جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
به خود آ
به خود آ
نه مرادم،نه مریدم،نه پیامم،نه کلامم،نه سلامم،نه علیکم،نه سپیدم، نه سیاهم،
نه چنانم که تو گوئی،نه چنینم که تو خوانی،
نه آنگونه که گفتند و شنیدی،نه سماعم، نه زمینم،
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم،نه سرابم،
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،نه گرفتار و اسیرم،
نه حقیرم، نه فرستاده ی پیرم،نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم،
نه جهنم ،نه بهشتم،چنین است سرشتم،این سخن را من از امروز نگفتم،نه نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،نه به های است ونه هو،
نه به این است و نه او،نه به جام است و سبو،
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را.آنچه گفتند و سرودند تو آنی،
خود تو جان جهانی،گر نهانی و عیانی،
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی،تو ندانی که خود آن نقطه عشقی،تو اسرار نهانی،همه جا تو،
نه یک جای،نه یک پای،همه ای،با همه ای،همهمه ای،تو سکوتی،
توخود باغ بهشتی،تو بخود آمده از فلسفه چون و چرایی،
بتو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی،
در همه افلاک بزرگی،نه که جزئی،نه چون آب در اندام سبوئی،
خود اوئی،بخود آی،تا بدرخانه متروکه هرکس ننشینی و
بجز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی و
گل وصل بچینیبه خود آ
[ad_2]




