چون انسان هاى ماقبل آدم مسلماً فاقد ارزش هاى انسان بعد از آدم است. و به همين جهت است كه خداوند مى فرمايد:
وَ إِذ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِـى الاَْرضِ خَلِـيفَةً; (6)
هنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روى زمين جانيشين و حاكمى قرار خواهم داد. (7)
از اين آيه استفاده مى شود كه قبلا بشرى خون ريز و مفسده جو در روى زمين بوده، زيرا هنگامى كه پروردگار به فرشتگان مى فرمايد كه: من در زمين خليفه اى مى آفرينم، آنها عرض مى كنند: پروردگارا! مى خواهى كسى را بيافرينى كه در زمين فساد و خون ريزى مى كند؟!
اين سخن فرشتگان از كجا بود؟ آنان از كجا فساد و خون ريزى بشر را مى دانستند؟ و يا چگونه مخلوقى را مى ديدند؟
پس معلوم مى شود قبلا در جهان مادى، بشرى بوده كه كارش فساد و خون ريزى بود و فرشتگان او را ديده بودند و اين بشر را به آن قياس كرده و در پيشگاه حق چنين گفته اند.
به هر حال وجود بشر در قبل از خلقت آدم وجود غير قابل انكار است. چون هم آيه فوق و رواياتى كه از ائمّه معصومين (عليهم السلام) به ما رسيده دليل بر وجود بشرى ديگر است. حال چگونه بشرى بودند و چگونه زندگى مى كردند، در صدد پاسخ به اين سؤال نيستيم.
در اين جا لازم است، حديثى از امام محمّد باقر (عليه السلام) ذكر شود، كه از جدش على بن ابى طالب (عليهما السلام) نقل مى كند، كه آن حضرت فرمود:
خداى تعالى خواست خلقى را با قدرت خويش در روى زمين بيافريند. و اين وقتى بود كه هفت هزار سال پيش از اين، «جن» و
«نسناس»(3) را در روى زمين آفريده بود چون سرّ كردار جن و نسناس كه در روى زمين زندگى مى كردند، براى اهل آسمان ها مخفى بود. خداوند خواست آدم را بيافريند پرده را از جلو چشم آنها برداشت و فرمود: اى فرشتگان! به طرفِ زمين نگاه كنيد، ساكنين اهل زمين را از جن و نسناس ببينيد و بدانيد آنها چه مى كنند.
فرشتگان به زمين نگريستند و ديدند آنها به كارهاى زشت مشغول اند و خون ناحقّ مى ريزند و فرمان خدا را نمى برند كارهاى اهل زمين بر آنان خيلى بزرگ جلوه كرد، براى خاطر خدا ـ بر آنان خشم كردند ـ و تأسف خوردند و نتوانستند خشم خودشان را مهار كنند.
عرض كردند: پروردگارا! تو غالب، قادر، جبّار و قاهر هستى، اين ها مخلوق ناتوان و ذليل توأند و جنب و جوش و زندگى آنها در دست قدرت تو مى باشد. و با روزى تو زندگى مى كنند و با سلامتى تو لذّت مى برند ومعصيت تو را مى كنند، هم چون گناهى بزرگ كه قابل اغماض به نظر ما نيست و از كردارشان پشيمان هم نيستند. از آن چه از آنها [ مخلوقان طغيان گر ] مى شنوى و يا مى بينى. تو بر آنها خشم نمى كنى و براى خود از آنان انتقام نمى گيرى؟! اين اعمال آنها به خاطر تو، براى ما بسيار بزرگ و غير قابل تحمّل و عفو و چشم پوشى است. همين كه خداوند سخنان فرشتگان را شنيد فرمود:
« قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِـى الاَْرضِ خَلِـيفَةً… ; مى خواهم در زمين خليفه اى قرار دهم.» (4) و (5) الى آخر حديث.

1. بقره (2) آيه 30.
2. فرشتگان گفتند: ـ پروردگارا! ـ كسى را در زمين قرار مى دهى كه فساد و خون ريزى كند؟ ـ زيرا موجودات زمينى ديگر كه قبل از اين آدم پا به عرصه وجود گذاشتند، به حكم طبع جهان ماده نيز آلوده فساد و خونريزى شدند، اگر هدف از آفرينش انسان عبادت است ـ ما تسبيح و حمد تو را به جا مى آوريم، پروردگار فرمود: « إنّى اَعْلَمُ ما لاتَعْلَمُون ; من حقايقى را مى دانم كه شما نمى دانيد».
3. نسناس، ميمون آدم نما (از قبيل گوريل، شامپانزه، اورانگوتان، ژيبون و غيره) در بين ميمون ها آدم نما به نظر مى رسد كه «نسناس» غالباً به اورانگوتان (آدم جنگلى) اطلاق شده باشد. معنى ديگر آدم نفهم و بدجنس و بدنهاد اطلاق مى شود.
4. راوندى، قصص الانبياء ، به نقل از بحارالأنوار و تفسير على بن ابراهيم قمى.

5. از اين كه ملائكه نسبت به خلقت آدم به درگاه خداوند بهانه جويى و اعتراض مى كردند، خداوند ملائك را در معرض امتحان قرار داد چنان چه در خبر است: ملائكه به خدا اعتراض كردند، كه ما نگفتيم بنى آدم را خلق نكن كه فساد و معصيت تو را مى نمايند و سابقه آن ها بس ويرانگر و مفسده انگيز است. آن ها را خلق نمودى امّا فسادها كردند؟! خداوند فرمود: سكوت را اختيار كنيد؟. زيرا اگر آن دو قوّه شهويّه و غضبيّه را كه در وجود آن ها خلق كردم، در وجود شما خلق مى شد; شما هم مثل آن ها معصيت مى كرديد. ملائكه انكار كردند و نپذيرفتند، خود را مبرّا از هر پليدى دانستند. خداوند جهت امتحان ملائكه فرمود: اختيار كنيد اعلم و افضل خود را، تا به صورت بشر كنم و قوّه شهوت و غضب در وجود آنها قرار دهم و به زمين فرستم. از ميان خود ملائكى را انتخاب كردند، پس خداوند آنها را به صورت بشر گردانيد و شهوت و غضب در آن ها قرار داد به سوى زمين فرستاد، و آن ها را از چهار چيز كه گناه كبيره است منع كرده: شرك به خدا، زنا، قتل نفس و شرب خمر. به زمين آمدند، و چندى در ميان مردم قضاوت كردند، تا وقتى زنى براى مرافعه به نزد يكى از آن ها آمد، چون نظر كافى بر آن زن افتاد و حسن جمال او را مشاهده كرد، شيفته جمال اش شد. آن زن او را به خانه خود دعوت كرد. آنگاه، نزد ديگرى آمد او هم او را ديد، فريفته جمال اش شد و وعده كرد به خانه آن زن در وقت مقرّر برود. اتفاقاً روز موعود هر دو در خانه آن زن يك ديگر را ملاقات كردند. از هم ديگر خجل زده شدند، بعد گفتند: ما از اين كه هر دو به جهت يك امر آمديم، مطلبى نيست. داخل خانه آن ضعيفه شدند و خواستند كامى را روا كنند حاضر نشد، گفت: اين طور نمى شود; من بت پرستم; شما خدا پرستيد، تا بت مرا سجده نكنيد تن نمى دهم. گفتند: چطور مى شود ما اين كار را انجام دهيم؟ عاقبت به واسطه قوّه شهوت، كه در آن ها غلبه كرده بود، بت را سجده كردند و مشرك شدند و مشرك را هم خدا نمى آمرزد; «اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ». گفتند: حالا كام ما را بده، گفت: اين طور بدون مقدمه نخواهد شد; تا خمر نخوريد من تن نخواهم داده، شراب هم خوردند. در آن وقت سايلى آمد جلوى درِ خانه و آنها را ديد; آن ضعيفه گفت: اين فقير شما را ديد الآن مى رود مردم را خبر مى كند، و ما را رسوا خواهد كرد، گفتند: تكليف چيست؟ گفت: او را بكشيد و در زير خاك پنهان كنيد. آن فقير بيچاره را كشتند و زير خاك پنهان كردند. بعد از آن، زن ناپديد شد; وقتى كه به خود آمدند گفتند: ديدى چه كرديم بت پرستى كرديم، خمر خورديم، قتل نفس هم كرديم و اراده زنا هم نموديم. يعنى هر چهار عمل را كه خداوند منع كرده بود مرتكب شديم. آن وقت، خدا آن ها را مخيّر گردانيد ميان عذاب دنيا و عذاب آخرت; چون مى دانستند عذاب آخرت سخت است، عذاب دنيا را اختيار كردند… . در بعضى از كتب حديثى و تاريخى داستان فوق را استناد دادند به دو ملك مقرّب «هاروت و ماروت» كه در اين خصوص بحث ها زيادى در كتب تفسير ديده مى شود و نوشته اند: اين دو فرشته كه به سرزمين بابل آمدند ـ و در چاه آن سرزمين به مژه چشم آويخته شدند و تا روز قيامت به همين حال باقى مى مانند، تا باعث پند و تحيّر ملائك ديگر قرار گيرند ـ افسانه ها و اساطير عجيبى به وسيله داستان پردازان ساخته شده و به اين دو ملك بزرگ الهى نسبت داده اند، تا آن جا كه به آن ها چهره خرافى داده اند، و حتى كار تحقيق و مطالعه پيرامون اين حادثه تاريخى، را بر دانشمندان مشكل ساخته اند. به هر حال، آوردن آن در اين كتاب فقط جنبه اخلاقى دارد، چرا كه ميزان تهذيب نفس بندگان شايسته خداوند را مى توان برمبناى اين شاخص ها قياس نمود و بايد باور كرد كه عظمت خلقت انسان فقط در راستاى بندگى معبود و حفظ نفس از گناهان مهلك تحقق مى يابد، كه در اين راستا بايد كوشيد. «ابوالمظفر شاهفور بن طاهر بن محمد اسفراينى تفسير تاج التراجم ، ج 4; مجلسى، محمدباقر، حياة القلوب ، ص 1359 به نقل از تفسير على بن ابراهيم و عياشى; امامى اصفهانى، سيدمحمود، ثمرات الحياة ، ج 2، ص 396.

منبع: کتاب از ازل تا قیامت
تاءلیف محمد جواد مصطفوی