جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
![]()
از غزلیات ناب مرحوم شهریار، سالها قبل عبدالوهاب شهیدی آنرا اجرا کرده بودند…
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران…ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی؛
تو بمان و دگران، وای به حال دگران…!رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند، کران تا به کرانمی روم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهی کوته نظران…دل چون آینهی اهل صفا میشکنند
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران…دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقهی شوریده سرانگل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران!ره بیداد گران، بخت من آموخت ترا !
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران…؟!سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن…
کاین بود عاقبت کار جهان گذرانشهریارا غم آوارگی و دربدری؛
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران…
[ad_2]




