اصل و فرع قلب عارف

خانه » اصل و فرع قلب عارف

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

اصل و فرع قلب عارف


شرح حديثي از امام صادق(ع)
اصل و فرع قلب عارف

حضرت امام جعفرصادق(ع) مي فرمايد: «نَجْوَى الْـعَارِفِينَ تَـدُورُ عَلَى ثَلَـاثَةِ أُصُولٍ الْخَوْفِ وَ الرجَاءِ وَ الْحُب؛ احوال عرفا و اهل سلوك دائر است بر سه اصل: كه خوف است و رجاء و حب». (بحارالأنوار67: 23)

«عارف» كسي است كه نفس خود را كامل كرده باشد و از صفات رذيله و اعتقادات خبيثه، تخليه و به اعتقادات حقه و كمالات ستوده، آراسته و جميع حواس و قوه و اعضا و جوارح او، متوجه حضرت باري «عز اسمه» باشد.

اول: ترسناك بودن از عذاب وي و از جمله فروع اين اصل است، اجتناب از معاصي و اتيان به اوامر.
دوم: رجاء و حسن ظن به خدا داشتن و در هر مرتبه متوقع رحمت او بودن و به مضمون «لا تقنطوا» (زمر:53) اذعان نمودن و بر اين اصل متفرع است، عدم يأس از رحمت الهي.
سوم: حب الهي است و آن عبارت از رضا دادن است به قضاي وي و در همه حال صابر و شاكر بودن، در مراتب دنيا از فقر و فاقه و صحت و مرض، از خود بدتري ديدن و شكر كردن، در مراتب آخرت از صلاح و تقوا به بهتر از خود نظر كردن و ترقي نمودن.

«فالخوف فرع العلم»
هر كه را علم نيست، خوف نيست. هر گاه كسي خدا را شناخت و راه به عظمت و بزرگواري او برد، عبادت خود را در جنب بزرگواري او حقير و سهل مي شمارد و اين، سبب خوف او از حضرت باري مي شود و ديگر آنكه از راه علم، خواهد دانست كه علم خدا محيط است به جميع چيزها و هيچ ذره اي از ذرات عالم، از علم او بيرون نيست. پس به خود فكر مي كند و مي گويد: شايد در عمل من نقصي و قصوري مي باشد كه من راه به او نبرده باشم و از آن جهت عمل من مرضي خدا نباشد و نابود و ناچيز باشد و از اين راه، ترسان مي شود. همچنين به وسيله علم مي توان احوال انبيا و اوليا و عباد گذشته را درك كرد كه ايشان با وجود مناعت شأن، به ارتكاب خلاف اولايي و تقصير سهلي، چه قدر گريه و استغاثه مي كرده اند. مثل آدم(ع) كه به سبب تناول شجره منهيه، سالها گريه كرد، تا توبه اش قبول شد. هر گاه اين چنين اكابر، اين چنين خوف داشته باشند و به اندك ترك اولايي خود را مجرم بدانند ما چطور خواهيم بود؟! پس هر كه را علم بيشتر، خوف بيشتر است و بهترين شاهد بر اين است كريمه: « إِنما يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلماءُ» (فاطر:28)،
«و الرجاء فرع اليقين و الحب فرع المعرفه»

اميدواري به رحمت الهي زاينده مي شود از يقين، يعني به قدر يقين و راه بردن آدمي به وسعت لطف و مهرباني حضرت پروردگار به بنده اميد رحمت و مغفرت حاصل مي شود و به قدر معرفت و شناسايي به حضرت باري، دوستي وي حاصل است و شيوه اطاعت و بندگي كه از فروع محبت است به قدر محبت به عمل مي آيد.

«فدليل الخوف الهرب، و دليل الرجاء الطلب»
نشانه خوف الهي دوري كردن و اجتناب نمودن از معاصي است، چرا كه هر گاه در دل ترس الهي صحيح شد، از غير خدا گريزان مي شود چرا كه ارتكاب معصيت از عدم خوف ناشي مي شود و تحصيل ربط به باري و نشانه رجا و اميدواري به رحمت الهي، طلبيدن مغفرت و آمرزش است از جانب او، به وسيله عبادت و بندگي.
«و دليل الحب ايثار المحبوب علي ما سواه»
و نشانه دوستي، اختيار كردن رضاي محبوب است بر هر چه غير او است. پس دليل دوستي خدا، برگزيدن دوستي او است بر همه كاينات و قطع كردن ميل و خواهش از غير او، هر چه باشد. پس با ميل به دنيا و خواهش دنيا و علاقه به آن، دعوي دوستي الهي از قبيل جمع بين الضدين است و محال.
«و اذا تجلي ضياء المعرفه في الفواد هاج ريح المحبه »
يعني: هرگاه عارف، حجب ظلماني را از لوح نفس خود، محو كرد و نور معرفت الهي در دل او متجلي شد، نسيم محبت الهي و نفحات الطاف رباني در دل او وزيدن مي گيرد.

