جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
حكيم فروتن (زندگى و انديشه علامه محمد تقى جعفرى)
بیست و پنجم آبان ماه رحلت نابغه شرق فیلسوف بزرگ علامه محمدتقی جعفری
تاریخ وفات: 25/8/1378 شمسی
آیتاللّه علامه محمدتقی جعفری در ردیف اندیشمندانی است که لذت ترک لذایذ دنیوی را چشیده و برای درک حیات معنوی درد حیات را لمس کرده، رنجهای جانگزا را به جان خریده، ناملایمات را تحمل کرده، دیو نفس را میرانده، جام آرزوها را شکسته و در انتظار وصول به حقیقت سر از پا نشناخته است. او به کاوش و پژوهشی در کارگاه هستی مبادرت ورزیده تا با کشف رموز آن، هویت خویش را جاویدان سازد.
وجود پرفروغ این فرزانه گرانمایه به طور مستمر گرمابخش و روشنگر محافل علمی و مجالس درسی بود. وی با عزمی استوار و همتی راسخ جانش را در دریای حکمت شستشو داد و در راه ارتقای حیات تکاملی پای در میدان عمل نهاد و نستوه و خستگیناپذیر پیشتاز عرصههای علمی و معرفتی گشت. او پربار و سرشار از اندوختههای معنوی، عرفانی، حکمتپژوهی، ژرفکاویهای علمی و فلسفی زیست؛ به گونهای که از همگنان خویش ممتاز گشت و گوی سبقت را در این عرصهها از اَقران ربود. در برخورد با اندیشهها و آرای مخالفان مدام به سلاح نقد سازنده و پویا مجهز بود و از غرضورزیها اجتناب میکرد و در تحمل عقاید مخالف کمنظیر بود. اگر دیدگاه کسی را نمیپذیرفت، با این وجود بر اندیشهاش ارج مینهاد. چون دانش این عالِم عامل رنگ الهی یافت، از حکمت برخوردار گشت و به همین دلیل خیر فراوان از چشمه وجودش به سوی دشتهای تشنه اندیشه ناب سرازیر شد و مصداق این آیه از قرآن گشت: یُؤتی الْحِکْمَةَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کَثیرا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوالبابِ.![]()
(زندگى و انديشه علامه محمد تقى جعفرى)
![]()
جامع معقول و منقول
فيلسوف فقيه، اديب متفكر، انديشمند فرزانه، آيت الله علامه محمدتقى جعفرى (ره) يكى از نادر فرزانگان معاصر است. روش، منش،بينش، دانش و فضائل والايى كه اين دانشمند در خود جمع كردهبود، جز در نوابغ نمىتوان سراغ گرفت. استعداد عالى، درك فوق العاده، فكر نقاد، حافظه قوى، روحپرنشاط، استقلال در انديشه، اعتماد به نفس، حقيقت جويى، روبهرويى شجاعانه با آراء و افكار گوناگون، اعراض از تقليد واعتدال در انتخاب راى، برخوردارى از دانشهاى متعدد، آگاهىگسترده بر معارف دينى، برخورد انتقادآميز با فلسفههاى غربى،همت عالى و جهد وافر در پژوهش از جمله خصوصياتى است كه در اينحكيم قابل مشاهده بود، علاوه بر جامعيت علمى، در عرصه روش وكنش نيز از ابعاد متنوع و جامعى برخوردار بود. پژوهشهاىپرمايه، تدريس و تبيين معارف دينى و فكرى و ژرف نگرى درانديشههاى ناب، خطابههاى خردمندانه، تصنيف و تاليف در عرصههاىفلسفى، اعتقادى و عرفانى، حضور فعال در همايشهاى علمى وفرهنگى داخل و خارج كشور، مكاتبه و ملاقات با متفكران اروپايىو اسلامى، مناظره علمى با متخصصان معارف دينى و حوزه علومانسانى، شيوهها و عرصههايى است كه علامه جعفرى با بيان و بناندر آنها موفقيت هايى را به دست آورده است. در ميان خيل مرزداران معرفت و شريعت كه خورشيد وجودشان دمادمگرمابخش محافل علمى و مجالس درسى است، اين دانشور وارستهدرخشندگى ويژهاى دارد، در شخصيت علمى اين بزرگمرد برجستگىهايى ديده مىشود كه هر يك از آنها چون چراغى فروزان راهنماىروندگان طريقت و جويندگان حقيقت است. او نيز همچون دانشمندان پيشين در كمال فقر مادى و بضاعت اندكمالى به قله علم دستيافت و زندگى خويش را با سختى سپرى كرد وبا عزمى راسخ و همتى عالى جانش را در درياى معرفتبا آب حياتشستشو داد. شعاع آگاهىهاى وى به قدرى گسترده بود كه هر كجا كلامى يانوشتارى از وى ديده مىشود بر ارزش توانمندىهاى علمى او صحهمىگذارد، هنرش اين بود كه به گزينش عالىترين متون فلسفى وحكمى مىپرداخت و پيرامون آن به آفرينش آثار خويش اشتغالمىورزيد. او مىكوشيد تا معماى حيات و هندسه معرفت را آن چنانكه شايسته ستبازشناسد، به معقولات دلبستگى شديدى داشت وهستىشناسى گوهر گمشدهاش بود و گويا در وجودش تمايل به اينرشته از علوم موج مىزد.
![]()
تربيت در بيت ديانت
در محله شتربان تبريز، خانوادهاى متدين، با اصالت و اهل اخلاصروزگار مىگذرانيدند، مرد اين خانواده ميرزا كريم نام داشت كهصدق و صفايش آن محل را عطر آگين مىساخت، گر چه درس نخواندهبود ولى حافظه وفادار او موجب شده بود تا سخنان واعظان وخطيبان شهر را به ذهن بسپارد و به طور دقيق بيان كند. كريم بهمرحوم آيت الله ميرزا صادق تبريزى كه از زعماى آذربايجان بودارادت مىورزيد و فرزندانش را با عشق به روحانيت پرورش مىداد. در مرداد ماه سال 1304 ه.ش (مطابق 1344 ه.ق) در خيابان شمستبريزى كنونى (محله شتربان) تبريز در خانوادهاى كه عطر معنويتاز آن پراكنده بود، فرزندى ديده به جهان گشود كه وى را محمدتقى ناميدند. اين كودك در دامن مادرى متدين و تحت تربيت پدرىپاك سرشتبه شكوفايى رسيد، نخستين بار مادر قرآن رابه وى يادمىداد. محمدتقى نزد اين مادر مومنه درس خواند و به همين دليلبراى ورود به كلاس بالاتر آمادگى پيدا كرد و ازاين جهت ايشان رااز كلاس اول به كلاس چهارم مىبرند. اين كودك با استعداد كلاس چهارم را در مدرسه اعتماد تبريز كهبعدها به دبيرستان انورى تبديل شد با رتبه دوم گذرانيد و دركلاس بعدى رتبه اول را احراز كرد. در اين حال از تهران دستوررسيد كه دانشآموزان لباسهاى يكرنگ طوسى و متحد الشكل بپوشند،پدر توان مالى نداشت تا اين لباس را براى محمد تقى و برادرشتهيه كند، سرانجام يكى از نزديكان لباسى تهيه كرد و بدين گونهآن دو كودك موفق شدند در اين مدرسه تحصيل خود را پى گيرند. دراين دوران محمدتقى هم كار مىكرد و هم درس مىخواند اما به دليلفقر مالى وى راضى به ترك مدرسه شده و براى امرار معاش به كارمشغول مىگردد و گويا موفق نمىشود تا كلاس ششم ابتدايى را بهپايان برساند. محمد تقى در دوازدهسالگى عشق به جهانبينىها را در خود حسكرد و گويا ذهنش به هستىشناسى علاقه شديدى نشان مىداد. بعد ازرها كردن درس زمانى در خواب صحبت مىكرد و شعرى را به عربىمىخواند پدر گفت: آيا ديشب خواب مىديدى؟ محمدتقى مكثى كرد وگفت: بله، پدر پرسيد: در خواب چه مىگفتى؟ فرزندش اظهار داشت:از اين كه از درس محروم شدم ناراحتشده و اين شعر را خواندم،پدر خطاب به پسر گفت دقيقا نمىدانم چنين الفاظى بر زبان آوردىو به محمدتقى و برادرش تاكيد نمود به دنبال درس خود برويدخدا روزىرسان است از اين جهت مقارن سالهاى پايان جنگ جهانىدوم آن دو طالب علم به مدرسه طالبيه تبريز رفته و تحصيلات علومدينى را پى گرفتند و اگر چه با مشكلات مالى عديده و زندگى سختىمواجه بودند چون جنبههاى فكرى و روحى و اشتياق به دانشاندوزىقوى بود اين دشوارىها را به راحتى تحمل مىكردند. در اين مدرسه اساتيد برجسته و خبرهاى در رشتههاى ادبيات،فلسفه و منطق مشغول تدريس بودند، مقام ادبى مرحوم ميرزا علىاكبر اهرى بسيار بالا بود، ولى در فقر و تنگدستى روزگارمىگذرانيد. محمد تقى سيوطى و دو سه باب خيلى مهم مطول را نزدوى آموخت و صرف مير را نزد ميرزا حسن شربيانى فراگرفت. ميرزاابو الفضل سرابى، آقا ميرزا حجت ايروانى و ميرجعفر بخشايشى ازديگر استادان وى در ادبيات و مقدمات بودند. هوش و ذكاوت علامهجعفرى از دوران نوجوانى كاملا محسوس بود و از ميان جمعى كههمراه حاج شيخ محمد حسين خيابانى تبريزى (پدر حضرت آيت اللهسبحانى) به تحصيل علم منطق مىپرداختند او اعجاب استاد رابرمىانگيخت.
![]()
كسب معارف
اين نوجوان شيفته معرفت، پس از فراگيرى دروسى در حوزه علميهتبريز به سال 1359ه.ق در حالى كه پانزده بهار را پشتسرمىنهاد، زادگاه خويش را به قصد اقامت در تهران ترك نمود. و درمدرسه مروى اين ديار مطالعه و فراگيرى متن رسايل و مكاسب راپى گرفت، در اين موقع آقاسيد عباس اصفهانى و مرحوم فشاركىمعروف، در اين مدرسه طلاب را افاضه مىفرمودند، روحانى وارستهاىكه فقه و اصول را در سطحى قوى به شاگردان ارائه نمود. مرحومآيت الله شيخ محمدرضا تنكابنى (پدر مرحوم فلسفى «ره») بود كهمحمد تقى در درس وى حاضر مىگرديد. و موفق گرديد بخشى از كفايهو مكاسب را نزد وى بخواند. در اين مدرسه محمد تقى جعفرى، محضر ميرزا مهدى آشتيانى را درككرد و با اشتياق كامل از پرتو انديشههاى فلسفى وى بهره برد وحدود دو سال در خدمتش بود. اين حكيم متكلم و مفسر اديب گذشتهاز مراتب علمى در كمالات معنوى ممتاز بود و در عرفان فلسفه وحكمت از ديگران گوى سبقت ربوده و يگانه عصر خويش در تفكراتفلسفى به شمار مىرفت. محمد تقى پس از سه سال خوشه چينى از خرمن خردمندان وانديشمندان حوزه درسى تهران در سال 1362ه.ق به شهر مقدس قممهاجرت نمود. شيخ عبد الصمد خويى، از استادانش در قم بود.معقول را نزد شيخ مهدى مازندرانى خواند و انديشههاى عرفانى وذوقى خود را در محضر آقا شيخ محمد تقى زرگر تقويت كرد، مرحومآيت الله شهيد صدوقى نيز وى را به فيض رسانيد و توسط آن فقيهشهيد و آيت الله حجت كوهكمرى تبريزى در مدرسه دار الشفاى اينديار مقدس ملبس به لباس روحانيت گرديد. محمدتقى جعفرى اين سعادت را به دست آورد كه در حوزه علميه قمو در مدرسه فيضيه، به كلاس درس اخلاق حضرت امام خمينى (قدس سره)حضور يابد، خود مىگويد:«يادم هست روز اول كه وارد شدم آياتآخر سوره حشر را تفسير مىنمود، درسهايشان از نظر عرفان دراوج بود، سيماى امام نشان ميداد كه از مواهبى برخوردارند كهديگران از آن محرومند.» در قم روزگار اين تشنه معرفتبه سختىو مشقت مىگذشت و يك بار برايش اتفاق افتاد كه مدت دو شبانهروز نتواند غذايى تهيه كند. روز سوم كه خواست مواد غذايى ازبقالى نسيه بگيرد وى امتناع كرد و محمدتقى به حجره خويشبرگشت، حوالى غروب كه به دليل گرسنگى ضعف و ناتوانى بر اوغلبه كرده بود از حجره مجاورش طلبه سيدى كتاب معالم را بهنزدش آورد تا با كمك وى اشكالش را برطرف كند و چون محمدتقىوضع نامساعد خود را برايش بازگفت اين طلبه محمد تقى را بهحجره خود برد و غذايى را كه طبخ نموده بود با او صرف نمود. محمدتقى جعفرى، در قم قريب يك سال اقامت داشت كه نامهاى را بهدستش دادند، چون از مضمون آن اطلاع يافت فهميد مادرش دچاركسالتشده و لازم استبه تبريز بازگردد، پس در سال 1363 ه.قبه تبريز بازگشت، و در جهت مداواى مادر كوشش بسيارى نمود، ولىبه رغم اين تلاشها مادرش دار فانى را وداع گفت. پس از خاتمه ايام سوگوارى براى والده، استاد جعفرى به خدمتمرحوم آيت الله حاج ميرزا فتاح شهيدى رسيد. اين فقيه فرزانهمرد والامقامى بود كه بر خلاف توانايىهاى علمى به صورتفقيرانهاى زندگى را مىگذرانيد، ايشان از شاگردان مرحومآيت الله شريعت اصفهانى محسوب مىگرديد و با وجود صاحب نظر بودندر برخى علوم و معارف دينى از دنيا و طيبات آن اعراض نمودهبود، چون علامه جعفرى مدتى نزد وى تلمذ نمود، آن عالم عامل بهاستعداد شگرف و اشتياق درونى اين شاگردش پى برد و به وى اصراركرد بايد به نجف برود و مقدمات سفر را برايش تدارك ديد ومقدارى وجه نقد و دو جعبه شيرينى جهت او تهيه نمود.
![]()
در گلستان علوى
بدين گونه علامه جعفرى به اشتياق بهره مندى از قداستبارگاهاميرمومنان (ع) و نوشيدن جرعههاى روح بخش از درياى ژرف معارفتشيع و فقه آل محمد راه طولانى بين تبريز و نجف را طى كرد و بركوچههاى پرپيچ و خم، اما عطرآگين ديار ابرار گام نهاد ومسرور و شادمان پس از اندكى درنگ خود را مهياى زيارت بارگاهحضرت على (ع) نمود تا خستگى راه و دورى از بستگان را با اينحلاوت معنوى و لذت روحانى جبران نمايد، اين هجرت سازنده و پربار در سال 1363ه.ق (1327ه.ش) صورت گرفت. چون اين جوان تشنه معارف ناب تشيع به نجف وارد گرديد در مدرسهصدر جايى براى اقامت نداشت تا آن كه سيد محمد اصفهانى وى رادر مدرسه بادكوبهاىها جاى داد و پس از هشت ماه به مدرسه صدربازگشت. مدرسهاى كه اصالت و روحانيتخاصى داشت و اغلب افرادساكن در آن مجتهد بودند، استاد جعفرى در جوار مرقد مطهرنخستين فروغ لايتيك بار ديگر كفايه را بحث و مطالعه كرد وسپس درس خارج را آغاز نمود، مقدار زيادى از باب طهارت و مكاسبمحرمه را نزد مرحوم آيت الله شيخ محمد كاظم شيرازى آموخت، تفكروسيع، قدرت تبيين و تشريح مطالب و تسلط بر منابع تدريس ازخصوصيات اين شخصيتبه شمار مىرفت. علامه جعفرى دو يا سه سال از محضر اين مجتهد عالى مقام استفادهكرد و آن بزرگوار در سال 1365 ه.ق به ايشان اجازه اجتهادداد. همچنين مدت هفتسال در درس آيت الله سيد عبد الهادى شيرازىشركت نمود و در همان موقع با مشورت اين مرجع عالى قدر اشتغالبه معارف اسلامى، فلسفه جديد و علوم انسانى را كه به طرز جديدراهى دانشگاهها شده بود، جدى گرفت و به اتفاق چند نفر ديگرمطالعات عميق خود را در اين ارتباط شروع كرد. استاد جعفرىمىگويد من نديدم كسى را كه اين مقدار مقام دنبالش بدود ولى او(آيت الله سيد عبد الهادى) از آن گريزان باشد. علامه جعفرى مبحث ولايت كه شيخ در مكاسب دارد و نيز كتابصيد و ذباحه را از محضر آيت الله سيد محمود شاهرودى فرا گرفت.اين بزرگوار از بزرگان و اعاظم مراجع شيعه و يكى از مشاهيرمدرسين نجف اشرف به شمار مىرفت كه جمع زيادى از طلاب فاضل ازاين سرچشمه فيض استفاده كردهاند، هم چنين وى در درس اصولآيت الله ميلانى حضور يافت و حدود يك سال و نيم در خدمتش بود واز افاضات اين مرجع عالى مقام در درس عروة الوثقى برخوردارگشت. اين متفكر نيكو روش در اصول خارج مقالات آقا ضياء الدين عراقىرا خدمت مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى آموخت، زيرا به دقتهاىآيت الله عراقى در اين رشته از معارف دينى علاقهمند بود و او رادر اصول مرد دقيق و كنجكاوى مىدانست، نزد آقا صدرا قفقازى نيزعلوم عقلى را فرا گرفت، هم چنين اين توفيق به دست آورد كه درعلم اصول مدت يازده سال شاگرد آيت الله خويى باشد و چون استادمزبور در تدريس خود به مبحث طلب و اراده رسيد و ذيل آن موضوعجبر و اختيار را مطرح كرد آيت الله جعفرى براى نخستين بار قلمبه دست گرفت و مطالبى در خصوص مباحث مزبور نگاشت كه تحت عنوان«و الامر بين الامرين» به عنوان تقرير درس آيت الله خويى انتشاريافت، بعد خود كتابى تحت عنوان «جبر و اختيار» به نگارش درآورد.
![]()
محضر معنوىآيت الله جعفرى، محضر عرفانى آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانىرا غنيمتشمرد و از اين درخت معنوى نيز بهرههاى وافى برد، وىاز مدرسين و مراجع معروف شيعه در نجف بود كه در علم و عملزبانزد خاص و عام بود و از جهت كرامت مقام و نفس پاك موردتصديق. در مراقبت نفس و اجتناب از اميال مقام برجستهاى را دربين اقران كسب نموده بود. اين شاگرد برجسته سيد احمد كربلايىيك روز براى زيارت اهل قبور از خانه بيرون رفت و در آن جاحالت مكاشفهاى به وى دست داد و اغلب افراد را به صورت حيواناتمشاهده كرد، با اضطراب خدمت استاد خويش سيد احمد آمد و اينماجرا را برايش نقل نمود و گفت نمىخواهم اين چشم برزخى راداشته باشم، استاد نگاهى به او كرد و گفت: آقا جمال اين بارآنان را به وضع عادى مشاهده خواهى كرد، نامبرده در سال 1378ه.ق دنياى فانى را وداع گفت. فقيه، عارف و حكيم الهى شيخ مرتضى طالقانى در نجف حدود يك سالو نيم در مباحث عرفانى و حكمت علامه جعفرى را به فيض رسانيد واز لحاظ معنوى تاثير شديدى بر وى گذاشت. از خاطراتى كه مرحومجعفرى چندين بار نقل كرده داستانى است كه به روزهاى آخر عمرشيخ مرتضى طالقانى مربوط است، وى مىگويد: آخرين بارى كه براىدرس و كسب فيض به حضور آن عارف صمدانى رفتم، مرحوم شيخ درانتهاى حجره رو به آفتاب نشسته بود پرسيد آقا براى چه آمدى؟ گفتم: براى درس، گفت:درس پايان يافت، تصور كردم ايشان فكر كرده ماه محرم فرا رسيدهاست، لذا اظهار داشتم: هنوز دو روز به اين ماه باقى ماندهاست، گفت: مىدانم اما روح رفته و جسم باقى مانده است، آن چهكه به هيچ وجه به ذهنم خطور نمىكرد اين بود كه وى خبر رحلتخود را مىداد و آقايانى كه آن موقع در نجف بودند مىدانند كههيچ گونه نشانهاى از كسالت نداشت، از اين خبر سخت منقلب شدم وتمنا كردم نكتهاى را به عنوان يادگار مطرح كند نخست كلمه لااله الا الله را با يك قيافه روحانى و رو به ابديت گفت، در اينحال اشك از ديدگانش جارى گشت و در حال عبور از پل زندگى دنيوىو مرگ برايم بيان كرد: تا رسد دستتبه خود شو كارگر چون فتى از كارخواهى زد به سر من [علامه جعفرى] برخاستم و هرچه كوشيدم كه اجازه دهد دستش راببوسم نگذاشت، خم شدم و پيشانى و محاسنش را چندين بار بوسيدمو اثر قطرات اشكهاى مقدس آن مسافر ديار ابدى را در صورتماحساس كردم. دو روز بعد كه ماه محرم فرا رسيده بود، در مدرسهصدر نجف به ياد سرور شهيدان حضرت امام حسين (ع) در سوگ نشستهبوديم كه مرحوم آقا شيخ محمدعلى خراسانى كه از زهاد معروف نجفبود بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد وثناى خداوند گفت:انا لله و انا اليه راجعون، شيخ مرتضى طالقانى به لقاء اللهپيوستبراى تشييع جنازه وى آماده شويد، ايشان در يكى ازحجرههاى مدرسه مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى اقامت داشت وهمان جا رحلت نموده بود به آن جا رفتيم، اغلب مراجع و عظماىحوزه و طلبهها آمده بودند، من به كمك سيد محمد طالقانى [برادرجلال آل احمد] ايشان را غسل داديم، پس از تغسيل، ناگهانقيافهاش نورانى شد به طورى كه طلبهها شروع كردند به بوسيدنوى، فضاى اطراف را عطر زيادى فرا گرفت در حالى كه آن روز هيچكس به دليل شروع ماه محرم عطر نزده بود هر كسى از ديگرىمىپرسيد: شما عطر زدهايد؟ و جوابها منفى بود و معلوم شد اينعطرافشانى از آن مرد خدا مىباشد.
![]()
كاوشهاى علمى
دوران يازده ساله اقامت علامه محمدتقى جعفرى در نجف به سختى ومشقت گذشت، خودش مىگويد: از نظر استاد ذرهاى كمبود نداشتيم،انواعى از استعدادها و عظمتهاى علمى قابل مشاهده بود، طلبههاىوارسته و روحانيون متخلق به اخلاق الله در نجف بودند، اما ازنظر معاش سخت مىگذشت و برخى مسائل ديگر سبب ناراحتى مامىگرديد، اما چون اشتياق شدت داشت همه آن شدائد هضم مىگرديد،من گاهى دو يا سه ساعت كار دستى مىكردم. تا شهريه به دستم برسدكه ميزان آن هم كافى نبود، با تمام اين مرارتها، علامه جعفرىعلاقه شگفتى به تحصيل داشت و با هوش سرشار خويش در ادامه آنجديت مىنمود و لحظهاى از اين تلاش فروگذارى نمىكرد. ايشان در يكى از خاطرات خود به رؤيايى راستين اشاره دارد: درايام تحصيل يكى از همدرسهايم به نام شيخ ابو تراب كرمانشاهىيك روز صبح به ديدنم آمد و گفت:من خيلى كم خواب مىبينم اما ديشب در رؤيايى صادق مشاهده كردمكه از محله صدتومانىها كه شما مقيم آن جائيد، جمعيتبىشمارىبيرون مىآيند و آنان به مذاهب و ملل گوناگون تعلق داشتند، ازآنها پرسيدم: چه خبر است؟گفتند: شيخ محمدتقى در ديگهايى بزرگ شير پخته است و مردم ازآن مىخورند و بيرون مىآيند كه به استفاده علاقهمندان از فروغانديشه و كتابهاى ايشان اشاره دارد. وى مدت يك سال و نيم در نجف شبها نمىخوابيد و تنها در طول روزدو ساعتخواب داشت، بقيه ايام نيز شب هنگام زود به بستر مىرفتو قبل از سحر بيدار مىشد. ايشان به پيشنهاد مرحوم آيت الله ميرزا عبد الهادى شيرازى تدريسفلسفه و معارف را آغاز نمود، مكان اين افاضه علمى مدرسه صدربود، شهيد آيت الله سيدمحمدباقر صدر مدت يكسال از درسهاى اينعالم گرانقدر بهره گرفت. فكر مطالعه فرهنگ غرب از تبريز در روحيه استاد جعفرى پيدا شدكه كم كم تشديد گرديد. دليلش اين بود كه ايشان از افرادى كهاز شرق به غرب مىرفتند به هنگام مراجعت نوعى بىاعتنايى بهفرهنگ خودى مىديد. وى در نجف دروس فلسفى، كلامى و مسائل جديدرا كه از مصر و لبنان وارد كشورهاى اسلامى مىشد مطرح مىكرد وگاهى اساتيد مطلع با او تماس گرفته و در حجره سادهاش كه باگليم پارهاى مفروش بود به بحث مىپرداختند او با يارى گرفتن اززبان عربى و تركى و مقدارى هم زبان انگليسى معلومات خويش رادر اين زمينه بسط مىداد، استادى برايش فلسفه مغرب زمين رامىگفت و او هم فلسفه سبزوارى را برايش تشريح مىكرد در دو سهماه اول پس از اين بحثها علامه جعفرى احساس نمود، اگر معارفمشرق زمين خيلى عميق و اساسى خوانده شود فراگيرى معارف فلسفىو علوم انسانى غرب دشوار نخواهد بود. وى براى آگاهى از انديشههاى متفكران غربى با يكى از افرادخانواده مرحوم آيت الله محمد حسين كاشف الغطاء كه فيزيك نظرىرا خوانده بود مراسلاتى داشت، هم چنين مقايسهاى را بين فلسفهشرق و غرب آغاز كرد و براى آن كه تفكرات غربىها را بداند گاهىبه چندين ترجمه رجوع مىكرد، با مطالعه كتاب «ارتباط انسان وجهان» كه ما حصل تحقيقات علامه جعفرى در نجف مىباشد چنيناستنباط مىگردد كه وى به حدود دو هزار و پانصد جلد كتاب درفلسفههاى شرق وغرب مراجعه كرده است، مدت هيجده ماه تمام ازايام تحصيل در نجف به مطالعه اين آثار مشغول بود و نيمههاى شبپس از زيارت حضرت على (ع) به مطالعه مىپرداخت.
![]()
خوشههاى خرد
علامه محمدتقى در سال 1336 ه. ش از نجف به ايران بازگشت، درواقع فصل آن رسيده بود كه اين درخت تناور كه در باغ معرفت ومعنويت نجف اشرف به شكوفايى رسيده بود به شاخه گسترى پرداختهو از محصولات و ثمرات آن شيفتگان انديشههاى ناب اسلامى استفادهكنند و مردمان در سايهاش روان خويش را شست و شو دهند، وى پساز بازگشتبه ايران در قم به اتفاق شهيد قدوسى به محضر حضرتآيت الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى رسيد و آن مرجع عاليقدردر ملاقاتى كوتاه كه صورت گرفت از مراتب فضل و كمال اين مجتهدجوان آگاهى يافت و خطاب به علامه جعفرى گفت: اگر مىخواهيد درقم بمانيد مشكلى نداردو به آقاى قدوسى فرمود تا براى اقامت وىاقدام نمايد اما چون آب قم با مزاجش سازگار نبود استاد جعفرىعازم مشهد گشت و پس از زيارت مرقد حضرت على بن موسى الرضا (ع)به جلسه استفتائات حضرت آيت الله ميلانى حضور يافت. دوراناقامتش در اين ديار مقدس نيز كوتاه بود و براى عزيمتبه تهرانمصمم گرديد، در ابتداى ورود به اين شهر در مدرسه مروى شروع بهتدريس مكاسب و كفايه نمود، يك درس خارج حوزه نيز طبقعروة الوثقى مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى براى علاقهمندانمىگفت و نيز اسفار ملاصدرا و منظومه سبزوارى را تدريس مىنمود. همراه با اين تدريس، براى مردم جلسات عمومى داشت كه طى آن بخشهايى از معارف دينى را جهت مشتاقان تشريح مىكرد، پس از مدتىبه اين نتيجه رسيد كه جلسات مزبور چندان ضرورتى ندارد و آن چهرا افراد عادى تمايل داشتند بدانند ديگران هم قادر بودند مطرحكنند، از اين رو به فكر افتاد كه به تحقيق، تاليف و امورزيربنايى روى آورد. اين انديشمند ژرف انديش پس از حدود دو سالاقامت در تهران براى بار دوم به نجف اشرف بازگشت و در منزلشهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر ميهمان بود، دو ماه كه ازاقامتش گذشتبه اين فكر افتاد كه تا آخر عمر در جوار بارگاهنخستين امام بماند و از اين بوستان معنويت استفاده كند، وىگفته است: تا كسى در نجف نبوده باشد، مطلب را درك نمىكند، هنگام اذان صبح وقتى انسان چند لحظه وارد بارگاه حضرتاميرمومنان (ع) مىگردد حالى مىيابد عظمتى در آن حرم وجود داردكه اگر دو دقيقه آدم در آن جا بماند به همه عمرش مىارزد آنبارگاه ملكوتى داراى معنويتى خاص استبراى همين تصميم گرفتمدر نجف بمانم، يك روز خدمت آقا سيدعبدالهادى شيرازى رسيدم،ديدم در بستر بيمارى قرار گرفته و از شدت درد و ناراحتى نالهمىكند، عرض كردم:خواهان اقامت در نجف هستم اگر صلاح مىدانيد بمانم ايشان گفت:اگر اينجا بمانيد راهى برايتان وجود دارد و به مقصد خود مىرسىاما معادش را از من مپرس، فرداى آن روز آيت الله خويى ما را بهصرف نهار دعوت نمودند، قبل از صرف غذا به ايشان گفتم: مىخواهمدر نجف بمانم، وى نيز گفت: اگر در اين ديار سكونت اختيارنمائيد مسيرى برايتان وجود دارد اما آخرش را نمىدانم، از اينرو ديدم آن دو بزرگوار يك نظر را آن هم با يك عبارت مطرح كردندو نود درصد تصميم گرفتم بازگردم، در عين حال گفتم: خوب استبهكربلا بروم تا در ضمن زيارت بارگاه حضرت امام حسين (ع)استخارهاى هم بكنم، به اين ديار رفتم و هنگام اذان صبح به حرمحضرت ابا عبد الله (ع) مشرف شدم و مطلب را با آن امام شهيد درميان نهادم و خواستم تا از خداوند بخواهد تكليف مرا دراستخارهاى روشن كند، چون تفالى به قران كريم زدم آيات 49 و 50سوره مريم آمد. استاد جعفرى اين آيات را حاكى از لزوم هجرت ووعده توفيق و فتوح تلقى كرده و عزم به عزيمتبه ايران جزممىدارد. در مدرسه مروى مدت چهار سال فقه، اصول و حكمت تدريسنمود، سپس طلاب به منزل استاد مىآمدند و از محضرش استفادهمىكردند، خود مىگويد:«از آن زمان برخى از دانشگاههاى كشور اصرار زيادى داشتند كهتدريس در اين مراكز را پذيرا باشم، اما به جهت اين كه ترديدداشتم با جو آن روز مىتوانم تاثير دلخواه را بر روى اقشاردانشگاهى بگذارم يا نه، نپذيرفتم ولى جلسه مستمر و مكررى بابرخى از دانشمندان و نيز بعضى اساتيد كه انسانهاى فاضلى بودندداشتم، دوستان دانشجو هم هر چند گاه يك بار با مشكلات زياد دريكى از دانشكدهها كنفرانس برگزار مىكردند كه من پيرامونموضوعات گوناگون در آن به بحث مىپرداختم و در طول اين سالهاچند بار به كنفرانسهاى خارجى دعوت شدم كه در آن جا حضوريافتم، يك بار هم به صورت آزاد مسافرتى به خارج از كشور داشتمو از برخى دانشگاهها و مراكز علمى و فرهنگى آن جا ديدار كردم،هم چنين انديشمندان و متفكران زيادى از خارج به ايران آمدهاندكه با اين جانب مصاحبهها و مذاكراتى داشتهاند.» از آن زمانى كه استاد جعفرى به ايران رحل اقامت افكند هيچ گاهاز تدريس، تحقيق و تاليف باز نايستاد و همواره مشغول پژوهشهاىعلمى و كاوش در حكمت نظرى بوده و ايام بى كاريش در اين سالهامنحصر به اوقات بيمارى يا مسافرتهاى كوتاه و ضرورى بوده است،با وجود آن كه علامه محمد تقى جعفرى به طور وسيع و گسترده و بهشيوهاى دقيق و عميق مسائل فلسفى و كلامى را مورد بحث قرار دادو در اين مقوله به مسايل و مطالب تازهاى دستيافته و دهها اثردراين عرصه به نگارش درآورد و متوجه زوايايى خاص گرديد كهديگران از آن غافل بودند و در واقع او را مىتوان صاحب نظر درحكمت عملى و مباحث كلامى دانست، اما از پژوهش در مباحث فقهىغافل نبود، او اجازه اجتهاد خويش را در سنين جوانى از مراجعبزرگ و صاحب نام حوزه دريافت داشت و از همان ابتدا نيز در امراستفتا طرف مشورت بزرگانى چون آيت الله ميلانى و ديگر اعاظمحوزه بوده است اما گويا فروتنى و تواضع علمى ايشان سبب گرديدكه اكثر مردم از تفحص فقهى آن متفكر و فقيه صاحب نظر بى اطلاعباشند. در واقع هر چند اين حكيم نامدار غالبا به فلسفه و علوم انسانىپرداخت، ولى هيچ وقت دانش فقه از نظرش دور نبود و در برخىمسائل اين رشته از علوم دينى تحقيقاتى عالى نموده و در مباحثىكه مطرح كرده استقلال فكرى خود را حفظ نموده است. در نخستيناثر فقهى او كه با تاثيرپذيرى از افاضات علمى استادشسيد عبد الهادى شيرازى به نگارش درآورده و در باب رضاع(شيرخوارگى) مىباشد اين دقت نظر و نوجويى او قابل مشاهده است،درخصوص طهارت اهل كتاب، زكات و قاعده لا ضرر نيز رسالاتى تحقيقىاز خود به يادگار نهاده است.
سه صلوات نثار روحشان فرمائید
[ad_2]




