جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
آیة اللّه علوی
نام هاي ديگر: سیدعلی علوی بغدادی کاشانی ،آیةاللّه علوی،
موطن: کاظمین
نام پدر : حسین
تاريخ وفات: 1402قمریزندگینامه ها:
منبع :
دانشور پرتلاش
آیةالله سیدعلی علوی اختری درخشان بود که در آسمان خونین تشیع پرتوافشانی کرد و لحظه ای از انجام خدمات علمی و اجتماعی باز نماند. او با دلسوزی و از راه خطابه های خردمندانه، علاقه مندان را به وظایف دینی و مسؤولیت های شرعی آشنا می ساخت و در تبیین اندیشه های اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت(ع) صادقانه تلاش می کرد.
او استادی محقق و دانشمندی مبارز با تالیفات و تصانیف فراوان بود که متاسفانه موقعیت علمی و ابعاد مجاهدت های سیاسی و فکری اش نزد بسیاری از دوستداران علم و فرهنگ و اندیشه پوشیده مانده است. این نوشتار در صدد است با رعایت اختصار روزنه ای به زندگی سراسر تلاش وی بگشاید.
نیکان نام آورنسب این شخصیت علمی با 37 واسطه به حضرت علی ابن ابی طالب(ع) می رسد و به همین دلیل به «علوی» معروف شده است.
صفحه 80
سلسله نسب وی را حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی(ره) در کتاب خطی خود (مشجرات سادات آل رسول) به صورت زیر استخراج و تنظیم فرموده است:
سیدعلی، فرزند حسین، فرزند مرزا فرزند ابی القاسم، فرزند عبدالرزاق، فرزند جلال، فرزند کمال، فرزند جمال، فرزند علی مرتضی، فرزند فخرالدین، فرزند سعدالدین مرتضی، فرزند فخرالدین محمد، فرزند امیر، فرزند عمادالدین، فرزند معین الدین، فرزند شمس الدین، فرزند امیر، فرزند شمس الدین، فرزند مرتضی، فرزند علی، فرزند عزالدین یحیی، فرزند محمد ابی الفضل، فرزند ابی القاسم علی، فرزند عزالاسلام محمد، فرزند ابی الحسن المطهر، فرزند ابی الحسن علی الزکی، فرزند سلطان محمدشریف، فرزند ابی القاسم علی، فرزند محمد، فرزند حمزه قمی، فرزند احمدالرخ، فرزند محمد، فرزند اسماعیل دیباج، فرزند محمدالارقط، فرزند عبدالله باهر، فرزند امام زین العابدین، فرزند حسین، فرزند علی بن ابی طالب(ع)(1).
از اوایل خلافت آل بویه که نقابت سادات ایجاد شد و کسانی به عنوان نقیب برای رسیدگی به امور علویان انتخاب شدند، اجداد آیةالله علوی نقابت گروهی از سادات را در شهرهای مختلف عهده دار شدند. ازجمله؛ ابی القاسم علی، حمزه قمی، سلطان محمد شریف (مزارش در خیابان چهارمردان قم در محله ای به نام اوست) و ابی الحسن مطهر که نقابت علویان و سادات قم و ری را بر عهده داشتند. امامزاده یحیی (2) که در تهران (سرچشمه) مدفون است، جد بیستم آیةالله علوی و «علی مرتضی» از نیکان او است که جزو علمای طراز اول کاشان به شمار
صفحه 81
می رفت و بر لوح آرامگاه او، در محله قدمگاه، نگاشته اند:
«وفات یافت مرتضی کرم اعظم علی بن سیدفخرالدین… تا حضرت امام زین العابدین: و نیز تاریخ فوتش 11 ذیقعدةالحرام 956 ه’ق است.»
پدر این عالم از سادات جلیل و با کرامت کاشان بوده و در مزار «فیض کاشانی» مدفون است. جدش میرزا نام داشته ولی در زبان عربی به «مرزه» معروف شد. او پس از جنگ جهانی دوم، از نجف اشرف به کاظمین رحل اقامت افکند و پس از عمری طولانی و سراسر پرهیزگاری و نیک نامی وفات یافته و در جوار بارگاه امیرمؤمنان علی(ع) دفن شد. پدرش حسین عمر خود را در همسایگی بارگاه حضرت امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد(ع) در کاظمین سپری کرد و مؤسس هیأت کاشانیان آن دیار بود که کنون این هیأت به نام «موکب الامامین» مشهور است، وی در ششم شوال المکرم، سال 1391 ه’ق و در هفتادو پنج سالگی وفات یافت و در آرامگاه ویژه در «وادی السلام نجف» آرمید.
ولادتآیةالله علوی در روز دوم محرم الحرام سال هزارو سیصدو چهل و شش ه’ق برابر با دوم مردادماه سال هزارو سیصدو شش ه’ش در خانواده ای که به فضل و تقوی اشتهار داشتند، در محله «امّ النومی» کاظمین پا به عرصه وجود نهاد(3)، گرچه ولادت این کودک برای والدین موجی از شعف و شادی پدید آورد، ولی بیماری سختی که وی را دچار شد، موجب نگرانی خانواده اش گردید. شدت کسالت او به اندازه ای بود
صفحه 82
که کودک را به مرگ نزدیک ساخت. سیدحسین در این ایام که همزمان با ماه محرم و صفر بود، به دلیل برنامه ریزی برای هیأت عزاداران و شرکت در مراسم سوگواری برای خامس آل عبا حتی شب ها هم کمتر به خانه می آمد، لذا عموی طفل به او خبر می دهد که کودک شما در آستانه مرگ است و سید حسین می گوید: شما او را نزد پزشکی ببرید. من ناگزیرم در هیأت باشم، اما دکترها درمانی برای این کودک نیافتند و تنها به برکت وجود مقدس حضرت امام حسین(ع) به طرز شگفتی سلامت خود را بازیافت.
شوق دانش اندوزیاز همان آغاز کودکی اشتیاق به فراگیری دانش دینی در سیمایش هویدا بود. برای آموختن قرآن نزد «ملاخانمی» رفت و تا قبل از سن ده سالگی مقدمات را نزد وی یاد گرفت. سپس به صحن شریف کاظمین انتقال یافت و به خدمت شیخی از اهل شیراز که خواندن و نوشتن را یاد می داد، رسید. این فرد یا ذوق با قلم نی و دوات و لوح فلزی مشق می داد و بنا به اظهار آیةالله علوی از سرلوحه های مشقش این بود:
قلم گفتا که من شاه جهانم
قلم زن را به دولت می رسانم
پس از مدتی به محضر «شیخ رمضان منجم» رسید و مقدمات پاره ای از دانش های دینی را نزد وی فراگرفت. در اوقات فراغت دفاتر و کتب شعری چون، کلیات جودی و خزائن الاشعار را می خواند و از این راه ذوق مطالعه خویش را بروز می داد. گاه اهل خانه را جمع می کرد و برایشان از کتب مرثیه اشعار می خواند و چنان سوز و گدازی در بین آنان
صفحه 83
ایجاد می کرد که شنوندگانش زار زار می گریستند. او به همراه پدر به مجالس ارشاد و روضه خوانی می رفت و هر کتابی که به دست می آورد، مطالعه می کرد تا آن که «شیخ حامد واعظی» وی را به شاگردی دعوت کرد. استاد درس را به وقت طلوع آفتاب و در صحن مقدس کاظمین در ایوان غرفه «آیةالله سیدمهدی خراسانی» قرار داده بود و سید در رشته های صرف، نحو، منطق، کلام، فقه، اصول، حساب، علوم قرآنی، تجوید، تفسیر و برخی علوم اجتماعی آگاهی هایی به دست آورد. سیدعلی ضمن تحصیل کار می کرد تا مخارج روزمره را به دست آورد و از سهم امام(ع) یا سادات استفاده نکند. او تا بعد از نیمه های شب به درس و بحث اشتغال داشت و آنقدر در این زمینه تلاش می کرد که برخی از نزدیکان به پدرش گفتند: فرزندت را نصیحت کن، زیرا زیاده روی در مطالعه او را از نعمت بینایی محروم خواهد ساخت، چرا که بعد از نیمه شب وقتی از زیر بالکن منزل استادش عبور می کنیم، متوجه مباحثه او با استادش می شویم. وقتی پدر این موضوع را به او انتقال داد، در جواب شنید: العالم خیر من الجاهل؛ نوم العالم خیر من عبادةالجاهل (4).
تحصیل، تدریس و مشایخ اجازهآیةالله علوی با تذکر حاج شیخ حامد واعظی هیات حسینی را که مدت ها از سوی عوامل رژیم وقت عراق تعطیل شده بود، در سال 1370 ه’ و بازگشایی کرد. با اجازه پدرش سیدحسین و با کمک برخی خویشاوندان هم زمان به تدریس روی آورد. نخست در منزل و سپس در برخی امکن دینی مشغول درس گفتن شد تا اینکه آیةالله حاج
صفحه 84
سیداسماعیل صدر از نجف اشرف به کاظمین آمد و در مسجد هاشمی به انجام وظایف شرعی پرداخت. آن مرجع تقلید وقتی سیدعلی علوی را فردی شایسته، کاردان و با لیاقت تشخیص داد، وی را به نیابت خود در نماز و تدریس طلاب برگزید. آیةالله علوی ضمن انجام این برنامه ها فقه، اصول، تفسیر قرآن و دروس اخلاق را از آیةالله «سیداسماعیل صدر» فراگرفت. تا آن که به دلیل فشار دولت عراق از کاظمین به نجف اشرف هجرت کرد و در آنجا به تکمیل درس و تدریس و تألیف پرداخت و از محضر آیةالله العظمی «سیدمحسن حکیم» بهره برد. در این زمان سیدعلی به چهل سالگی رسیده بود و مرحوم آیةالله حکیم در سال 1387 ه’ق وکالت و نمایندگی خود در بغداد – حی طارق را به آیةالله علوی سپرد. سید در آن دیار گذشته از نماز، تدریس، تربیت طلاب و تألیف، خدمات اجتماعی دینی مهمی انجام داد(5).
یاد آور می شود که مرحوم علوی توسط سیداسماعیل صدر لباس روحانیت به تن کرد.
از شخصیت های دیگری که آیت الله علوی در برابرشان زانوی ادب بر زمین سایید، احمد امین (صاحب کتاب التکامل فی الاسلام) سیدجعفر مرعشی، شیخ محی الدین مامقانی (6)، سیدشهاب الدین نجفی مرعشی و سیدمحمدرضا گلپایگانی را می توان نام برد، البته وی از برخی اساتید مذکور، اجازه روایت داشت. آیت الله سیدمحمد هادی میلانی نیز از مشایخ اجازه او بود. آیةالله میلانی در بخشی از متن اجازه مزبور نوشته است: «فقد استجازنی ذخرالایام حجةالاسلام السید علی العلوی الحسینی دامت ایامه فی روایةالحدیث فاجزته ان یروی
صفحه 85
عنی جمیع ما صحت لی روایته بحق اجازتی عن مشایخی العظام (7)».
آیةالله العظمی گلپایگانی در صدور اجازه نقل روایت برای آیةالله علوی از وی به عنوان، عالم جلیل، حبر نبیل، ذخرالکلام و حجةالاسلام الحاج سیدعلی العلوی الحسینی الکاشانی الکاظمی نام برده است. علامه محقق سیدمرتضی عسکری نیز به او اجازه نقل حدیث داده و با عنوان های؛ «صاحب فضیلت، عالم عامل، مروج شریعت سید مرسلین، به بیان و بنان، صاحب تصانیف سودمند و مجالس موعظه و ارشاد مفید» یاد کرده است (8) آیةالله شیخ محمدرضا طبسی نیز از دیگر مشایخ اجازه او است (9).
تشکیل خانوادهوقتی سیدعلی به سن پانزده سالگی رسید، پدرش از او خواست تا جهت اجرای سنت محمدی(ص) با دختر عمویش ازدواج کند. وی پذیرفت و ثمره این پیوند، سه فرزند به نام های؛ ضیاءالدین، عبدالصاحب و محسن بود که سومی سقط شد. و دو فرزند دیگر و مادرشان نیز بعد از آن وفات یافتند.