«و اذا هاج ريح المحبه استانس في ظلال المحبوب»
و هر گاه وزيدن گرفت نسيم محبت الهي در دل عارف، حاصل مي شود انس به جناب احديت و از غير او فراري مي شود و در سايه عطوفت محبوب حقيقي و معشوق تحقيقي و همنشين بي آزار و مونس بي نفاق بي درد و شادان خواهد زيست.

«و اذا استقام علي بساط الانس بالمحبوب مع اداء اوامره و اجتناب نواهيه، وصل لي روح المناجاه »
و هر گاه متمكن شد عارف، بر بساط انس با محبوب حقيقي و اوامر و نواهي او را به عمل آورد، رسيده است به كيفيت مناجات الهي و لذت مناجات او را ادراك كرده است و رسيده است به مرتبه اي كه ترك عبادت از براي او، از قبيل جدا شدن ماهي است از آب. چنان كه از حضرت ختمي پناه (عليه و آله صلوات الله) مروي است كه در وقت دخول اوقات نماز، به بلال مي فرموده است كه: «ارحنا يا بلال» يعني: اذان گو تا ما به عبادت حق كه راحت و لذت ما در او است، مشغول شويم.

از براي زيادتي توضيح، از براي هر كدام از اصول ثلاثه، مثالي ذكر كرد و گفت:
«و مثال هذه الأصول الثلاثه : كالحرم و المسجد و الكعبه »
يعني اصول ثلاثه كه ذكر شد، مانند حرم (كعبه) و مسجد الحرام و كعبه اند. وجه تشبيه اصول خوف و رجاء و حب به حرم و مسجد و كعبه، از اين لحاظ است كه آدم خائف در نتيجه فرار و پرهيز از عصيان چون كسي كه وارد حرم باشد از آزار و زحمت مردم مأمون مي شود و چون وارد مرحله رجاء شد و خود را از طغيان و عصيان حفظ كرد و اميد فضل داشت، مانند كسي مي شود كه داخل محيط مسجد شده و به مقتضاي آن محيط و براي حفظ آداب و احترام مسجد، نهايت مراقبت را در تقوا و پرهيزكاري و حفظ آداب و اعمال و عبادات مسجد بكار برد و چون به ميدان محبت قدم گذاشت و از ماسواي پروردگار منقطع گشت، مانند كسي خواهد بود كه داخل خانه كعبه شده و به اقتضاي خانه مخصوص خدا از همه جا منقطع گشته و تنها توجه او به صاحب خانه باشد.

روشن است چنين عارف خائف راجي عاشق از مرگ نهراسد و به فرموده امام صادق «تَرْضَاهَا لِحُلُولِ الْمَوْتِ»
از ابوذر(ره) پرسيدند كه: چرا چنين است كه بعضي از مرگ مي ترسند و بعضي راضي هستند، بلكه آرزو دارند؟ جواب گفت كه: آنان كه از مرگ مي ترسند. كساني اند كه دنياي ايشان آباد است و آخرت ايشان خراب و معلوم است كه انتقال از آباد به خرابه، موجب خوف و ترس است و آنان كه از موت راضي اند، آخرت ايشان آباد است و دنياي ايشان خراب و از اين جهت حيات ايشان در موت است و موت ايشان در حيات و حديث: «الدنيا سجن المومن و جنه الكافر» ، شاهد بر اين است. منقول است كه حضرت اميرمومنان(ع)، بعد از ضربت ابن ملجم، فرمودند كه: «فزت برب الكعبه» ، يعني: خلاص شدم و نجات يافتم از زحمت دنيا، حاصل تمناي موت و عدم خوف از آن، دليل قوت ايمان است و خوف علامت ضعف.

منابع:
مصباح الشريعه ترجمه عبد الرزاق گيلاني و مصباح الشريعه، ترجمه مصطفوي

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا