جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
استاد شهید مهندس غلامرضا رضایی
تا پایان جنگ تحمیلی در مناطق مختلف جنگی حضور داشتند در طی این سه مدت سه بار مجروح شدند یک بار در جبهه قلاویزان از ناحیه فک دچار مجروحیت شدند بار دوم در منطقه شلمچه بر اثر موج انفجار دچار پارگی پرده گوش می شوند وسپس در منطقه فاو دچار مجروحیت شیمیایی می شوند.
زندگی نامه
استاد شهید مهندس غلامرضا رضایی در سال 1344 در تهران متولد شدند، تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه خطیر، دوره راهنمایی را در مدرسه عضدالدوله دیلمی و دوره متوسطه را در دبیرستانهای فلسفی و شهید مدرس گذارندند. و در سال 1363 با معدل 18 موفق به اخذ مدرک متوسطه در رشته ریاضی فیزیک گردیدند.
در سال 1364 و در همان بحبوحه جنگ و در جبهه در آزمون سراسری ورود به دانشگاهها شرکت کرده و در رشته مهندسی برق، الکترونیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شدند. پس از اتمام جنگ تحمیلی در سال 1372 در مقطع کارشناسی به عنوان دانشجوی نمونه در سطح کشور شناخته شدند. و با توجه به این مسئله بدون آزمون در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی برق کنترل مشغول به تحصیل شدند.
با توجه به علاقه ای که به ارتباط علوم محض کاربردی در علوم مهندسی داشته اند از اواخر دوره کارشناسی پس از مدتی تدریس در درس مبانی برق دانشکده برق دانشگاه صنعتی شریف فعالیت خود را در دانشکده ریاضی با تدریس درس محاسبات عددی آغاز می کنند. ایشان علی رغم تحمل مشکلات ناشی از جراحات شیمیایی تحصیلات دوره کارشناسی ارشد خود را ادامه و در سال 1378 نیز بعنوان دانشجوی نمونه در این مقطع در سطح کشور معرفی شدند.حضور در جبهه ها
ایشان پس از اتمام دوره دبیرستان در همان سال مشتاقانه به جبهه ها ی حق علیه باطل شتافتند و تا پایان جنگ تحمیلی در مناطق مختلف جنگی حضور داشتند در طی این سه مدت سه بار مجروح شدند یک بار در جبهه قلاویزان از ناحیه فک دچار مجروحیت شدند بار دوم در منطقه شلمچه بر اثر موج انفجار دچار پارگی پرده گوش می شوند وسپس در منطقه فاو دچار مجروحیت شیمیایی می شوند و پس از سال های متمادی درمان، در اردیبهشت ماه سال 1379 جهت مداوا به خارج از کشور اعزام می شوند اما از آنجا که اینان نه از آن زمینند که ملکوتیند و زمزمه:
با گلرخان بگویید ما را از خود پذیرند
از عاشقان بی دل همواره دست گیرند
همواره بر لبهایشان بود و مخاطب آیه کریمه : فدخلی فی عبادی وادخلی جنتی بودند در تاریخ سوم مرداد ماه 1379 در آلمان به فیض شهادت نایل گردیدند.
می رفت به فوج عاشقان پیوندد
گفتم به کجا بخنده گفت تا وصل
چون موج به بحر بیکران پیوندد
آنجا که زمین به آسمان پیونددخاطره
عصر آنروز مثل همیشه آقای رضایی با روی خندان وارد کلاس شد و شروع به تدریس نمود. بعد از یک ساعت تدریس نوبت به زنگ استراحت رسید. معمول روش آقای رضایی چنین بود. بعد از مدتی تدریس برای رفع خستگی 10 دقیقه از وقت کلاس را در اختیار دانشجویان قرار می داد تا اگر خاطره یا چیز جالبی دارند برای دیگران تعریف کنند و اگر کسی چیزی نمی گفت خودش با لطیفه ای همه را می خنداند. آن روز وقت استراحت که شد آقای رضایی با تبسم همیشگی گفت: چیز جالبی برای ما آورده است. همه منتظر بودند تا ببینند آقای رضایی چه چیز برای آن ها آورده است. بعد از مدتی دو پاکت از کیف خود بیرون آورد و یکی را به برادران و یکی را به خواهران داد و توضیح داد از آشنایان یکی از دانشجویان که او را معرفی کرد مبتلا به نوعی بیماری است و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد و چون وضع مالی خوبی ندارد و نزدیک عید است ازما خواست که به او کمک کنیم. با توجه به علاقه و اعتمادی که دانشجویان به آقای رضایی داشتند هر چه در توان داشتند کمک کردند. حدود هفتاد هزار تومان از کلاس ما و کلاس دیگری که استاد رضایی تدریس می کرد در آن روز جمع آوری شد. هیچ گاه خاطره آن روز یادم نمی رود که بیانگر این بود که چگونه یک انسان می تواند در همه حال به یاد دیگران باشد.
[ad_2]




