اسراف گناه کبیره است

خانه » اسراف گناه کبیره است

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

اسراف گناه کبیره است

اسراف گناه کبیره است
حجت الاسلام قرائتی

الآن اگر به ما بگويند: گناهكار كيه؟ مي‌گوييم: من گناهي نكردم. نه آدم كشتم و نه از ديوار كسي بالا رفتم. اما در پادگان‌ها اين غذاهايي كه براي سربازها مي‌پزند. خوب مي‌پزند يا بد؟ اگر بد پختند جوري كه سرباز تشخيص داد، كه اين ظرف غذا را كنار بگذارد برود نان بربري بخرد خالي بخورد، نان خالي بربري بهتر از اين پلو و عدس است. اين پيداست كه مسئولين آشپزخانه و فرماندهانشان بايد حواسشان را جمع كنند. اينها گناهان مخفي است. چاقو روي كسي نكشيدند اما همين پلو و عدسي كه بد پختند، گناه است. خانمي كه شيلنگ دست مي‌گيرد آب اضافه مصرف مي‌كند، گناه كرده است. گناه كبيره! اسراف گناه كبيره است. نمي‌دانم برايتان گفتم يا نگفتم؟ اگر هم گفتم يكبار ديگر مي‌گويم.
يك گچي دست من بود، در برنامه تلويزيون روي تخته مي‌نوشتم. يك گچ كوچك تقريباً به اندازه‌ي يك سانت، دو سانت! اين گچ افتاد. من يك گچ ديگر برداشتم. يك بچه‌ي دبستاني نوشت: آقاي قرائتي تو هم اسراف كردي! گچ افتاد خم شو گچ را بردار با باقي بنويس. بي‌اعتنايي كردي يك گچ نو برداشتي. پيداست تو هم اسراف مي‌كني. من گفتم: درست است. يك بچه‌ي ده ساله يك شيخ شصت و پنج ساله را نصيحت كرد. اگر هم من گوش ندادم پيداست متكبر هستم. بايد بگويم: حق با تو است. تو درست مي‌گويي. هيچ اشكالي ندارد يك سرباز جرأت كند برود به فرمانده بگويد: آقا اين غذاي شما…
حدود شايد بيست سال پيش بود. خانه‌مان در پادگان بود. يكشب يك سرباز يك غذا آورد گفت: حاج آقا! ببين اين غذا را مي‌تواني بخوري؟ من ديدم پياز پخته است و آب زردچوبه! گفتم: گوشت ندارد. گفت: والله گوشت نداشت. گفتم: لپه ندارد؟ گفت: والله لپه نداشت. فقط آب و پياز پخته و زردچوبه! گفتم: هرشب كه اينطور نيست. حالا امشب اينطور است. گفت: بله امشب اينطور است. حالا خودت مي‌تواني بخوري؟ ديدم نمي‌شود خورد! من كاسه‌ي آبگوشت را از اين سرباز گرفتم و در خانه‌ي فرماندهي رفتم. ساعت تقريباً يازده شب بود. بنده‌ي خدا خوابيده بود. در را زدم، گفتم: يك سرباز اين آبگوشت را آورده، و مي‌گويد: اين قابل خوردن است؟ آخر وقتي سرباز اين غذا را خورد، فردا آخوند عقيدتي سياسي سر كلاس مي‌رود و مي‌گويد: بحث امروز، بحث عدالت! (خنده حضار) اين سرباز هم همه‌ي سلول‌هاي بدنش فحش مي‌دهد. (خنده حضار) چون ببين وقتي آب پياز خورد، آب پياز ديگر بحث عدالت به آن نمي‌چسبد. كاشي وقتي مي‌چسبد كه پشتش سيمان باشد. كاشي روي كاهگل بند نمي‌شود. بحث عدالت روي آب زردچوبه بند نمي‌شود. لااقل آن شب‌هايي كه غذاي پادگان بد است، آن شب آقايان ديگر درس ندهند. (خنده حضار) عدالت!
اميرالمؤمنين خانمي را ديد كه دو تا بچه دارد. سه تا خرما دارد. يك خرما را به اين داد، يك خرما را به ديگري داد. آن خرماي وسطي را خيلي با دقت نصف كرد. خيلي با دقت نصف كرد، نصف به اين بدهد و نصف به او. حضرت امير فرمود: خانم! تو به خاطر اين روحيه‌ي عدالتي كه داري اهل بهشت هستي كه مي‌خواهي بين بچه‌هايت… مادرها نبايد بين بچه‌هايشان فرق بگذارند. با كمال تأسف بعضي پدر و مادرها يك بچه را بيشتر از باقي بچه‌ها دوست دارند. و از كتاب من لا يحضر حديث بخوانم كه اگر كسي بين بچه‌هايش فرق بگذارد حتي در ارث گناه كبيره كرده است. مثلاً بگويد: به اين بچه دو ميليون بده، به آن بچه يك ميليون. گناه كبيره كرده است. ما پول آب نمي‌دهيم ولي شما شير آب را كه براي وضو باز كردي، ببند. اين شير را باز مي‌كند، همانطور دست و صورت را مي‌شويد و آب هم مي‌رود. بابا خانه‌ي خودت هم باشد، اين كار را مي‌كني؟ از اسراف!

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا