برای عمویم عباس…

خانه » برای عمویم عباس…

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

برای عمویم عباس…

در دل کوچک آن ياس سپيد
هيچکس چون تو نبود
من شنيدم مي گفت اي عمو آب نخواهمم ديگر، تو فقط سوي دل من برگرد!
من شنيدم وقتي
درد دل با سر بابا مي کرد، در دلش هي مي گفت”
اي عمو جان تو کجايي پرسي
چه کي با دل من اين را کرد؟
وصف تو بهر دلم دشوار است، تو پر از احساسي
واژه اي نيست که گويا باشد
جمله اي نتوان گفت، من چه بايد گويم…
من شنيدم گل سرخ احساس، تا شنيد ناله ي پر عشق تو را اي عباس
ناله زد، اي بردار تو به همراه حسينم بودي،
حاليان من چه کنم، بي تو در اين وادي، اي گل زهرايي…
شاخه هاي گل شب بو بشکست، همه گلبرگ دلش پرپر شد، و رها شد در باد اطلسي هاي نگاهش انگار
ليک اما تو کنارش بودي
تا تو را داشت دلش محکم بود
که گل سرخ بهارش هرگز، طعم غربت زدگي را در باد نکشد

نشو پژمرده، بوته سرخ دل مهتابش

نشود سرگردان، تک گل احساسش
و نگريد هرگز زنبق چشمانش
تا تو بودي چه کسي جرأت داشت که تواند آيد
سوي آن خيمه سبز
و زند آتش بر، بوته نرگس عشق
و رها گرداند
ماهي کوچک من را در خاک
تا تو بودي چه کسي جرأت داشت
که بسوزاند
بال آن شاپرک آبي را
بسکند شاخه سرخ دل زهرايي را
من چه بايد گويم…
در بيابان نگاهم گويا، برکه اي خشکيده
همه ذهنم خالي است
وصف تو بهر دلم دشوار است
کربلا، تاسوعا
و چه گرمايي بود و چه سوزان خورشيد
و تو لب تشنه و غمگين بودي
و به ياد گل نرگس کوچک
در دلت غم افزون
و نگاهت محزون
کاش خاموش شوم
و نگويم چه کشيدي آن روز
نه ز زخم خنجر، و نه از نيزه و تير و شمشير
تو دلت غمگين بود
بهر دلواپسي نرگس ها
بهر لب تشنگي ميخک ها
و نگاهت پر شرم
من چه بايد گويم
من چگونه گويم، آسمان بغضش را نشکست آن لحظه
و نباريد از غم
و تو در آن وادي
تشنه لب جان دادي!
من چگونه گويم، که زمين ساکت ماند
که زمين هيچ نگفت آن لحظه
بوسه بر دستانت زد و آرام گريست
دست تو بي تو چه مي کرد آن جا؟
اي زمين پاسخ ده…
آسمان حرفي گو!
و تو خورشيد چرا تابيدي؟
من چه بايد گويم…

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا