تا بارانی نشوید … باران نمی بارد

خانه » تا بارانی نشوید … باران نمی بارد

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

تا بارانی نشوید … باران نمی بارد

تا بارانی نشوید … باران نمی بارد

باران نبارید، چشمه ها نجوشید

سالها رفتند و آمدند، اما ابری نیامد و بارانی نبارید

در جستجوی آب گوش ها تیز شده بود

به ناگاه صدایی شنیده شد: « تا بارانی نشوید … باران نمی بارد »

ܓ حضرت باران به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.

دردِ تو را به تنهایی نمی‏کشم که تمام سنگریزه‏های زمین، منتظر گام‏های تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی.

ܓ آقا اجازه ! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان


« یک پای در جهنم و یک پای در بهشت »

یا زیر دستهای نجیب تو در امان !

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان …

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا