بندگی بدون مزد



روزی ابراهیم ادهم غلامی خرید، از او پرسید:نامت چیست؟
گفت:هرچه مرا خوانی!
سوال کرد:چه می خوری؟
گفت:هرچه تو مرا خورانی!
گفت:چه پوشی؟
جواب داد:هرچه تو مرا پوشانی!
پرسید:چه کار کنی؟
گفت:هرآنچه فرمائی!
سوال کرد:چه خواهی؟
گفت:بنده را با خواستن چه کار؟!
نا گهان ابراهیم با خود گفت:ای مسکین تو در همه عمر خدای تعالی را چنین بنده بوده ای؟!


[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]