جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اندر احوالات مرگ و …..
خواب دیدم خواب اینکه مرده امخواب دیدم خسته و افسرده امروی من خروارها از خاک بودوای قبر من چه وحشتناک بودتا میان گور رفتم دل گرفتقبرکن سنگ لحد را گل گرفتناله می کردم ولیکن بی جوابتشنه بودم در پی یک جرعه آببالش زیر سرم از سنگ بودغرق وحشت ، سوت و کور و تنگ بودخسته بودم هیچ کس یارم نشدزان میان یک تن خریدارم نشدهرکه آمد پیش حرفی راند و رفتسوره حمدی برایم خواند ورفتنه رفیقی نه شفیقی نه کسیترس بود و وحشت و دلواپسی****آمدند از راه ، نزدم دو ملکتیره شد درپیش چشمانم فلکیک ملک گفتا بگو نام تو چیستآن یکی فریاد زد رب تو کیستای گنه کارسیه دل ، بسته پرنام اربابان خود یک یک ببردر میان عمرخود کن جستجویکارهای نیک وزشت خود بگویگفتنم عمرخودت کردی تباهنامه اعمال خود کردی سیاهما که ماموران حق داوریمنک تورا سوی جهنم می بریمدیگر آنجا عذرخواهی دیربوددست و پایم بسته درزنجیر بودناامید ازهرکجا و دل فکارمی کشیدندم به خفت سوی نار****ناگهان الطاف حق آغاز شدازجنان درهای رحمت بازشدمردی آمد ازتبارآسماننور پیشانیش فوق کهکشانچشمهایش زندگانی می سروددرد را ازقلب آدم می زدودگیسوانش شط پرجوش و خروشدر رکابش قدسیان حلقه به گوشصورتش خورشید بود و غرق نورجام چشمانش پرازشرب طهورلب که نه ، سرچشمه آب حیاتبین دستش کائنات و ممکناتخاک پایش حسرت عرش برینطره ایی ازگیسویش حبل المتینبرسرش دستار سبزی بسته بودبردلم مهرش عجب بنشسته بودکی به زیبایی او گل می رسیدپیش او یوسف خجالت می کشیددر قدوم آن نگار مه جبیناز جلال حضرت حق آفرین
****دو ملک سررا به زیرانداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمهصاحب روزقیامت آمدهگوییا بهر شفاعت آمدهسوی من آمد مرا شرمنده کردمهربانانه به رویم خنده کردگفت آزادش کنید این بنده راخانه آبادش کنید این بنده رااین که اینجا این چنین تنها شدهکام او با تربت من وا شدهمادرش او را به عشقم زاده استگریه کرده بعد شیرش داده استبارها برمن محبت کرده استسینه اش را وقف هیئت کرده استاین که می بینید در شورو است شینذکر لالائیش بوده یا حسیندیگران غرق خوشی و هلهلهدیدم او را غرق شور و هرولهبا ادب در مجلس ما می نشستاو به عشق من سرخود را شکستسینه چاک آل زهرا بوده استچای ریز مجلس ما بوده استخویش را در سوزعشقم آب کردعکس من را بردل خود قاب کرداسم من رازو نیازش بوده استتربتم مهرنمازش بوده استپرچم من را به دوشش می کشیدپا برهنه درعزایم می دویداقتدا برخواهرم زینب نمودگاه می شد صورتش بهرم کبودبارها لعن امیه کرده استخویش را نذررقیه کرده استتا که دنیا بوده از من دم زدهاو غذای روضه ام را هم زدهاینکه درپیش شما گردیده بدجسم و جانش بوی روضه می دهدحرمت من را به دنیا پاس داشتارتباطی تنگ با عباس داشتنذرعباسم به تن کرده کفنروزتاسوعا شده سقای منگریه کرده چون برای اکبرمبا خود او را نزد زهرا می برمهرچه باشد او برایم بنده استاو بسوزد صاحبش شرمنده استدرمرامم نیست او تنها شودباعث خوشحالی اعدا شوددر قیامت عطروبویش می دهمپیش مردم آبرویش می دهمبازبالاتر به روز سرنوشتمی شود همسایه من در بهشت
[ad_2]




