اخلاق معاشرت
حد و مرز‌های مزاح و شوخی

حجت‌الاسلام جواد محدثی در کتاب اخلاق معاشرت می‌نویسد: خستگى جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفه گویی برطرف مى‏شود. پرداختن به نشاط روحى و شادابى روان، در سایه لطایف و ظرایف، امرى طبیعى و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است، البته با مراعات‌هایی خاص.

آتی نیوز: حجت‌الاسلام جواد محدثی، نویسنده و پژوهشگر حوزوی، در کتاب«اخلاق معاشرت» مجموعه‌ای از رهنمودهای اخلاق دینی در معاشرت با دیگران را ارائه کرده است.بر اساس این گزارش، در بخشی از این کتاب با عنوان«ابراز دوستی» می‌خوانیم:
شوخى و مزاح
کمتر جامعه و ملتى را مى‏ توان یافت که در ارتباطات مردم، چیزی به نام «شوخى‏» وجود نداشته باشد. لازمه زندگى اجتماعى و داشتن ‏ارتباط‌هاى سالم و فرح‏بخش، مزاح است. البته گاهى هم مزاح، به کدورت و کینه مى‏انجامد و نتیجه معکوس مى ‏دهد که اشاره خواهد شد.
بعضی‌ها خصلت شوخی و مزاح را چه با گفتار و چه رفتار، به عنوان شاخصه خود قرار داده‏ اند. برخى هم میانه خوشى با آن ندارند و اهل شوخى نیستند.
از آنجا که این نوع برخورد، در میان مردم متداول است و نه می‌توان به کلى آن را مردود دانست و نه مى‏ توان بى‏ حد و مرز طرفدار آن بود، در این بخش به بیان آثار، حد و مرز و شیوه و شرایط آن بر اساس تعالیم دینى مى‏پردازیم.

مزاح، خصلتى مؤمنانه

خستگى جسم و روح، با تفریحات سالم و مزاح و لطیفه گویی برطرف مى‏شود. پرداختن به نشاط روحى و شادابى روان، در سایه لطایف و ظرایف، امرى طبیعى و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است، البته با مراعات‌هایی خاص.
برخلاف تصور یا القاء آنان که مى‏ کوشند چهره‏ اى خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند، در فرهنگ دینى مسأله خوشحالى و شادى و خرسند سازی و «ادخال سرور» و شاد کردن دیگران، جزء خصلت‌هاى‏ مثبت و پسندیده به شمار آمده است. از مزاح و شوخ‏ طبعى به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است. اولیاى دین و بزرگان مکتب نیز در عمل، این گونه بوده‏ اند.
امام صادق(ع) فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر اینکه در او «دعابه‏»است. راوى از امام پرسید: دعابه چیست؟ حضرت فرمود: یعنى مزاح و شوخى. (1) .
شوخی کردن، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادی‌آور است و شاد کردن مردم به فرموده حضرت رسول، کارى پسندیده است و در روایات، از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است: «ان‏من احب الاعمال الى الله عز و جل ادخال السرور على المؤمنین‏»; (2) .
از محبوب‌ترین کارها نزد خداى متعال، وارد ساختن شادمانى بر دل مؤمنان است.
یونس شیبانى از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت پرسید:چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با یکدیگر؟ گفتم: اندک است.حضرت با لحنى عتاب آمیز فرمود: چرا با هم مزاح و شوخى ندارید؟«فان المداعبة من حسن الخلق‏»، شوخى و مزاح، بخشى و جزیى از خوش رفتاری و حسن خلق است و تو مى ‏خواهى از این طریق، سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنى، پیامبر هم با افراد شوخى مى‏ کرد،مى‏خواست که آن‌ها را شادمان سازد. (3) .

در سیره رهبران الهى

نمونه‏هایى که از مزاح‌ها و رفتارهاى لطیفه آمیز و سخنان مطایبه انگیز حضرت رسول روایت‏ شده است، نشان مى‏دهد که آن حضرت، در عین حال که خوش‌رفتاری و گشاده‏ رویى و بذله گویی داشت، از مرز حق و سخن درست فراتر نمى‏ رفت و شوخی‌هایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است که پیامبر(ص) فرمود:
«انى لامزح و لا اقول الا حقا»; (4)
من مزاح مى‏کنم، ولى جز حق نمى‏گویم.
این سخن، هم نشان‏دهنده مزاح در سیره رسول خداست، هم رعایت حد و مرز آن.
در مورد على بن ابی‌طالب(ع) نقل شده که وى شوخ‏طبع بود و همین شوخ‏طبعى نیز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوش‏مشرب و شوخ‌طبع، نمى‏تواند رهبرى مسلمین را عهده‏دار شود. اهل مزاح بودن و بذله‏ گویى آن حضرت، حتى از زبان مخالفان او هم نقل شده است.عمرو عاص، معاویه و عمر، سخنانى دارند که گویاى این ویژگى در آن حضرت است. خود حضرت با شگفتى یاد مى‏کند که عمرو عاص در منطقه شام، چنین وانمود و تبلیغات مى‏کند که فرزند ابوطالب، مزاح‌گر و بذله‏گو و بازیگر است! (5) تا چهره ناخوشایندى از وى در اذهان شامیان ‏ترسیم کند.
معاویه گفته است: خدا اباالحسن (على بن‏ابیطالب) را رحمت کند، که خندان و گشاده‏رو و اهل فکاهى بود! (6) او مى‏خواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند.
در باره امام صادق(ع) نقل شده که آن حضرت، بسیار خنده‏ رو و شوخ‌طبع بود: «و کان کثیر الدعابة و التبسم.» (7)
در برخى روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع، براى سرور و رفع خستگى از مزاح و شوخی‌های سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است.
همچنان که گذشت، شوخى و تفریحات سالم و مزاح‌های بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزاء مردم، به زندگى فردى و اجتماعی نشاط مى‏بخشد و موضوع مهم «طنز» نیز به نحوى در قلمرو شوخی و مزاح قرار مى‏گیرد، به شرط آنکه نگاه جدى به زندگى، آسیب نبیند و حیات بشرى به بازیچه و لودگى و هرزگى کشیده نشود.
عاقلان، در هر شوخى و هزل هم، یک سخن جدى مى‏یابند و از ورای مزاح، به حقایق مى ‏رسند، اما غافلان، جدى ‏ترین مسایل حیات راهم به بازى مى‏گیرند.
شوخى در گفتار و مطایبه در رفتار، نباید فلسفه حیات را به پوچی و خامى مبدل سازد و نگاه آدمى را در قشر نازکى از حقایق هستی متوقف سازد. اساساً مرز شوخى و جدى پنداشتن زندگى در همین نگرش و زاویه دید نهفته است. زنده‏یاد، علامه محمدتقى جعفرى در تعریف «شوخى‏» مى‏نویسد:«فروغ جهان ‏افروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازکى از نفت که روى آب می‌سوزد خیره شدن و لذت بردن، شوخى نامیده مى شود.» (8)
باز هم به تعبیر استاد علامه جعفرى: «با این فرض که همه عقلاى عالم به وجود یک عده امور جدى معتقدند، بایستى شوخی‌های ما به صورت‏ استراحت‌هایى باشد که براى تکاپو در کار و فعالیت لازم مى‏دانیم. آرى، بایست شوخی کنیم، اما ضمناً باید بدانیم که این شوخى در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتی است که در سطح اقیانوس زندگى در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در روى امواج اقیانوس بى‏اختیار جست و خیز مى‏کند. ممکن است این کار خنده‏آور، تلخى یکنواخت بودن حرکت کشتى و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتى را به دست فراموشى بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتى مجهز دارد که حتى کوچک‌ترین پیچ و مهره‌اش هم به طور جدى منظور شده است.» (9)

حد و مرز شوخى

انسان‌ها از نظر تحمل شوخى یکسان نیستند. بعضی‌ها ظرفیت لازم برای مزاح ندارند، در نتیجه شوخى به جاى دلشاد کردن، کینه و کدورت مى‏آورد و به جاى غم زدایی، اندوه ‏زا مى‏شود.
از سوى دیگر، افراط در هر چیز، حتى خندیدن و خنداندن و شوخی و لطیفه‏گویى ناپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگر در تعالیم دینى از «مزاح‏» نهى شده یا از «کثرت مزاح‏» مذمت شده است،براى پیشگیرى از همین عوارض است. مولوى گوید:
گوش سر بر بند از هزل و دروغ.
تا ببینى شهر جان را با فروغ.
البته که نگاه جدى به حیات و شناخت ناب از فلسفه زیستن و توجه به عقبه‏ ها و گردنه‏ هاى پر پیچ و خم و آینده دشوار و اسرارآمیز وجود ما به حدى مشغول کننده است که اگر کسى به همین جهات، لب از خنده و زبان از شوخى و عمل از مزاح برگیرد، چندان قابل ملامت و نکوهش نیست.
اینک نگاهى گذرا به برخى احادیثى مى‏ افکنیم که اساساً از مزاح،نهى مى‏کند، یا از افراط در شوخى‌های بی‌حساب بر حذر مى‏دارد، یا به عوارض و پیامدهای اخلاقى و اجتماعى زیاده ‏روى در مزاح یا بی‌حجاب و لجام‏ گسیخته و بى ‏ملاحظه نسبت به حیثیت و آبرو و شخصیت دیگران اشاره دارد. با توجه به اینکه دین، مزاح را از اخلاق یک مؤمن مى ‏داند، نهى از مزاح در مورد دیگر، جاى تأمل ‏دارد.
امام باقر(ع) به حمران بن‏اعین فرمود:
«ایاک و المزاح، فانه یذهب هیبة الرجل و ماء وجهه‏»; (10)
از شوخى بپرهیز، چرا که شوخى هیبت و آبروى انسان را مى‏برد.
امام صادق(ع) فرمود:
«لا تمزح، فیذهب نورک‏»; (11)
شوخى مکن، که فروغت مى‏رود.
رسول خدا(ص) فرمود:
«کثرة المزاح تذهب به ماء الوجه و کثرة الضحک تمحو الایمان‏»; (12)
شوخى بیش از اندازه و بسیار، آبرو را مى ‏برد و خنده زیاد، ایمان را محو مى‏کند.
ز شوخى بپرهیز اى باخرد.
که شوخى تو را آبرو مى ‏برد.
در آداب و اخلاق مسافرت، در احادیث متعددى، چند چیز جزء جوانمردى و فتوت به شمار آمده است، یکى هم مزاح است، اما به شرطی که معصیت و گناه نباشد، یا موجب خشم و نا رضایی پروردگار نگردد. (المزاح فى غیر المعاصى. کثرة المزاح فى غیر ما یسخط الله عزو جل). (13)
در سخنى هم امام صادق(ع) فرموده است:
«ان الله یحب المداعب فى الجماعة بلا رفث‏»; (14)
خداوند، شوخ و مزاح کننده و بذله‏گو در میان جمع را دوست می‌دارد، اگر به گناه کشیده نشود.
امام کاظم(ع) نیز در توصیه به یکى از فرزندانش چنین مى‏فرماید:
«… ایاک و المزاح، فانه یذهب به نور ایمانک و یستخف مروتک‏»; (15)
از شوخى پرهیز کن، که نور ایمانت را مى‏برد و مروت تو را سبک‏ مى‏سازد.
امام زین‏العابدین(ع) در حدیث بلندی که به خصلت‌های گناهان و آثار و عواقب سوء آن‌ها پرداخته، از جمله گناهانى را که پرده حیا و عصمت را مى‏درد، شراب‌خواری، قماربازى و پرداختن به لغویات و شوخی‌هایی مى‏شمارد که براى خنداندن مردم به کار گرفته مى شود. (16)
شاید اشاره به آثار سوء اخلاقى و روحى دلقک‌بازی‌هایی باشد که عده‌ای شغل خود را انجام حرکات سبک و خنداندن مردم ساخته‏اند و مردم را از واقعیات حیات و عمق بینش و نگرش به زندگى و مراعات آداب و سنن دور مى‏دارند.
آیا جز این است که چهره‏ هاى دلقک و انسان‌هایی که حرفه بازیگری در خنداندن و لودگى و مسخرگى دارند، و شوخی‌های جلف و سبک و نسنجیده و دور از وقار مى ‏کنند، به طور طبیعى هیبت و وقار انسانی خود را از دست مى‏دهند و در نظرها سبک جلوه مى ‏کنند. این مضمون، در احادیث بسیاری مطرح شده است.
امام على(ع) فرموده است:
«من کثر مزاحه استخف به و من کثر ضحکه ذهبت هیبته‏»; (17)
کسى که زیاد شوخى کند، به سبب همان، سبک مى‏شود و هر که زیاد بخندد، هیبتش مى‏رود.
اگر در حدیث است که: «الکامل من غلب جده هزله‏»; (18) کامل کسی است که «جد» او بر «شوخى‏»اش غلبه و فزونى داشته باشد، نفى اصل شوخی و مزاح و هزل را نمى‏کند، بلکه شوخی‌های بى‏رویه و مزاح‌هاى‏ خارج از حد را می‌گوید که «جدیت حیات» را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد.

شوخی‌های بدفرجام

وقتى شوخى، از مرز اعتدال فراتر رود و به افراط کشیده شود،موجب تحقیر و اهانت مى‏ گردد و طرف شوخى برمى ‏آشوبد و در دفاع از آبروى خود و حفظ موقعیتش به معارضه و برخورد مى ‏پردازد.اینجاست که شوخى تبدیل به کدورت و دشمنى مى ‏شود.
نمونه‏ هاى فراوانى مى توان یافت که یک مزاح بیجا و نسنجیده که بی‌حرمتی به کسى یا گروهى تلقى شده است، خشم آنان را برانگیخته است. در ضرب‌المثل‌های ما تعابیرى همچون «شوخى شوخى آخرش به جدی مى‏ کشد» (19) وجود دارد که گویاى عواقب ناهنجار بی‌شوخی‌هاست. همین مضمون در مثل‌ها‌ی عربى نیز آمده است: «المزاح‏ مقدمة الشر».

امام حسن عسکرى(ع) فرمود: «لا تمازح، فیجترء علیک‏»; (20) شوخی مکن، که بر تو گستاخ مى ‏شوند. این، اشاره به از بین رفتن مهابت و حرمت مزاح کننده دارد که وقتى با شوخى، حریم خود را شکست و ابهت و وقار خویش را زیر پا گذاشت، راه براى دیگران باز مى‏شود که به حرمت‏شکنى بپردازند.
در حدیث دیگرى که امام صادق(ع) به «مؤمن اطاق» دارد به آثار سوء و خلاف مزاح اشاره دارد. حضرت، ضمن وصایاى مفصلی به وى، مى‏فرماید:
«ان اردت ان یصفو لک ود اخیک فلا تمازحنه و لا تمارینه و لا تباهینه و لاتشارنه‏»; (21)
اگر مى‏خواهى دوستى برادرت با تو صاف و زلال و بی آلایش بماند، با او شوخى، جدل، مفاخره و مخاصمه و کشمکش مکن.
روشن است که این چهار عمل، گاهى نوعى تعرض به حریم شخصیت دیگرى محسوب مى‏شود و آن صفاى برادرى و دوستى را می‌آلاید.
به هر حال، در شوخى کردن با دیگران، هم باید ظرفیت طرف مقابل سنجیده شود، هم از افراط و زیاده ‏روى پرهیز گردد، هم از تحقیر و توهین و استهزاء دیگران اجتناب شود، هم وقار و هیبت خودش محفوظ بماند. نشاندن گل لبخند به چهره‏ ها به قیمت ‏خورد کردن شخصیت یک انسان، و ایجاد شادى در عده‏اى به بهاى غمگین ساختن یک مسلمان، زیبنده و شایسته نیست. در مسأله طنز و برنامه‌های فکاهى و عروسکى صدا و سیما نیز، به لحاظ اینکه گاهی اهانت به اشخاص حقیقى مى ‏شود و تعرض به آبرو و حیثیت آنان به شمار مى‏آید، برخى به طور جدى مخالفند و آنان را از نظر فقهى و شرعى بى ‏اشکال نمى ‏دانند. اعتدال در هر امرى پسندیده است، در مزاح ‏و شوخى نیز همچنین، تا معاشرت‌ها پاک و دوستی‌ها بادوام و رابطه‌ها صمیمی و برادرانه باش
د.
پی‌نوشت‌ها:
1) بحارالانوار، ج‏73، ص‏60.
2) کافى، ج‏2، ص‏189.
3) بحارالانوار، ج‏16، ص‏298.
4) همان.
5) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 84.
6) بحارالانوار، ج‏41، ص‏147.
7) همان، ج‏17، ص‏33.
8) تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، ج‏16، ص‏147.
9) همان.
10) بحارالانوار، ج‏73، ص‏60.
11) همان، ص‏58.
12) همان، ج‏69، ص‏259.
13) همان، ج‏73، ص‏266.
14) همان، ص‏60.
15) همان، ج‏66، ص‏395.
16) همان، ج‏70، ص‏375.
17) همان، ج‏74، ص‏285.
18) غررالحکم.
19) امثال و حکم، دهخدا، ج‏2، ص‏1033.
20) بحارالانوار، ج‏75، ص‏350.
21) همان، ص‏291./971/