امام، نعمت الهى

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى وَ لا كِتاب مُنیر);(1)
«آیا ندانسته اند كه خدا آنچه را كه در آسمان ها و زمین است، مسخّر شما ساخته و نعمت هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است؟ و برخى از مردم درباره خدا بى آنكه دانش و رهنمود و كتابى روشن داشته باشند، به مجادله بر مى خیزند».


تفسیر آیه
خداوند در این آیه به انسان ها خطاب كرده و نعمت هاى بى پایان خویش را به آنان گوشزد مى كند: آیا شما به آسمان ها و زمین نگاه و در نظام شگرف آن تأمل نمى كنید كه خداى متعال چگونه سراپاى عالم را مسخّر و محكوم این نظام كرده است تا انسان (شریف ترین عضو آن) پدید آید و با استفاده از نعمت ها به كمال برسد. خداوند در این امر سنگ تمام گذاشت و نعمت هاى ظاهرى و باطنى را براى شما گسترش داده و تمام كرده است. «نعمت» براى چیزى استعمال مى شود كه با طبع و وجود آدمى سازگار باشد. «نعمت»هاى خدا هم «ظاهرى» است كه انسان به راحتى آنها را حس و درك مى كند; (مانند اعضاى بدن، سلامتى و رزق پاك و طیب، و هم «باطنى» است (مانند: شعور و اراده و عقل). هر چند لطف الهى بسیار روشن و غیر قابل انكار است ولى باز گروهى از مردم به جدال و ستیز در برابر حق بر مى خیزند و بى آنكه داراى دانش و یا علمى باشند، به انكار حقیقت مى پردازند. اینان بدون تكیه بر حجت هاى قابل اعتمادى مانند علم و عقل، حقایق و الهام هاى الهى و كتاب هاى آسمانى به مجادله روى مى آورند و مى خواهند حقیقت و واقعیت را منكر شوند





تأویل آیه

یكى از مصادیقى كه براى «نعمت ظاهر» و «نعمت باطن» ذكر شده «امام ظاهر» و «امام غایب» است. محمد بن زیاد ازدى مى گوید:
«سَأَلْتُ سَیِّدى مُوسى بنَ جَعفَر(علیه السلام)عَنْ قَول اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: (وَأَسبَغَ عَلَیْكُمْ نِعمَهُ ظاهِرَةً و باطِنَة)فقال(صلى الله علیه وآله): اَلنِعمَةُ الظاهِرَةُ الاِمامُ الظاهِر وَالباطِنَةُ الامامُ الغایِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَیَكُونُ فى الاَئِمَةِ مَن یَغیِبُ؟ قالَ: نَعَم یَغیبُ عَنْ ابصارِالنّاسِ شَخصُهُ وَلایَغیبُ عَنْ قُلُوبِ المُومِنینَ ذِكرُه وَهُوَ الثانِى عَشَر مِنّا یسهلَ اللّهُ لَهُ كُلَّ عَسیر و یُذَلِّلُ لَهُ كُلَّ صَعْب وَیُظْهِرُ لَهُ كُنُوزَ الارضِ وَیُقَرِّبُ لَهُ كُلَّ بَعید وَ یَبیرُ بِه كُلَّ جَبار عَنید وَیَهْلُكُ عَلى یَدِه كُلَّ شَیطان مرید: ذلِكَ ابنُ سَیِّدَةِ الاماءِ الَّذِى تُخفى عَلى الناسِ وِلادَتُه و لایَحِلُّ لَهُمُ تَسمِیتُه حَتى یُظهِرَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَملأُ الاَرضَ قِسطاً و َعَدلا كَما مُلِئَتْ جَوراً وَظُلما»;(2)

از سرور خودم امام موسى بن جعفر(علیه السلام)درباره كلام خدا «وَاَسبَغَ عَلَیكم…» پرسیدم، حضرت فرمود: نعمت ظاهرى امام ظاهر است و باطنى امام غایب. گفتم: آیا در میان ائمه كسى هست كه غایب شود؟ فرمود: آرى شخص او از دیدگان مردم پنهان مى شود، اما یاد او از قلوب مؤمنان غایب نمى شود و او دوازدهمین ما امامان است. خداوند براى او هر امر سختى را آسان و هر امر دشوارى را هموار سازد و گنج هاى زمین را برایش آشكار كند و هر بعیدى را براى وى قریب سازد و به دست وى تمامى جباران عنود را نابود كند و هر شیطان متمردى را به دست وى هلاك سازد. او فرزند سرور كنیزان است. كسى كه ولادتش بر مردمان پوشیده و ذكر نامش بر آنان روا نیست تا آن گاه كه خداى تعالى او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد كند; همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد





.

چند نكته

1. «نعمت»، چیزى است كه موافق سرشت آدمى باشد و او را در رسیدن به كمال یارى كند. اینكه «امام غایب» به «نعمت باطنى» تشبیه شده، به این دلیل است كه هر چند غیبت او از جهتى براى انسان ها مشكلاتى را به همراه دارد; ولى از جهاتى نیز در تكامل انسان اثر خاصى دارد كه انسان ها نباید از آن غافل شوند; مانند امتحان ویژه، پاداش فراوان و… .
2. خداوند نظام احسن را آفرید و «نعمت امامت» را بر انسان ها تمام كرد; ولى استفاده از آن به دست خود آدمى است و او باید بخواهد تا از آن بهره ببرد، نه آنكه جبر باشد.

3. «امام غایب»، «نعمت» است; از این رو باید امكان بهره بردن از او فراهم باشد. از طرفى غیبت امام براى مؤمن، تنها پنهان بودن از چشم است، نه قلب و لذا یاد او همیشه در قلب مؤمن هست و همین عامل پویایى و تلاش او است.

4. «امام نعمت كامل» خدا است; پس ظهور و غیبت او در اصل یارى رسانى به مردم و بهره بردن مردم از او تأثیر زیادى ندارد. بر این اساس، وجودگرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) ـ و حتى خود امام زمان(علیه السلام) ـ «امام غایب» را به خورشید پشت ابر تشبیه كرده اند

——————————————-
1. لقمان (31)، آیه 20.
2. اسراء (17)، آیه 71.

aleya30n.mihanblog.com