میگفتن یه عالمی توی یه محلی بود توی اون محل یه چندتا اراذل و اوباش بودند یه شب تصمیم میگیرن که این عالم را اذیت کنن و به خادم اون میگن امشب به حاجی بگو بیاد خونه ما مهمانی ما امشب ایشونو دعوت کردیم به منزل خودمان
این خادم رفت به آن عالم گفت و او هم قبول کرد آن عالم به خانه ن چند لات رفت آن چند نفر هم یک زن رقاصه ای را آورده بودند و تا عالم وارد آن خانه شد آنان آن زن را به داخل خانه آوردند آن زن رقاصه شروع کرد به خواندن این ابیات:
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

آن عالم وارسته سرش را بالا آورد و فرمود: تغییر ده قضا را یک دفعه همه دیدند که این زن رقاصه ساز خود را انداخت و شروع کرد به گریه کردن و شروع به کلمه استغفار کرد