این پیوند، بیش از هشت سال طول نکشید. سید بعد از آن با دختر مرحوم؛ سیدمحمد حسینی نجفی، که به تقوی و دیانت مشهور و در اداره جلسات و انجمن های مذهبی مهارت ویژه ای داشت، ازدواج کرد و از آن زمان بنا به اظهار خود آیةالله علوی در امور اجتماعی و فرهنگی بیش از گذشته توفیق به دست آورد؛ زیرا همسرش او را همراهی می کرد. نتیجه این پیوند مبارک، پنج فرزند پسر و چهار فرزند دختر بود. از فرزندان
صفحه 86
وی، محسن سقط شد. عزیز و عاصم در دوران کودکی فوت کردند.
حجةالاسلام حاج سیدعادل علوی؛ صاحب تالیفات متعددی بود که از جمله آنها می توان به کتابهای «الحق و الحقیقه بین الجبر و التفویض»، «احکام دین اسلام»، «لمحةٌ من حیاةالامام القائد» (شرح حال امام خمینی)(10)، «همه با هم به سوی خدا»، «السعید و السعاده بین القدماء والمتأخرین (11)»، «اسلام ویژه نوجوانان و دانش آموزان» جلد اول با عنوان وظایف دینی چاپ شده است، «القصاص علی ضوءالقرآن و السنة» (تقریری از مباحث خارج فقه آیةالله العظمی نجفی مرعشی)، «رسالات اسلامیه»، با عنوان، فرعی؛ «دروس الیقین فی معرفة اصول الدین» (در چهار مجلد و حاوی بحث های گوناگون در قلمرو فرهنگ اسلامی)(12) اشاره کرد.
حجةالاسلام والمسلمین سید عمادالدین علوی؛ امام جماعت مسجد علوی و صاحب کتاب، «القانون فی الحدود» بود.
ثقه الاسلام سیدعارف علوی کتابهای، «رمضان ماه خدا» و «جرقه ای از فلسفه قیام امام حسین(ع)» را نوشته است.
سید عامر علوی در مصاف با رژیم پهلوی لحظه ای آرام نگرفت و چون تحت تعقیب ساوک بود، از شهری به شهر دیگر می رفت تا آن که در شهر مقدس مشهد، به دلیل سخنرانی افشاگرانه و آتش زدن پرچم او را دستگیر و روانه زندان کردند و پس از شکنجه های زیاد آزاد شد. این جوان در سن 21 سالگی به همراه برادرش عقیل پانزده ساله و دو خواهر شانزده و دوازده ساله اش با پیکان سواری در بیست و یکم بهمن ماه 1357 (چند روز به پیروزی انقلاب اسلامی مانده) عازم مسجد
صفحه 87
جمکران بود و بر اثر تصادفی مشکوک (گفته اند ساوک آن را پدید آورده بود) به طرز فجیعی کشته شد، و در قبرستان بقیع قم دفن شدند(13) از نامه سرگشاده ای که آیةالله علوی به چهار فرزند جوانش نوشته است، چنین برمی آید که سانحه مزبور در روح و روان آیةالله علوی تأثیری بسیار عمیق گذاشت و او را به شدت در غم و حزنی جانکاه و دلخراش فرو برد. چنانچه در شعری سرود:
چارگل پرپر شد از گلزار من
ای خدا اندوه و غم شد کار من
عامرم رفت و عقیل و دختران
رس به فریاد دل افکار من (14)
از طرف حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی، در حسینیه خود در شب جمعه 18 ربیع الاول سال 1399 به مناسبت درگذشت چهار تن از فرزندان آیةالله علوی مجلس ترحیمی برگزار شد(15).
مسافرت هاآیةالله علوی برای آشنایی با تاریخ و جغرافیای شهرها و موقعیت فرهنگی کشورها از نقاط گوناگونی بازدید به عمل آورد و در این سفرها بر اندوخته های علمی و نگرش اجتماعی خویش افزود. او از تمامی شهرهای عراق دیدار کرد و با مردم و برخی مشاهیر در دفاع از مذهب تشیع گفتگو کرد. بنابه آنچه خود می گوید، از دوسوم جاهایی که بازدید کرده بود کتابهای زیادی به کتابخانه های عمومی، مدارس و مساجد یا مانند آن به نام «کتابخانه های عمومی الامام علی ابن الحسین(ع) در مسجد علوی قم و بغداد (حی طارق)» آثار خود را اهدا کرد. در سال 1387 ه’ق به همراه آیةالله العظمی سیدمحسن حکیم به حج مشرف شد
صفحه 88
و نقاط مختلف حجاز را بازدید کرد. او در این باره می نویسد:
«یادم نمی رود شبی که در حرم مطهر قدسی حضرت خاتم الانبیاء محمد(ص)، با علمای بزرگ مصر، سودان، لیبی، یمن، الجزایر و دیگر ممالک اسلامی به جنب ایوان صفه در جوار مرقد مطهر رسول کرم(ص) برخورد کردم که در میان آنان زیدی، مالکی، شافعی، حنفی و حنبلی بود. بحث هایی به میان آمد. از ترجیح مذاهب اسلامی و سجود بر تربت حسینی، به سرنهادن عمامه سیاه، صحیح بودن حدیث ثقلین مشکلات مربوط به خلافت در صدر اسلام و این که چرا در زیارت حضرت صدیقه طاهره(س) جمله «مظلومه مهضومه» وجود دارد، آیا چه کسی به او ستم نموده است؟ و نیز کلامی در دولت بنی امیه و بنی عباس به میان آمد، پس از ساعت ها به حمدالله و به برکت مرقد شریف پیامبر کرم(ص) با پیروزی کامل در مناظرات و احتجاجات بر آنان فائق آمدم و موفق شدم و همه حاضرین در برابر مذهب اهل بیت(ع) تسلیم گردیدند و ماالنصر الاّ من عندالله»
او سفری به سوریه کرد و در شام مرقد عمه اش؛ حضرت زینب(س)، حجرین عدی و جایگاه اصحاب کهف را زیارت کرد و با بزرگان از علما و شعرا نیز دیداری داشت، و در شهر حلب مجالس سخنرانی و سؤال و جواب با حضور دانشمندان ترتیب داد، و برخی مؤسسات خیریه را از نزدیک ملاحظه کرد. در کشور لبنان نیز عده ای از اعلام و مساجد عظیم و مشهور را زیارت نمود و از شهرهای طرابلس، رقّه، حسکه و شهرهای
صفحه 89
بزرگ و کوچک سوریه و لبنان دیدار کرد. در این سفر با بعضی از اعاظم علمای سنی در خصوص رشد فکری جامعه و غنای فرهنگی جوامع اسلامی بحث هایی به میان آمد. آیت الله علوی در ضمن بازدید از مساجد، امکن فرهنگی و کتابخانه های عمومی تعدادی از تالیفاتش را نیز به این مرکز اهدا کرد(16).
در میدان مبارزهحضور پرتحرک آیةالله علوی در صحنه های مبارزه با دولت های جور و ستم در عراق و ایران او را به عنوان عالِمی مجاهد در بین مشتاقان معرفت معرفی کرد.
وی در شب هفتم محرم سال 1382 ه’ق، در صحن مطهر حرم کاظمین (در عراق) پس از خطبه ای بلیغ که طی آن نظام حکم بر عراق را به باد انتقاد گرفت، قصیده ای سرود و حکومت «عبدالکریم قاسم» را که با کودتا روی کار آمده بود، محکوم کرد. جمعیت انبوهی که در صحن حضور داشتند، با شنیدن سخنان و اشعار آتشین او برای مبارزه با ستمگران تحریض شدند و به این ترتیب چند ماه شعله انقلاب در کاظمین و برخی نواحی اطراف روشن ماند. شدت بیانات ایشان به حدی بود که او را دستگیر نمودند و پس از چهار ماه به اعدام محکوم کردند. مرحوم آیةالله سیدمحسن حکیم که از این وضع ناراحت شده بود، خواستار آزادی سیدعلوی شد و در تقاضای او چنین جملاتی به چشم می خورد: «السعیدالعلوی جزء من کیاننا یصینا ما أصابه» (آقای علوی از ما است. آنچه به او برسد از بلاها بر ما نیز وارد می شود.) و به این وسیله از اعدام
صفحه 90
[ad_2]




