جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
باز باران با غم ودرد ،می خورد بر بام هیأت،
باز باران با غم ودرد ،می خورد بر بام هیأت،
یادم آمد کربلا را ، دشت پر شور و بلا را ،
گردش یک ظهر غمگین ، گرم و خونین ،
لرزش طفلان نالان ، زیر تیغ و نیزه ها را ،
با صدای گریه های کودکانه ، وندر این صحرای سوزان ،
میدود طفلی 3 ساله ، پر زناله ،
دلشکسته، پای خسته ،
باز باران … قطره قطره ،
میچکد از چوب محمل ، خاکهای چادر زینب،
به آرامی می شود گِل ، بازباران با محرم ،
تیغ و نیزه ، اشک و پرچم ، ثارالله و بن ثاره ، می کند بر ما نظاره ،
مادرش زهرا(س) می دهد مزد ما رابا عرض معذرت شاعرش رو نميشناسم
[ad_2]




