جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
ای مهربان تر از برگ…
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویبارانآیینهی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره بارانبازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوه سارانای جویبار جاری! زین سایهبرگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشمارانگفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگارانبیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمسارانپیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگارانوین نغمهی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باراندکتر شفیعی کدکنی
[ad_2]





