جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
«جمهوری اسلامی» مهم تر است یا فلان حزب؟!
انگار قرار نیست تغییر رویه بدهند بعضی از این فتنه گران. به محض اینکه می فهمند در فلان انتخابات باخته اند، یا بحث تقلب را پیش می کشند یا به خودهاشان لقب متقلب می دهند؛ متقلب، دروغ گو، خائن! (البته اینها را عمومی می گویند. خصوصی چه می گویند، پیامک چه می زنند، خدا عالم است!) نظام جمهوری اسلامی با ۳۰۰ هزار شهید، یعنی اندازه فلان حزب اهمیت ندارد؟! اگر خانم راستگو فقط به جرم یک رای باید از حزب اخراج شود، پس چرا نظام باید متحمل افراطی هایی باشد که یکی دو قلم نیست جرائم شان؟! اگر رای دادن به قالیباف، لیاقت راستگو را از عضویت در حزب زیر سئوال می برد، پس چه می کند جعفر توفیقی در صندلی صدارت وزارت علوم جمهوری اسلامی؟! آری، «وزارت علوم جمهوری اسلامی»، که هیچ وزارتخانه ای، ملک شخصی هیچ رئیس قوه مجریه ای نیست! آیا رای دادن به قالیباف بدتر است یا همراهی با شورشگران علیه ۴۰ میلیون رای؟! اصلاح طلبان می گویند؛ «راستگو از وعده تشکیلاتی عدول کرده». سلمنا! عدول از تعهدات حزب بدتر است یا عدول از تعهدات نظام؟! خلف وعده یک قرار حزبی بدتر است یا خلف وعده در یوم العیار عاشورای ۸۸؟! چطور احزاب برای خودشان باید شان و جایگاه و مقررات و بگیر و ببند و نظم و نسق داشته باشند، اما جمهوری اسلامی با این همه شکوه و عظمت، با این همه شهید، هیچی به هیچی؟!
چطور رای به قالیباف باید تاوان داشته باشد، اما فتنه علیه اصل انتخابات و همنوایی با دشمن اصل کاری، هیچی به هیچی؟! چطور راستگو باید در مقام عمل محاکمه شود، اما اصحاب فتنه که دروغ تقلب را اسم رمز آشوب کردند، هیچی به هیچی؟! خوب است شورای نگهبان، بلکه مجلس شورای اسلامی، «نظارت استصوابی» و «بررسی صلاحیت ها» را از فلان حزب بیاموزند!! واقعا بر رئیس شورای شهر تهران فرض است که برود به حال جمهوری اسلامی دعا کند! ما البته تمنایی داریم بس عاجزانه. حال که دروغگو می تواند راستگو را محاکمه و اخراج کند، این حداقل حق را برای راستگویان ۸۸ قائل باشید که اگر به هر دلیلی نمی توانند محاکمه دروغگویان اصل کاری ۸۸ را نظاره گر باشند، لااقل شاهد وزارت، صدارت و ریاست ایشان نیز نباشند!! ولله جا دارد بنویسم که این قبیل احزاب، اندازه یک قطره از خون یک شهید و اندازه یک قطره از عرق یک کارگر برای این کشور کار نکرده و نخواهند کرد. چه کار می کنند در این احزاب؟! واقعا چه کار می کنند؟! خروجی شان چیست؟! سودشان کدام است؟! آیا رواست قوانین این احزاب، لازم الاجرا باشد، لیکن به جمهوری اسلامی که می رسد، هیچی به هیچی؟! دیروز، کارگری به دفتر روزنامه زنگ زد و مرا گریبان گرفت: «خطاب به حزب فلان بنویس؛ شما نام تان “کار” است و کارتان، سوء استفاده از نام ما “کارگرها” اما به نام ما، چرا کام آقازاده ها را شیرین می کنید؟! شما حزب تشکیل داده اید که مدافع حقوق ما کارگرها باشید، یا آقازاده ها؟! شما دار و دسته راه انداخته اید که علیه یک خانم قیام کنید یا به فکر کار و کارگر باشید؟! خط قرمز شما، عرق جبین ماست، یا محسن هاشمی؟! به نظر من به عنوان یک کارگر، شما “حزب غیر اسلامی آقازاده ها” هستید، والسلام!» از اعضای همین حزب، چند هفته پیش گفته بود؛ «تیغ حذف و سانسور، فقط بر گلوی اهل فرهنگ نیست، مردان اقتصاد و مدیران سیاست نیز دل خونی از “دفع حداکثری” دارند». (من عمدا خارج گیومه، علامت تعجب نگذاشتم. بیم آن داشتم که علامت تعجب، شرم کند از روی این جماعت!) خود اهل سانسورند (آنهم سانسور «راستگو»یی!) اما نظام را متهم به سانسور می کنند!
جمهوری اسلامی اگر اهل سانسور بود، مسجدجامعی نباید رئیس شورای شهر تهران می شد! جمهوری اسلامی اگر اهل سانسور بود، تعداد روزنامه های زنجیره ای نباید از عدد معدود روزنامه های حکومتی/ مردمی بیشتر می شد! جمهوری اسلامی اگر اهل سانسور بود، این، نه وضع کتابش بود، نه وضع شهر کتابش، نه وضع سینمایش، نه وضع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اش! کمیت و کیفیت آزادی در این نظام مظلوم، حکایت همان «خوشی» شده که گاهی «زیر دل آدم می زند»! اتفاقا ایرادی اگر به جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، این است که؛ ای عزیز! لااقل اندازه یک حزب معلوم نیست چند نفره و از کجا آمده، پای حقوق و منافع خودت بایست!
پانوشت ۱: ایراد آرمانگرایانه ما به نظام، سر جای خود محترم، واقعیت اما این است که تفاوت اقتدار، سعه صدر، آزادی، صداقت و حکمت جمهوری اسلامی، با زد و بند، بی تقوایی، تهمت زنی، دروغگویی، سانسور و فتنه گری بعضی احزاب، از قضا در همین رخدادها مشخص می شود. بر خلاف بعضی احزاب، در جمهوری اسلامی، «اسلامی» فقط یک پسوند نیست. حقیقتا یک «رسم» است. از این منظر، ما به نظام حق می دهیم اگر در مناسبات خود با دیگران، لزوما همان گونه رفتار نمی کند که دیگران با خانم راستگو، که دیگران با دیگران، که دیگران با کارگران، که دیگران با خود نظام!
پانوشت ۲: «پانوشت ۱» سر جای خود محفوظ، یک بار دیگر کل متن را بخوانید!
جوان/ ۲۳ شهریور ۱۳۹۲
[ad_2]




