفت‏با آب حيات‏شستشو داد. شعاع آگاهى‏هاى وى به قدرى گسترده بود كه هر كجا كلامى يانوشتارى از وى ديده مى‏شود بر ارزش توانمندى‏هاى علمى او صحه‏مى‏گذارد، هنرش اين بود كه به گزينش عالى‏ترين متون فلسفى وحكمى مى‏پرداخت و پيرامون آن به آفرينش آثار خويش اشتغال‏مى‏ورزيد. او مى‏كوشيد تا معماى حيات و هندسه معرفت را آن چنان‏كه شايسته ست‏بازشناسد، به معقولات دلبستگى شديدى داشت وهستى‏شناسى گوهر گمشده‏اش بود و گويا در وجودش تمايل به اين‏رشته از علوم موج مى‏زد.

تربيت در بيت ديانت

در محله شتربان تبريز، خانواده‏اى متدين، با اصالت و اهل اخلاص‏روزگار مى‏گذرانيدند، مرد اين خانواده ميرزا كريم نام داشت كه‏صدق و صفايش آن محل را عطر آگين مى‏ساخت، گر چه درس نخوانده‏بود ولى حافظه وفادار او موجب شده بود تا سخنان واعظان وخطيبان شهر را به ذهن بسپارد و به طور دقيق بيان كند. كريم به‏مرحوم آيت الله ميرزا صادق تبريزى كه از زعماى آذربايجان بودارادت مى‏ورزيد و فرزندانش را با عشق به روحانيت پرورش مى‏داد. در مرداد ماه سال 1304 ه.ش (مطابق 1344 ه.ق) در خيابان شمس‏تبريزى كنونى (محله شتربان) تبريز در خانواده‏اى كه عطر معنويت‏از آن پراكنده بود، فرزندى ديده به جهان گشود كه وى را محمدتقى ناميدند. اين كودك در دامن مادرى متدين و تحت تربيت پدرى‏پاك سرشت‏به شكوفايى رسيد، نخستين بار مادر قرآن رابه وى يادمى‏داد. محمدتقى نزد اين مادر مومنه درس خواند و به همين دليل‏براى ورود به كلاس بالاتر آمادگى پيدا كرد و ازاين جهت ايشان رااز كلاس اول به كلاس چهارم مى‏برند. اين كودك با استعداد كلاس چهارم را در مدرسه اعتماد تبريز كه‏بعدها به دبيرستان انورى تبديل شد با رتبه دوم گذرانيد و دركلاس بعدى رتبه اول را احراز كرد. در اين حال از تهران دستوررسيد كه دانش‏آموزان لباسهاى يكرنگ طوسى و متحد الشكل بپوشند،پدر توان مالى نداشت تا اين لباس را براى محمد تقى و برادرش‏تهيه كند، سرانجام يكى از نزديكان لباسى تهيه كرد و بدين گونه‏آن دو كودك موفق شدند در اين مدرسه تحصيل خود را پى گيرند. دراين دوران محمدتقى هم كار مى‏كرد و هم درس مى‏خواند اما به دليل‏فقر مالى وى راضى به ترك مدرسه شده و براى امرار معاش به كارمشغول مى‏گردد و گويا موفق نمى‏شود تا كلاس ششم ابتدايى را به‏پايان برساند. محمد تقى در دوازده‏سالگى عشق به جهان‏بينى‏ها را در خود حس‏كرد و گويا ذهنش به هستى‏شناسى علاقه شديدى نشان مى‏داد. بعد ازرها كردن درس زمانى در خواب صحبت مى‏كرد و شعرى را به عربى‏مى‏خواند پدر گفت: آيا ديشب خواب مى‏ديدى؟ محمدتقى مكثى كرد وگفت: بله، پدر پرسيد: در خواب چه مى‏گفتى؟ فرزندش اظهار داشت:از اين كه از درس محروم شدم ناراحت‏شده و اين شعر را خواندم،پدر خطاب به پسر گفت دقيقا نمى‏دانم چنين الفاظى بر زبان آوردى‏و به محمدتقى و برادرش تاكيد نمود به دنبال درس خود برويدخدا روزى‏رسان است از اين جهت مقارن سالهاى پايان جنگ جهانى‏دوم آن دو طالب علم به مدرسه طالبيه تبريز رفته و تحصيلات علوم‏دينى را پى گرفتند و اگر چه با مشكلات مالى عديده و زندگى سختى‏مواجه بودند چون جنبه‏هاى فكرى و روحى و اشتياق به دانش‏اندوزى‏قوى بود اين دشوارى‏ها را به راحتى تحمل مى‏كردند. در اين مدرسه اساتيد برجسته و خبره‏اى در رشته‏هاى ادبيات،فلسفه و منطق مشغول تدريس بودند، مقام ادبى مرحوم ميرزا على‏اكبر اهرى بسيار بالا بود، ولى در فقر و تنگدستى روزگارمى‏گذرانيد. محمد تقى سيوطى و دو سه باب خيلى مهم مطول را نزدوى آموخت و صرف مير را نزد ميرزا حسن شربيانى فراگرفت. ميرزاابو الفضل سرابى، آقا ميرزا حجت ايروانى و ميرجعفر بخشايشى ازديگر استادان وى در ادبيات و مقدمات بودند. هوش و ذكاوت علامه‏جعفرى از دوران نوجوانى كاملا محسوس بود و از ميان جمعى كه‏همراه حاج شيخ محمد حسين خيابانى تبريزى (پدر حضرت آيت الله‏سبحانى) به تحصيل علم منطق مى‏پرداختند او اعجاب استاد رابرمى‏انگيخت.

كسب معارف

اين نوجوان شيفته معرفت، پس از فراگيرى دروسى در حوزه علميه‏تبريز به سال 1359ه.ق در حالى كه پانزده بهار را پشت‏سرمى‏نهاد، زادگاه خويش را به قصد اقامت در تهران ترك نمود. و درمدرسه مروى اين ديار مطالعه و فراگيرى متن رسايل و مكاسب راپى گرفت، در اين موقع آقاسيد عباس اصفهانى و مرحوم فشاركى‏معروف، در اين مدرسه طلاب را افاضه مى‏فرمودند، روحانى وارسته‏اى‏كه فقه و اصول را در سطحى قوى به شاگردان ارائه نمود. مرحوم‏آيت الله شيخ محمدرضا تنكابنى (پدر مرحوم فلسفى «ره‏») بود كه‏محمد تقى در درس وى حاضر مى‏گرديد. و موفق گرديد بخشى از كفايه‏و مكاسب را نزد وى بخواند. در اين مدرسه محمد تقى جعفرى، محضر ميرزا مهدى آشتيانى را درك‏كرد و با اشتياق كامل از پرتو انديشه‏هاى فلسفى وى بهره برد وحدود دو سال در خدمتش بود. اين حكيم متكلم و مفسر اديب گذشته‏از مراتب علمى در كمالات معنوى ممتاز بود و در عرفان فلسفه وحكمت از ديگران گوى سبقت ربوده و يگانه عصر خويش در تفكرات‏فلسفى به شمار مى‏رفت. محمد تقى پس از سه سال خوشه چينى از خرمن خردمندان وانديشمندان حوزه درسى تهران در سال 1362ه.ق به شهر مقدس قم‏مهاجرت نمود. شيخ عبد الصمد خويى، از استادانش در قم بود.معقول را نزد شيخ مهدى مازندرانى خواند و انديشه‏هاى عرفانى وذوقى خود را در محضر آقا شيخ محمد تقى زرگر تقويت كرد، مرحوم‏آيت الله شهيد صدوقى نيز وى را به فيض رسانيد و توسط آن فقيه‏شهيد و آيت الله حجت كوه‏كمرى تبريزى در مدرسه دار الشفاى اين‏ديار مقدس ملبس به لباس روحانيت گرديد. محمدتقى جعفرى اين سعادت را به دست آورد كه در حوزه علميه قم‏و در مدرسه فيضيه، به كلاس درس اخلاق حضرت امام خمينى (قدس سره)حضور يابد، خود مى‏گويد:«يادم هست روز اول كه وارد شدم آيات‏آخر سوره حشر را تفسير مى‏نمود، درس‏هايشان از نظر عرفان دراوج بود، سيماى امام نشان ميداد كه از مواهبى برخوردارند كه‏ديگران از آن محرومند.» در قم روزگار اين تشنه معرفت‏به سختى‏و مشقت مى‏گذشت و يك بار برايش اتفاق افتاد كه مدت دو شبانه‏روز نتواند غذايى تهيه كند. روز سوم كه خواست مواد غذايى ازبقالى نسيه بگيرد وى امتناع كرد و محمدتقى به حجره خويش‏برگشت، حوالى غروب كه به دليل گرسنگى ضعف و ناتوانى بر اوغلبه كرده بود از حجره مجاورش طلبه سيدى كتاب معالم را به‏نزدش آورد تا با كمك وى اشكالش را برطرف كند و چون محمدتقى‏وضع نامساعد خود را برايش بازگفت اين طلبه محمد تقى را به‏حجره خود برد و غذايى را كه طبخ نموده بود با او صرف نمود. محمدتقى جعفرى، در قم قريب يك سال اقامت داشت كه نامه‏اى را به‏دستش دادند، چون از مضمون آن اطلاع يافت فهميد مادرش دچاركسالت‏شده و لازم است‏به تبريز بازگردد، پس در سال 1363 ه.ق‏به تبريز بازگشت، و در جهت مداواى مادر كوشش بسيارى نمود، ولى‏به رغم اين تلاش‏ها مادرش دار فانى را وداع گفت. پس از خاتمه ايام سوگوارى براى والده، استاد جعفرى به خدمت‏مرحوم آيت الله حاج ميرزا فتاح شهيدى رسيد. اين فقيه فرزانه‏مرد والامقامى بود كه بر خلاف توانايى‏هاى علمى به صورت‏فقيرانه‏اى زندگى را مى‏گذرانيد، ايشان از شاگردان مرحوم‏آيت الله شريعت اصفهانى محسوب مى‏گرديد و با وجود صاحب نظر بودن‏در برخى علوم و معارف دينى از دنيا و طيبات آن اعراض نموده‏بود، چون علامه جعفرى مدتى نزد وى تلمذ نمود، آن عالم عامل به‏استعداد شگرف و اشتياق درونى اين شاگردش پى برد و به وى اصراركرد بايد به نجف برود و مقدمات سفر را برايش تدارك ديد ومقدارى وجه نقد و دو جعبه شيرينى جهت او تهيه نمود.

در گلستان علوى

بدين گونه علامه جعفرى به اشتياق بهره مندى از قداست‏بارگاه‏اميرمومنان (ع) و نوشيدن جرعه‏هاى روح بخش از درياى ژرف معارف‏تشيع و فقه آل محمد راه طولانى بين تبريز و نجف را طى كرد و بركوچه‏هاى پرپيچ و خم، اما عطرآگين ديار ابرار گام نهاد ومسرور و شادمان پس از اندكى درنگ خود را مهياى زيارت بارگاه‏حضرت على (ع) نمود تا خستگى راه و دورى از بستگان را با اين‏حلاوت معنوى و لذت روحانى جبران نمايد، اين هجرت سازنده و پربار در سال 1363ه.ق (1327ه.ش) صورت گرفت. چون اين جوان تشنه معارف ناب تشيع به نجف وارد گرديد در مدرسه‏صدر جايى براى اقامت نداشت تا آن كه سيد محمد اصفهانى وى رادر مدرسه بادكوبه‏اى‏ها جاى داد و پس از هشت ماه به مدرسه صدربازگشت. مدرسه‏اى كه اصالت و روحانيت‏خاصى داشت و اغلب افرادساكن در آن مجتهد بودند، استاد جعفرى در جوار مرقد مطهرنخستين فروغ لايت‏يك بار ديگر كفايه را بحث و مطالعه كرد وسپس درس خارج را آغاز نمود، مقدار زيادى از باب طهارت و مكاسب‏محرمه را نزد مرحوم آيت الله شيخ محمد كاظم شيرازى آموخت، تفكروسيع، قدرت تبيين و تشريح مطالب و تسلط بر منابع تدريس ازخصوصيات اين شخصيت‏به شمار مى‏رفت. علامه جعفرى دو يا سه سال از محضر اين مجتهد عالى مقام استفاده‏كرد و آن بزرگوار در سال 1365 ه.ق به ايشان اجازه اجتهادداد. همچنين مدت هفت‏سال در درس آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى‏شركت نمود و در همان موقع با مشورت اين مرجع عالى قدر اشتغال‏به معارف اسلامى، فلسفه جديد و علوم انسانى را كه به طرز جديدراهى دانشگاه‏ها شده بود، جدى گرفت و به اتفاق چند نفر ديگرمطالعات عميق خود را در اين ارتباط شروع كرد. استاد جعفرى‏مى‏گويد من نديدم كسى را كه اين مقدار مقام دنبالش بدود ولى او(آيت الله سيد عبد الهادى) از آن گريزان باشد. علامه جعفرى مبحث ولايت كه شيخ در مكاسب دارد و نيز كتاب‏صيد و ذباحه را از محضر آيت الله سيد محمود شاهرودى فرا گرفت.اين بزرگوار از بزرگان و اعاظم مراجع شيعه و يكى از مشاهيرمدرسين نجف اشرف به شمار مى‏رفت كه جمع زيادى از طلاب فاضل ازاين سرچشمه فيض استفاده كرده‏اند، هم چنين وى در درس اصول‏آيت الله ميلانى حضور يافت و حدود يك سال و نيم در خدمتش بود واز افاضات اين مرجع عالى مقام در درس عروة الوثقى برخوردارگشت. اين متفكر نيكو روش در اصول خارج مقالات آقا ضياء الدين عراقى‏را خدمت مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى آموخت، زيرا به دقت‏هاى‏آيت الله عراقى در اين رشته از معارف دينى علاقه‏مند بود و او رادر اصول مرد دقيق و كنجكاوى مى‏دانست، نزد آقا صدرا قفقازى نيزعلوم عقلى را فرا گرفت، هم چنين اين توفيق به دست آورد كه درعلم اصول مدت يازده سال شاگرد آيت الله خويى باشد و چون استادمزبور در تدريس خود به مبحث طلب و اراده رسيد و ذيل آن موضوع‏جبر و اختيار را مطرح كرد آيت الله جعفرى براى نخستين بار قلم‏به دست گرفت و مطالبى در خصوص مباحث مزبور نگاشت كه تحت عنوان‏«و الامر بين الامرين‏» به عنوان تقرير درس آيت الله خويى انتشاريافت، بعد خود كتابى تحت عنوان «جبر و اختيار» به نگارش درآورد.



محضر معنوى

آيت الله جعفرى، محضر عرفانى آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى‏را غنيمت‏شمرد و از اين درخت معنوى نيز بهره‏هاى وافى برد، وى‏از مدرسين و مراجع معروف شيعه در نجف بود كه در علم و عمل‏زبانزد خاص و عام بود و از جهت كرامت مقام و نفس پاك موردتصديق. در مراقبت نفس و اجتناب از اميال مقام برجسته‏اى را دربين اقران كسب نموده بود. اين شاگرد برجسته سيد احمد كربلايى‏يك روز براى زيارت اهل قبور از خانه بيرون رفت و در آن جاحالت مكاشفه‏اى به وى دست داد و اغلب افراد را به صورت حيوانات‏مشاهده كرد، با اضطراب خدمت استاد خويش سيد احمد آمد و اين‏ماجرا را برايش نقل نمود و گفت نمى‏خواهم اين چشم برزخى راداشته باشم، استاد نگاهى به او كرد و گفت: آقا جمال اين بارآنان را به وضع عادى مشاهده خواهى كرد، نامبرده در سال 1378ه.ق دنياى فانى را وداع گفت. فقيه، عارف و حكيم الهى شيخ مرتضى طالقانى در نجف حدود يك سال‏و نيم در مباحث عرفانى و حكمت علامه جعفرى را به فيض رسانيد واز لحاظ معنوى تاثير شديدى بر وى گذاشت. از خاطراتى كه مرحوم‏جعفرى چندين بار نقل كرده داستانى است كه به روزهاى آخر عمرشيخ مرتضى طالقانى مربوط است، وى مى‏گويد: آخرين بارى كه براى‏درس و كسب فيض به حضور آن عارف صمدانى رفتم، مرحوم شيخ درانتهاى حجره رو به آفتاب نشسته بود پرسيد آقا براى چه آمدى؟ گفتم: براى درس، گفت:درس پايان يافت، تصور كردم ايشان فكر كرده ماه محرم فرا رسيده‏است، لذا اظهار داشتم: هنوز دو روز به اين ماه باقى مانده‏است، گفت: مى‏دانم اما روح رفته و جسم باقى مانده است، آن چه‏كه به هيچ وجه به ذهنم خطور نمى‏كرد اين بود كه وى خبر رحلت‏خود را مى‏داد و آقايانى كه آن موقع در نجف بودند مى‏دانند كه‏هيچ گونه نشانه‏اى از كسالت نداشت، از اين خبر سخت منقلب شدم وتمنا كردم نكته‏اى را به عنوان يادگار مطرح كند نخست كلمه لااله الا الله را با يك قيافه روحانى و رو به ابديت گفت، در اين‏حال اشك از ديدگانش جارى گشت و در حال عبور از پل زندگى دنيوى‏و مرگ برايم بيان كرد: تا رسد دستت‏به خود شو كارگر چون فتى از كارخواهى زد به سر من [علامه جعفرى] برخاستم و هرچه كوشيدم كه اجازه دهد دستش راببوسم نگذاشت، خم شدم و پيشانى و محاسنش را چندين بار بوسيدم‏و اثر قطرات اشك‏هاى مقدس آن مسافر ديار ابدى را در صورتم‏احساس كردم. دو روز بعد كه ماه محرم فرا رسيده بود، در مدرسه‏صدر نجف به ياد سرور شهيدان حضرت امام حسين (ع) در سوگ نشسته‏بوديم كه مرحوم آقا شيخ محمدعلى خراسانى كه از زهاد معروف نجف‏بود بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد وثناى خداوند گفت:انا لله و انا اليه راجعون، شيخ مرتضى طالقانى به لقاء الله‏پيوست‏براى تشييع جنازه وى آماده شويد، ايشان در يكى ازحجره‏هاى مدرسه مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى اقامت داشت وهمان جا رحلت نموده بود به آن جا رفتيم، اغلب مراجع و عظماى‏حوزه و طلبه‏ها آمده بودند، من به كمك سيد محمد طالقانى [برادرجلال آل احمد] ايشان را غسل داديم، پس از تغسيل، ناگهان‏قيافه‏اش نورانى شد به طورى كه طلبه‏ها شروع كردند به بوسيدن‏وى، فضاى اطراف را عطر زيادى فرا گرفت در حالى كه آن روز هيچ‏كس به دليل شروع ماه محرم عطر نزده بود هر كسى از ديگرى‏مى‏پرسيد: شما عطر زده‏ايد؟ و جواب‏ها منفى بود و معلوم شد اين‏عطرافشانى از آن مرد خدا مى‏باشد.

كاوش‏هاى علمى

دوران يازده ساله اقامت علامه محمدتقى جعفرى در نجف به سختى ومشقت گذشت، خودش مى‏گويد: از نظر استاد ذره‏اى كمبود نداشتيم،انواعى از استعدادها و عظمت‏هاى علمى قابل مشاهده بود، طلبه‏هاى‏وارسته و روحانيون متخلق به اخلاق الله در نجف بودند، اما ازنظر معاش سخت مى‏گذشت و برخى مسائل ديگر سبب ناراحتى مامى‏گرديد، اما چون اشتياق شدت داشت همه آن شدائد هضم مى‏گرديد،من گاهى دو يا سه ساعت كار دستى مى‏كردم. تا شهريه به دستم برسدكه ميزان آن هم كافى نبود، با تمام اين مرارت‏ها، علامه جعفرى‏علاقه شگفتى به تحصيل داشت و با هوش سرشار خويش در ادامه آن‏جديت مى‏نمود و لحظه‏اى از اين تلاش فروگذارى نمى‏كرد. ايشان در يكى از خاطرات خود به رؤيايى راستين اشاره دارد: درايام تحصيل يكى از همدرس‏هايم به نام شيخ ابو تراب كرمانشاهى‏يك روز صبح به ديدنم آمد و گفت:من خيلى كم خواب مى‏بينم اما ديشب در رؤيايى صادق مشاهده كردم‏كه از محله صدتومانى‏ها كه شما مقيم آن جائيد، جمعيت‏بى‏شمارى‏بيرون مى‏آيند و آنان به مذاهب و ملل گوناگون تعلق داشتند، ازآن‏ها پرسيدم: چه خبر است؟گفتند: شيخ محمدتقى در ديگ‏هايى بزرگ شير پخته است و مردم ازآن مى‏خورند و بيرون مى‏آيند كه به استفاده علاقه‏مندان از فروغ‏انديشه و كتابهاى ايشان اشاره دارد. وى مدت يك سال و نيم در نجف شب‏ها نمى‏خوابيد و تنها در طول روزدو ساعت‏خواب داشت، بقيه ايام نيز شب هنگام زود به بستر مى‏رفت‏و قبل از سحر بيدار مى‏شد. ايشان به پيشنهاد مرحوم آيت الله ميرزا عبد الهادى شيرازى تدريس‏فلسفه و معارف را آغاز نمود، مكان اين افاضه علمى مدرسه صدربود، شهيد آيت الله سيدمحمدباقر صدر مدت يكسال از درس‏هاى اين‏عالم گرانقدر بهره گرفت. فكر مطالعه فرهنگ غرب از تبريز در روحيه استاد جعفرى پيدا شدكه كم كم تشديد گرديد. دليلش اين بود كه ايشان از افرادى كه‏از شرق به غرب مى‏رفتند به هنگام مراجعت نوعى بى‏اعتنايى به‏فرهنگ خودى مى‏ديد. وى در نجف دروس فلسفى، كلامى و مسائل جديدرا كه از مصر و لبنان وارد كشورهاى اسلامى مى‏شد مطرح مى‏كرد وگاهى اساتيد مطلع با او تماس گرفته و در حجره ساده‏اش كه باگليم پاره‏اى مفروش بود به بحث مى‏پرداختند او با يارى گرفتن اززبان عربى و تركى و مقدارى هم زبان انگليسى معلومات خويش رادر اين زمينه بسط مى‏داد، استادى برايش فلسفه مغرب زمين رامى‏گفت و او هم فلسفه سبزوارى را برايش تشريح مى‏كرد در دو سه‏ماه اول پس از اين بحث‏ها علامه جعفرى احساس نمود، اگر معارف‏مشرق زمين خيلى عميق و اساسى خوانده شود فراگيرى معارف فلسفى‏و علوم انسانى غرب دشوار نخواهد بود. وى براى آگاهى از انديشه‏هاى متفكران غربى با يكى از افرادخانواده مرحوم آيت الله محمد حسين كاشف الغطاء كه فيزيك نظرى‏را خوانده بود مراسلاتى داشت، هم چنين مقايسه‏اى را بين فلسفه‏شرق و غرب آغاز كرد و براى آن كه تفكرات غربى‏ها را بداند گاهى‏به چندين ترجمه رجوع مى‏كرد، با مطالعه كتاب «ارتباط انسان وجهان‏» كه ما حصل تحقيقات علامه جعفرى در نجف مى‏باشد چنين‏استنباط مى‏گردد كه وى به حدود دو هزار و پانصد جلد كتاب درفلسفه‏هاى شرق وغرب مراجعه كرده است، مدت هيجده ماه تمام ازايام تحصيل در نجف به مطالعه اين آثار مشغول بود و نيمه‏هاى شب‏پس از زيارت حضرت على (ع) به مطالعه مى‏پرداخت.

خوشه‏هاى خرد

علامه محمدتقى در سال 1336 ه. ش از نجف به ايران بازگشت، درواقع فصل آن رسيده بود كه اين درخت تناور كه در باغ معرفت ومعنويت نجف اشرف به شكوفايى رسيده بود به شاخه گسترى پرداخته‏و از محصولات و ثمرات آن شيفتگان انديشه‏هاى ناب اسلامى استفاده‏كنند و مردمان در سايه‏اش روان خويش را شست و شو دهند، وى پس‏از بازگشت‏به ايران در قم به اتفاق شهيد قدوسى به محضر حضرت‏آيت الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى رسيد و آن مرجع عاليقدردر ملاقاتى كوتاه كه صورت گرفت از مراتب فضل و كمال اين مجتهدجوان آگاهى يافت و خطاب به علامه جعفرى گفت: اگر مى‏خواهيد درقم بمانيد مشكلى نداردو به آقاى قدوسى فرمود تا براى اقامت وى‏اقدام نمايد اما چون آب قم با مزاجش سازگار نبود استاد جعفرى‏عازم مشهد گشت و پس از زيارت مرقد حضرت على بن موسى الرضا (ع)به جلسه استفتائات حضرت آيت الله ميلانى حضور يافت. دوران‏اقامتش در اين ديار مقدس نيز كوتاه بود و براى عزيمت‏به تهران‏مصمم گرديد، در ابتداى ورود به اين شهر در مدرسه مروى شروع به‏تدريس مكاسب و كفايه نمود، يك درس خارج حوزه نيز طبق‏عروة الوثقى مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى براى علاقه‏مندان‏مى‏گفت و نيز اسفار ملاصدرا و منظومه سبزوارى را تدريس مى‏نمود. همراه با اين تدريس، براى مردم جلسات عمومى داشت كه طى آن بخش‏هايى از معارف دينى را جهت مشتاقان تشريح مى‏كرد، پس از مدتى‏به اين نتيجه رسيد كه جلسات مزبور چندان ضرورتى ندارد و آن چه‏را افراد عادى تمايل داشتند بدانند ديگران هم قادر بودند مطرح‏كنند، از اين رو به فكر افتاد كه به تحقيق، تاليف و امورزيربنايى روى آورد. اين انديشمند ژرف انديش پس از حدود دو سال‏اقامت در تهران براى بار دوم به نجف اشرف بازگشت و در منزل‏شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر ميهمان بود، دو ماه كه ازاقامتش گذشت‏به اين فكر افتاد كه تا آخر عمر در جوار بارگاه‏نخستين امام بماند و از اين بوستان معنويت استفاده كند، وى‏گفته است: تا كسى در نجف نبوده باشد، مطلب را درك نمى‏كند، هنگام اذان صبح وقتى انسان چند لحظه وارد بارگاه حضرت‏اميرمومنان (ع) مى‏گردد حالى مى‏يابد عظمتى در آن حرم وجود داردكه اگر دو دقيقه آدم در آن جا بماند به همه عمرش مى‏ارزد آن‏بارگاه ملكوتى داراى معنويتى خاص است‏براى همين تصميم گرفتم‏در نجف بمانم، يك روز خدمت آقا سيدعبدالهادى شيرازى رسيدم،ديدم در بستر بيمارى قرار گرفته و از شدت درد و ناراحتى ناله‏مى‏كند، عرض كردم:خواهان اقامت در نجف هستم اگر صلاح مى‏دانيد بمانم ايشان گفت:اگر اينجا بمانيد راهى برايتان وجود دارد و به مقصد خود مى‏رسى‏اما معادش را از من مپرس، فرداى آن روز آيت الله خويى ما را به‏صرف نهار دعوت نمودند، قبل از صرف غذا به ايشان گفتم: مى‏خواهم‏در نجف بمانم، وى نيز گفت: اگر در اين ديار سكونت اختيارنمائيد مسيرى برايتان وجود دارد اما آخرش را نمى‏دانم، از اين‏رو ديدم آن دو بزرگوار يك نظر را آن هم با يك عبارت مطرح كردندو نود درصد تصميم گرفتم بازگردم، در عين حال گفتم: خوب است‏به‏كربلا بروم تا در ضمن زيارت بارگاه حضرت امام حسين (ع)استخاره‏اى هم بكنم، به اين ديار رفتم و هنگام اذان صبح به حرم‏حضرت ابا عبد الله (ع) مشرف شدم و مطلب را با آن امام شهيد درميان نهادم و خواستم تا از خداوند بخواهد تكليف مرا دراستخاره‏اى روشن كند، چون تفالى به قران كريم زدم آيات 49 و 50سوره مريم آمد. استاد جعفرى اين آيات را حاكى از لزوم هجرت ووعده توفيق و فتوح تلقى كرده و عزم به عزيمت‏به ايران جزم‏مى‏دارد. در مدرسه مروى مدت چهار سال فقه، اصول و حكمت تدريس‏نمود، سپس طلاب به منزل استاد مى‏آمدند و از محضرش استفاده‏مى‏كردند، خود مى‏گويد:«از آن زمان برخى از دانشگاههاى كشور اصرار زيادى داشتند كه‏تدريس در اين مراكز را پذيرا باشم، اما به جهت اين كه ترديدداشتم با جو آن روز مى‏توانم تاثير دلخواه را بر روى اقشاردانشگاهى بگذارم يا نه، نپذيرفتم ولى جلسه مستمر و مكررى بابرخى از دانشمندان و نيز بعضى اساتيد كه انسان‏هاى فاضلى بودندداشتم، دوستان دانشجو هم هر چند گاه يك بار با مشكلات زياد دريكى از دانشكده‏ها كنفرانس برگزار مى‏كردند كه من پيرامون‏موضوعات گوناگون در آن به بحث مى‏پرداختم و در طول اين سال‏هاچند بار به كنفرانس‏هاى خارجى دعوت شدم كه در آن جا حضوريافتم، يك بار هم به صورت آزاد مسافرتى به خارج از كشور داشتم‏و از برخى دانشگاه‏ها و مراكز علمى و فرهنگى آن جا ديدار كردم،هم چنين انديشمندان و متفكران زيادى از خارج به ايران آمده‏اندكه با اين جانب مصاحبه‏ها و مذاكراتى داشته‏اند.» از آن زمانى كه استاد جعفرى به ايران رحل اقامت افكند هيچ گاه‏از تدريس، تحقيق و تاليف باز نايستاد و همواره مشغول پژوهش‏هاى‏علمى و كاوش در حكمت نظرى بوده و ايام بى كاريش در اين سال‏هامنحصر به اوقات بيمارى يا مسافرت‏هاى كوتاه و ضرورى بوده است،با وجود آن كه علامه محمد تقى جعفرى به طور وسيع و گسترده و به‏شيوه‏اى دقيق و عميق مسائل فلسفى و كلامى را مورد بحث قرار دادو در اين مقوله به مسايل و مطالب تازه‏اى دست‏يافته و ده‏ها اثردراين عرصه به نگارش درآورد و متوجه زوايايى خاص گرديد كه‏ديگران از آن غافل بودند و در واقع او را مى‏توان صاحب نظر درحكمت عملى و مباحث كلامى دانست، اما از پژوهش در مباحث فقهى‏غافل نبود، او اجازه اجتهاد خويش را در سنين جوانى از مراجع‏بزرگ و صاحب نام حوزه دريافت داشت و از همان ابتدا نيز در امراستفتا طرف مشورت بزرگانى چون آيت الله ميلانى و ديگر اعاظم‏حوزه بوده است اما گويا فروتنى و تواضع علمى ايشان سبب گرديدكه اكثر مردم از تفحص فقهى آن متفكر و فقيه صاحب نظر بى اطلاع‏باشند. در واقع هر چند اين حكيم نامدار غالبا به فلسفه و علوم انسانى‏پرداخت، ولى هيچ وقت دانش فقه از نظرش دور نبود و در برخى‏مسائل اين رشته از علوم دينى تحقيقاتى عالى نموده و در مباحثى‏كه مطرح كرده استقلال فكرى خود را حفظ نموده است. در نخستين‏اثر فقهى او كه با تاثيرپذيرى از افاضات علمى استادش‏سيد عبد الهادى شيرازى به نگارش درآورده و در باب رضاع(شيرخوارگى) مى‏باشد اين دقت نظر و نوجويى او قابل مشاهده است،درخصوص طهارت اهل كتاب، زكات و قاعده لا ضرر نيز رسالاتى تحقيقى‏از خود به يادگار نهاده است.

سه صلوات نثار روحشان فرمائید