‘جدایی’ اصغر فرهادی یا ‘جدایی’ پسر4ساله مصطفای شهید

خانه » ‘جدایی’ اصغر فرهادی یا ‘جدایی’ پسر4ساله مصطفای شهید

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

‘جدایی’ اصغر فرهادی یا ‘جدایی’ پسر4ساله مصطفای شهید

این روز‌ها همه از جدایی تو می‌گویند و می‌نویسند اصغر آقا! حتی وزارت خارجه آمریکا!!. مبارکت باشد این تبریک. نوش جانت. ولی کاش کسی هم پیدا می‌شد و از جدایی کودک ۴ ساله‌ای از پدرش می‌نوشت.
یادداشتی از وبلاگ ” لباس خاکی های امام خامنه ای عزیز “


جناب فرهادی!

این روز‌ها همه از جدایی تو می‌گویند و می‌نویسند. مسابقه تبریک گفتن هم که به جنابتان گرم است و از مسوولان سینمای کشور گرفته تا آن سوی آب‌ها پیام‌های کوتاه و بلند و شاعرانه و فیلسوفانه ارسال می‌کنند.

ملالی هم اگر باشد یکی دو کارگردان و منتقد هستند که زبان به انتقاد و شماتت گشوده‌اند که جای نگرانی نیست. شما در پاریس آسوده باشید که امثال جناب پوراحمد اینجا آماده‌اند تا لب و دهان منتقد فیلم شما را به هم بدوزند و دمار از روزگارشان در آورند. شیفتگان و جان نثاران هم که لباس رزم پوشیده پای اینترنت نشسته‌اند و رصد می‌کنند اوضاع را که مباد شیر پاک خوردهٔ بخت برگشته‌ای، نقدی، ایرادی، سوالی و سرفه‌ای حتی در برابر اثرتان از خود بروز و ظهور دهد. خوب لابد می‌دانید که از جمله اثرات و برکات فیلم‌های فرهنگی و فاخر و جهانی ایی چون اثر اخیر جنابتان: جدایی نادر از سیمین (بدبخت نادر که نمی‌خواست جدا شه آخه!)، تربیت شیفتگان و علاقه مندانی است که از شدت فخر و فرهنگ و جهانی بودن اصولا مخالفان فیلم را ریز می‌بینند و سعی وافر دارند تا خدایی ناکرده از هیچ فحش و توهینی فروگذار ننمایند.

این روز‌ها همه از جدایی تو می‌گویند و می‌نویسند اصغر آقا، حتی وزارت خارجه آمریکا. مبارکت باشد این تبریک. نوش جانت. ولی کاش کسی هم پیدا می‌شد و از جدایی کودک ۴ ساله‌ای از پدرش می‌نوشت.

می‌دانی آقای فرهادی! بابای این پسر ۴ساله هیچ وقت بهش دروغ نگفت. از اولش،‌‌ همان اول اولش کنار گوشش اذان و اقامه را که خواند، راست و حسینی بهش گفت که آماده است تا پای جان در راه اعتلا و رشد و شکوه ایران عزیز، مردانه بایستد.

می‌دانی اصغر خان! پدر و مادر این بچهٔ ۴ساله از‌‌ همان اول اولش، قرارشان این بود که در ایران بمانند و کمک کنند کشور به قله‌هایی که لیاقت وشان این مردم بزرگ است برسد. چه می‌گویم من؟ کجا به ذهنشان اصلا رفتن خطور کرد؟ قرارشان ماندن بود. ماندن و به هر بادی به باد نرفتن. بی‌قراریشان اما از جنس شوق در نوردیدن مسیرهای سخت و دشوار بود. شوق راه باز کردن رودخانه‌ای زلال و روشن از میان سنگلاخ‌ها و موانع. شوق مقدسی که‌‌ همان وزارت خانه‌ای که به جنابتان تبریک گفت چشم دیدنش را نداشت.

آقای فرهادی! همهٔ این تبریک‌ها و شاباش‌ها مبارکت. اصلا نوش جانت. اما تو که دستت می‌رسد، از وزارت خارجه آمریکا بپرس نظرشان دربارهٔ جدایی پسر ۴ سالهٔ مصطفای شهید ما از بابایش چیست؟!

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا