برای زنی رو به آفتاب که جان می شوید…


…گل آفتاب گردان زنی است
ایستاده
بر سجاده ی خاک
رو به آفتاب
بی خواب
بی قرار
بی تاب
و
در بارش یک روز
نور ناب
جان می شوید…
… گل
به آفتاب رسیدن را
می کوشد
به التهاب
و عشق از جانش می جوشد
در چهار فصل سال
چشمه
انعکاس لبخند اوست
رود تصویر روانی اش
و جنگل
تلمیحی به
باروری اش
نشسته
بر سر سفره ی سخاوتش
دریا
و برخاسته
دست بر زانوان
کوه
به تماشای استقامتش…
من اما
نمی دانم چرا
هربار که می آید
از پشت گل های آفتابگردان
آن همه زیبا
عاشق
تنها
بی اختیار می گویم یا زهرا…


فاطمه راکعی


sunflower23.blogfa.com