حضرت موسى وعابد آهنگر

شعيب انصارى و هارون بن خارجه گفتند، امام صادق فرمود: موسى راه افتاد و در كارهاى بندگان خدا مطالعه مى كرد. پيش مردى از عابدترين مردم آمد، وقتى صبح كرد مرد درختى كه در جلويش بود تكان داد و انار بر درخت بود گفت : اى بنده خدا تو كيستى ؟ حتما تو بنده صالح خدايى ! از آن زمان كه در اينجا مشغول عبادت هستم ، در اين درخت جز يك انار نديدم و اگر تو بنده صالح خداى نبودى من دو انار نمى يافتم .

حضرت موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم حضرت ادامه داد، فرمود: موسى به هنگام صبح از او پرسيد: آيا كسى را كه از تو عابدتر باشد مى شناسى ؟ پاسخ داد:
فلان بن فلان از من عابدتر است . حضرت فرمودكه : موسى (عليه السلام ) به سوى آن عابد راه افتاد، او را عابدتر از اين مرد يافت ، وقتى شب شد، دو گرده نان و آب برايش فرود آمد پرسيد تو كه هستى ؟ تو حتما بنده اى صالح هستى زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا زندگى مى كنم تنها يك گرده نان براى من فرود مى آمد و اگر تو بنده صالحى نبودى دو گرده نان فرود نمى آمد پس تو كيستى ؟

حضرت پاسخ داد: من مردى از ساكنين سرزمين موسى بن عمران هستم . سپس موسى (عليه السلام ) پرسيد: آيا كسى را عابدتر از خودت مى شناسى ؟ گفت بله ، فلان آهنگر در فلان شهر. حضرت ادامه داد و فرمود: موسى (عليه السلام ) به پيش آن مرد آهنگر آمد. مردى را ديد كه عبادت نمى كرد، بلكه ذكر خداى مى گفت و كار مى كرد، بهنگام نماز بلند شد و نماز گزارد، تا شامگاه رسيد به غله خود (كه بعنوان دستمزد دريافت كرده بود) نگريست متوجه شد كه دو برابر روزهاى ديگر غله جمع شده است . گفت : اى بنده خدا تو كيستى ؟ لابد مرد صالح هستى ؟ زيرا از آن تاريخ كه من در اينجا هستم غله در آمد من ، بهم نزديك است ، ولى امشب دو برابر شده است . تو كيستى ؟ موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: من مردى هستم كه در سرزمين موسى بن عمران سكونت دارد و فرمود: مرد آهنگر يك سوم غله را صدقه داد و يك سوم را به مولايش داد و يك سوم را غذايى خريد و با تفاق حضرت موسى خوردند.

حضرت موسى (عليه السلام ) تبسمى كرد. مرد آهنگر پرسيد: از چه چيز مى خندى ؟ حضرت موسى (عليه السلام ) جواب داد: پيامبر بنى اسرائيل فلان شخص عابد را به من نشان داد و من او را از عابدترين بندگان يافتم و او مرا به فلان كس راهنمايى كرد، آن شخص ‍ را عابدتر از او يافتم ، و اين عابد تو را به من معرفى نمود و گمان كرد كه تو از وى عابدترى و من تو را همانند ايشان در عبادت نمى بينم . پاسخ داد: من مردى برده ام آيا نمى بينى كه خداى را ذكر مى گويم ؟ آيا نمى بينى كه نماز را در وقتش مى آورم ، اگر تنها عبادت كنم و به نماز روى آورم از غله مولايم كم گذاشتم و به كار ديگران ضرر وارد كردم . آنگاه ، از حضرت موسى (عليه السلام ) پرسيده آيا به شهرت بر مى گردى ؟ حضرت موسى (عليه السلام ) پاسخ داد: بله ، حضرت فرمود: ابرى در آسمان عبور مى كرد. آهنگر گفت اى ابر بيا! وقتى آمد پرسيد: به كجا مى روى ؟ جواب داد: من به فلان سرزمين مى روم . آهنگر گفت : برو! با تو كارى ندارم . آنگاه ابر ديگرى آمد، آهنگر گفت : اى ابر بيا! ابر آمد پرسيد: به كجا مى روى ؟ پاسخ داد: به سرزمين موسى بن عمران . حضرت امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آهنگر به ابر گفت اين مرد را به آرامى بردار و به آرامى در سرزمين موسى بن عمران بر زمين بگذار

امام (عليه السلام ) فرمود وقتى حضرت موسى بن عمران به شهرش رسيد از خداى تعالى پرسيد: خدايا چگونه اين مقام را به اين مرد دادى ؟ خداى تعالى فرمود: اين بنده من بر بلاى من صبر مى كند و به قضاى من راضى مى شود و بر نعمت من سپاس مى گويد.

آداب راز و نياز به درگاه بى نياز يا ترجمه عدة الداعى و نجاح الساعى ابن فهد حلى (ره ) همراه با شرح اسماء الله
ترجمه و تحشيه : محمد حسين نائيجى نورى