جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اشتیاق به مرگ یا فرار از آن؟ چرا؟
اشتیاق به مرگ یا فرار از آن؟ چرا؟
چگونه است که برخی افراد متقی و زاهد و وارسته همانند ائمه(ع)، علاوه بر اینکه از مرگ ترسی ندارند، نسبت به آن مشتاق هم هستند، اما برخی دیگر، شنیدن مرگ هم آنها را به وحشت انداخته، سراسر وجودشان را خوف و هراس فرا میگیرد؟!!
فرض کنید غواصی را با یک طناب، به عمق دریا فرستادهاند تا سبدی از مروارید را بالا بیاورد.
طبیعتا آن غواص، همین که یک سبد مروارید جمع آوری کرد، طناب را تکان میدهد که مرا بالا بکشید.
چرا؟
چون به آن هدفی که مقصود او بود دست یافته، و میترسد برای او خطری پیش آید و نتواند خود را بالا بکشد و سبد مرواریدش از دست برود.
انسان هم در دنیا همینطور است.
ما اهل این دنیا نیستیم. این دنیا محل زیر آبی ماست.
همانطور که غواص، اهل زیر آب دریا نیست و برای برنامه و هدف خاصی او را به ته دریا فرستادهاند، انسان هم اهل عالم معنویت و عالم ملکوت و بالاست و برای برنامهای خاص او را به دریای دنیا فرستادهاند.
حال اگر غواص، چیزی جمع نکرده باشد، هر چه از بالا طناب را تکان دهند که موقع بالا آمدن است، میگوید من هنوز کاری نکردهام، دلش میخواهد طناب را تکان ندهند و خودش هم هیچوقت آن را تکان نمیدهد.
بر خلاف آن کسی که سبدش را پر کرده است، که خودش طناب را تکان میدهد که زودتر مرا بالا بیاورید.
انسان، هنگامی که اعمال صالحی انجام داده، دائما اصرار و اشتیاق دارد که از این دنیا برود تا مبادا اعمالش از کف برود، اما آنکه اعمال صالحی ندارد، نه تنها تمنا و آرزوی مرگ ندارد، بلکه از آن وحشت هم دارد.
bia2mofid.persianblog.ir
[ad_2]




