جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
بگذار غریبانه و گمنام بمیرم
شیرین شود از وصل توچون کام بمیرم
بگذار غریبانه و گمنام بمیرمآن شهد وصالی که بود در کف ساقی
لا جرعه بنوشم زلب جام بمیرمپروانه ام و ترک گلستان بنمودم
تاشمع صفت سوزم و آرام بگیرمبگسسته ام از قید جهان بند علایق
تا دور ز هر دانه و هر دام بمیرمگفتم که چو پاره شود اینبند اسارت
آزادی خود را کنم اعلام بمیرمبگذار ببارد به تنم تیر ز هر سو
بر دجله خون در ره اسلام بمیرم
[ad_2]





